تیتر اول
16 آذر 1404، هفتاد و دومین سال تاریخ حرکت جنبش دانشجوئی میباشد که از 16 آذر 32 آغاز شد
16 آذر 1404، هفتاد و دومین سال بعد از 16 آذر32، «همان سالی که قلب تپنده جنبش دانشجویی ایران میباشد و امسال 16 آذر در شرایطی است که همراه با فعال شدن جنبشهای دموکراتیک جامعه بزرگ ایران (اعم از کارگران، پرستاران، بازنشستگان، زنان، معلمان و غیره) جنبش دانشجویی ایران هم به تپش در میآید و مانند سال 1397 که در پی همبستگی دانشجویان با جنبشهای فعال دموکراتیک از جمله کارگران، آنها هم شعار «فرزندان کارگرانیم، کنارشان میمانیم» سر میدادند، امسال هم جنبش دانشجویی این شعار به صورت پیوسته و همگانی با جنبشهای کارگری، پرستاری، بازنشستگان، معلمان، زنان و غیره سر خواهند داد.»
عنایت داشته باشیم که در ابر خیزش ملی پاییز 1401 که «جوهر مبارزه جنبش زنان با نظام آپارتاید سه مؤلفهای حاکم یعنی آپارتاید جنسیتی، آپارتاید اقلیتهای قومیتی وآپارتاید اقلیتهای مذهبی بود»، «آن ابر خیزش ملی ناتمام باقی ماند» و نتوانست «نظام آپارتاید حقوقی حاکم بر جامعه زنان و جامعه اقلیتهای قومیتی و اقلیتهای مذهبی تغییر بدهد»، آزادی و رهایی زنان و اقلیتهای قومی و مذهبی، بیش از آنکه گرفتار نیروهای نظامی و انتظامی و گشت ارشاد باشند، گرفتار «فشار نظام حقوقی مسلط که بر نظام آپارتاید حاکم توسط رژیم مطلقه فقاهتی و حوزههای فقهی و دستگاه تقنینی ارتجاعی و قضایی توتالیتر رژیم میباشند». زیرا آنچنانکه در شمارههای نشر مستضعفین (ارگان عقیدتی، سیاسی، جنبشی، جنبش پیشگامان مستضعفین ایران) مطرح کردیم، «در نظامهای توتالیتر، توسط حاکمیت نظام حقوقی توتالیتر، چراغهای قلمرو عمومی را خاموش میکنند» و (از نظر هانا آرنت) وقتی که «چراغهای قلمرو عمومی توسط نظام کور کننده حقوقی توتالیترخاموش میشود، مردم نمیتوانند در قلمرو عمومی وارد عرصه مشارکت اجتماعی شوند و دیگر افراد جامعه در عصر ظلمت، به علت اینکه حداقل آزادی و آگاهی برای مردم وجود ندارد، آنها صداهای یکدیگر را نمیشنوند و در عصر ظلمت از آنجاییکه که نظام حقوقی توتالیتر حاکم است، آگاهی و آزادی بیمعنا میشود.»
باری اگر فرمول رهایی زن ایرانی همراه با اقلیت قومی و مذهبی «بر پایه تقدم رهایی از نظام حقوقی آپارتایدی باشد و تنها به صورت مکانیکی زن، حرکت عظیم رهایی در جوامع استبدادی و استحماری و استثماری و استخفافی و به خصوص در جوامعی که توتالیتاریسم حاکم میشود، حتماً باید رهایی در عرصه اجتماعی همراه با رهایی در نظام حقوق حاکم در تمامی عرصهها باشد». تا زمانی که رهایی در عرصه نظام سیاسی و حقوقی حاکم بر جامعه صورت بگیرد، استبداد خفقان و توتالیتاریسم در هر شکل آن قابل بازگشت نیست. به بیان دیگر «زن، اقلیتهای قومی و مذهبی، کارگران و گروههای مختلف زحمتکشان اعم از یدی و ذهنی (بازنشستگان و پرستاران و معلمان و غیره) معیار طبیعی رهایی عمومی جامعه است». معنای دیگر این جمله این است که تا «در جامعه زن به رهایی نرسد و کارگر از بند استثمار نجات پیدا نکند و جامعه از بند استحمار در عرصه آگاهی رها نشود، جامعه هرگز به رهایی عمومی نمیرسد.»
در همین رابطه است که «جنبشهای دموکراتیک اجتماعی در مسیر مبارزه باید دارای پیوند ارگانیک باشند، همین پیوند ارگانیک آنها باعث میگردد که نسبت به حرکت هر کدام ضرورت تاریخی داشته باشند»، معنای دیگر این حرف این است که، «جنبش دانشجوئی اگر در طول مبارزه خودش بخواهد به صورت مکانیکی حرکت کنند، نه به صورت دینامیک، حرکت آنها پس از مدت اندکی، از بین میروند» و برعکس «اگر حرکت دینامیک در عرصه مبارزه، با دیگر جنبشهای دموکراتیک داشته باشند، پیشرفت حرکت خودشان هم به صورت پیوند ارگانیک، با پیشرفت حرکتهای دیگر میباشد.»
به عنوان مثال در جریان ابرخیزش ملی پاییز 1401 پس از اینکه در 7 مهر1401 جنبش دانشجویی پس از سه سال تعطیلی به علت بیماری کرونا، همان روز ابتدا با پیوند همه جانبه با ابر خیزش ملی «زن، زندگی، آزادی» در اندک مدتی هم جنبش دانشجویی تکامل پیدا کرد و هم توانست به ابر خیزش ملی پاییز 1401 اعتلا ببخشد. «آنچه در رابطه با مبارزه دینامیک حرکتهای اجتماعی بیش از همه ضرورت دارد، پیوند ارگانیک شاخههای مختلف جنبشهای دینامیک در عرصه مبارزه است، بدون سازمانیابی این حرکتها اعم از دانشجویی، زنان، معلمان و بازنشستگان، کارگران و زحمتکشان و غیره، تنها با سازمانیابی در عرصه عمومی و واقعی آنها میتوانند جایگاه داخلی خودشان و اجتماعی و کارگاهی که دارند، پیوند تنگاتنگ دهند.»
قابل توجه است که «جنبش دانشجویی برعکس جنبشهای دیگر تنها جوهر آگاهی اجتماعی دارد»، چرا که جنبشهای دیگر اجتماعی اعم از کارگران، معلمان، پرستاران و غیره جنبشهایی هستند بر پایه «ستون فقرات، تولید و توزیع و خدمات»، اما جنبش دانشجویی تنها بر پایه «آگاهی اجتماعی است»، پر پیداست که «جنبش دانشجویی در عرصه جنبشهای دموکراتیک نقل آگاهی اجتماعی میکند که خود نقل آگاهی اجتماعی در جنبشهای دموکراتیک باعث تقویت سازماندهی درونی آنها نیز میشود» دلیل آن هم این است که «بدون آگاهییابی و سازمانیابی در جنبشهای دموکراتیک اجتماعی ممکن نیست». از اینجا است که میتوانیم موضوع را اینچنین فرموله نماییم که «مبارزه با استثمار کارگران و زحمتکشان و مبارزه برای آزادی زنان و آگاهی در سه حلقه تنگاتنگ در عرصه مبارزه پیوند دارند» و از اینجاست که «پیروزی جنبشهای دموکراتیک اجتماعی در صورتی که همراه با رهایی زنان و جنبش دانشجوئی باشد، راه را برای جامعه آزاد و برابر و انسانی میگشاید.»
علی ایحال، «هر وقت در جنبشهای دموکراتیک اجتماعی از خلع جنبش دانشجوئی سخن گفته میشود، در ادامه آن باید از خلع آگاهی و خلع سازمانیابی سخن گفت». در جامعه بزرگ امروز ایران به علت تنوع پایههای خاستگاه دانشجویان، به همین دلیل دانشجویان در مقام آینده سازان جامعه هستند و میتوانند هم نقش عام و هم نقش کنکرت در آگاهیسازی برای جنبشهای دموکراتیک و حتی خیزشهای اجتماعی داشته باشند.»
در این رابطه یادمان باشد که در این شرایط تعداد دانشگاهها در ایران در حال افزایش است و اکنون بیش از 250 دانشگاه دولتی و بیش از 70 دانشگاه آزاد فعال هستند. تعداد دانشجویان نزدیک به 5/4 میلیون نفر میباشند. در خصوص حرکت دانشجویان در 16 آذر سال 32، باید توجه داشته باشیم که جوهر حرکت آنها به صورت کنکرت همین آگاهی رساندن به جامعه ایران در خصوص:
الف - کودتا 28 مرداد (توسط امپریالیسم آمریکا و دربار پهلوی و روحانیت بر علیه دولت مصدق (تنها دولت دموکراتیک تاریخ ایران).
ب - همچنین ورود نیکسون معاون آیزنهاور (رئیس جمهور آمریکا) جهت بررسی حاصل کودتای 28 مرداد آمریکا.
ج - موضوع نفت که توسط مصدق ملی شده بود.
د - موضوع بازگشایی سفارت انگلیس (که از بعد از ملی شدن صنعت نفت تعطیل شده بود).
ه - موضوع محاکمه دکتر مصدق در بیدادگاه نظامی و در اتاقهای در بسته.
و - سرکوبها و مزاحمتهایی که برای بازاریها به دلیل مقاومتشان ایجاد کرده بودند.
مع الوصف، در همین رابطه بود که روز پانزدهم آذر 32، در دانشگاه حرکتهای اعتراض آمیز به بازداشتها و ورود نیکسون صورت گرفت، این اعتراضها از دانشکده پزشکی و دانشکده داروسازی، دانشکده حقوق و دانشکده علوم آغاز شد، به این ترتیب که جلوی این دانشکدهها هر روز تظاهراتی در اعتراض به مسائلی که در این مملکت اتفاق میافتاد و همچنین دستگیری شخصیتهای سیاسی از جمله مهندس قاسمی که از دانشکده فنی او را گرفته بودند و به خارک تبعید کرده بودند، میشد. تبعید اینها زمینههایی را در دانشگاه ایجاد میکرد. این جریانات روز چهارشنبه و پانزده هم ادامه داشت. صبح اول شانزدهم آذر، دانشجویان به دانشگاه تهران میروند ولی میبینند که پلیس در صحن دانشگاه است، نه بیرون دانشگاه و هر دانشکدهای جداگانه محاصره کردهاند، از جمله دانشکده داروسازی و پزشکی، حقوق و علوم. در این هنگام سر ساعت هشت همه دانشجویان به سر کلاس خودشان میروند و جو را بسیار متشنج میبینند. اطراف دانشکدهها یک عده سرباز که آن موقع به آنها جانبازهای ارتش میگفتند، با آن لباسهای خاص ایستاده بودند. در ابتدا دانشکده فنی از آرامش نسبی برخوردار بود. گویا آقای دکتر شمسی مشغول تدریس نقشه برداری بوده است که چند تن از گروهبان ارتش وارد کریدور دانشکده فنی میشوند. به کلاس دکتر شمس مراجعه میکنند، دو نفر لباس شخصی هم با اینها وارد کلاس میشوند، یکی از لباس شخصیها، یکی از دانشجویانی را که در انتهای کلاس نشسته بوده، به گروهبان نشان میدهند. دکتر شمسی از بردن دانشجو توسط گروهبانان جلوگیری میکند. به مجرد اعتراض و ممانعت دانشجویان، چند ارتشی دیگر هم وارد عمل میشوند. به زور و به عمد حتی این دانشجو را زیر میز بیرون میآورند و کتابهایش را هم توی سرش میزنند و کشان کشان از در کلاس بیرون میبرند. هنوز در کلاس بسته نشده بود که چهار گروهبان دیگر وارد کلاس میشوند و آن لباس شخصی هم همراه با آنها بوده و لباس شخصیها دانشجوی دیگری را نشان میدهد، زمانی که دانشجوی دوم را میگیرند، دانشجوی سوم روی نیمکت میرود و میگوید: «آقایان، ما چقدر بیعرضه هستیم، چقدر بدبخت هستیم، این کلاس نیست، این درس نیست، یک عدهای بدون اینکه از استاد و از کادر دانشگاه اجازه بگیرند، وارد کلاس میشوند و هیاهو در میگیرد، تف به این کلاس و به این مملکت.»
او در عین حال که این شعارها را میداد، فریاد میزد و میگفت: «درود بر دکتر مصدق و مرگ بر رژیم سلطنتی شاه» به همین ترتیب کلاس به هم میخورد و دانشجویان از کلاس بیرون میریزند وقتی بیرون میآیند، دانشجویان به دفتر مهندس خلیلی رئیس دانشکده و همچنین آقای دکتر عابدی، معاون دانشکده میروند و میگویند: «زنگ را بزنید، کلاسها را تعطیل کنید.»
با تعطیلی کلاسها، آقایان «قندچی و شریعت رضوی و بزرگ نیا» (دانشجویان کلاس دکتر شمس) میبینند در کریدور دانشکده فنی سربازها جلوی در را گرفتهاند و هر گروهی از این دانشجویان که میآیند، با این مشکلات مواجه میشوند. تک تک این آقایان، ارتشیهایی که آنجا ایستادهاند، عدهای از آنها را نشان میکنند. بعضیها را با ضرب و شتم میگیرند و در کامیونهای ارتشی میاندازند، یک عده هم مقاومت میکنند و میمانند. گروهبانها اینهایی را که میایستند و حرکت نمیکردند یا به کریدورهای دیگر میرفتند، تعقیب میکردند و یک باره وقتی همه در سالن اصلی قرار گرفتند، فرمان آتش میدادند.
پیش از شلیک ماموران، آقای قندچی جلو میآید و میگوید: «بزنید، ما کاری نکردهایم، مسئلهای نیست.»
یکی از گروهبانها به سینه قندچی تیراندازی میکند و او به زمین میافتد و به بزرگنیا با سرنیزه حمله میکنند و شریعت رضوی را هم با گلوله میکشند.
سپس دانشجویان به آنها حمله میکنند و آنها دیگر از تیراندازی خودداری میکنند. سربازان متقابلاً به سایر دانشجویان در کریدروهای دیگر حمله میکنند، آنها حتی آزمایشگاهها را زیر و رو میکنند و لوازم آنها را میشکنند. بعضی از دانشجویان فرار میکنند و بعضی با لباسهایی که از کارمندان آزمایشگاهها گرفته بودند و لباسهای کار، آچار به دست گرفته فرار میکنند و بالأخره بعضی در دست نیروی نظامی میافتند که آنها را داخل کامیونها میکنند و میبرند و بعضی خونها میریزند و بعضی خونهای ریخته شده پایمال میکنند.
اگر مقایسهای بین خیزش دانشجویی در 18 تیرماه 1378 و 16 آذر 32 بکنیم، میتوانیم نتیجه بگیریم که:
«مرگ بر ستمگر / چه شاه باشه چه رهبر»
و اگر از نگاه مولوی بخواهیم به صورت فردی افراد را تحلیل بکنیم باید بگوئیم که:
لاابالی عشق باشد نی خرد / عقل آن جوید کز آن سودی برد
پایان
