سر سخن
در این شرایط، جنبشهای اعتراضی در کف خیابان کدامند؟
در شرایط امروز جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران که بحران مرکب و عمیق جامعه ایران را فراگرفته است، منهای طبقه وابسته به رژیم مطلقه فقاهتی که طبقه کاملاً برخوردار میباشند، «زحمتکشان ایران که شامل بخش عظیمی از طبقه متوسط جامعه تا اعماق این جامعه را تشکیل میدهند که در بحران عمیق چند وجهی گرفتار شدهاند و در شرایطی که رژیم مطلقه فقاهتی تحت فشار داخلی و خارجی قرار گرفته است و توازن قوا به زیان آن تغییر کرده، تجربه نشان داده است که مبارزات پراکنده جنبش اجتماعی موفق به تحمیل مطالبات خود شدهاند.»
برای تبدیل این مبارزات پراکنده به یک جنبش سراسری، دو گام اساسی ضروری است:
الف – وحدت در مطالبات و شعارها واحد کنشگران این جنبشها.
ب – تثبیت مطالبات و شعارهای واحد در میان کنشگران این جنبش و ایجاد روحیه همبستگی و اعتماد به قدرت کنشگران میباشد.
باری، بار دیگر این روزها خیابانهای ایران صحنه خروش اعتراض گروههای مختلف اجتماعی علیه فقر و غارت و ستم رژیم مطلقه فقاهتی میباشد. «کارگران صنعت نفت، کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز، کارگران مجتمع گاز پارس جنوبی، کارگران قند ممستنی، کارگران کارخانه ذوب آهن اصفهان، کارکنان شرکت نفت فلات قاره، بازنشستگان مخابرات، رانندگان کامیون زابل و رانندگان کامیون در مرز ملیک از شهرستان هیرمند و معلمان و غیره به خیابانها آمدهاند و اعتراض خودشان را در دهها شهر به نمایش گذاشتهاند.»
گسترش این اعتراضات در بستری از بحران عمیق معیشتی رخ میدهد که هر روز ابعاد این گستردهتر میشود. تورم افسار گسیخته، گرانی مواد غذایی و ناتوانی در تأمین نیازهای پایههای زندگی میلیونها ایرانی را به جهنمی تبدیل کرده است. شعارهایی که فراتر از مطالبات صنفی به عمق فساد و ناکارآمدی رژیم میپردازند. مثلاً میگویند:
«سفره ما خالیه - جنگ افروزی کافیه»، «دولت سرسپرده - فقر فساد آورده»، «کو مهار تورم؟ - دروغ نگید به مردم»، «هم مجلس هم دولت - دروغ میگند به ملت»، «فقط کف خیابون - به دست میآید، به دست میآید حقمون»، «معیشت و منزلت - حق مسلم ماست.»
علی ایحال، اوضاع اقتصادی و معیشتی زحمتکشان اعم از کارگران و کارمندان و بازنشستگان طی چند سال اخیر به شدت رو به وخامت گذاشته است. گرانی، تورم افسار گسیخته، تنزل ارزش پول و کاهش فاحش قدرت خرید به تشدید فقر و نداری در صفوف این زحمتکشان دامن زده است. اما به هر حال برای این گروههای اجتماعی یا کارگران و بازنشستگان و رانندگان و معلمان و غیره که در این شرایط در حال اعتراض هستند، مانند دیگر زحمتکشان هم نوع خودشان، کسر و کمبود و معضلات نیز کم نیستند.
این واقعیتی است که علی رغم «اهمیت اعتصاب و اعتراض به عنوان شکل مبارزه و پی بردن کنشگران به این موضوع و حتی هشدار به استفاده از این شکل مبارزه به عنوان تاکتیک مبارزه هم میتواند باشد که خود بیانگر تلاش تمایل برای گذار از مبارزه و شکل اعتراض و اعتصاب است.»
با وجود این پیشرفت و موقعیت کنونی یکی از گروههای اعتراضی، کارکنان مجتمع گازی پارس جنوبی است که اینها عبارت هستند از:
الف - کارکنان تازه استخدام شده مجتمع گاز پارس جنوبی.
ب - استخدامهای آزمون وزارت نفت فلات قاره به صورت جداگانه در ساختمان نمازخانه منطقه خارک و سکوی فروزان، این مجموعه دست به تجمع اعتراض زدند.
خواسته آنها عبارت است از:
1 - حذف سقف حقوق و افزایش پایه حقوق.
2 - حذف سقف بازنشستگی.
3 - اجرای کامل ماده ده.
4 - استقلال صندوق بازنشستگی نفت.
5 - تعیین تکلیف تعاونی مسکن.
6 - اصلاح قانون بازنشستگی.
یکی دیگر از تجمعهای اعتراضی کارگران کارخانه قند ممسنی هستند که در روز 22 آبان 1404، نسبت به وضعیت نابسامان شغلی خود اعتراض کردند و خواستار رسیدگی فوری به مطالبات خود شدند، آنها با اشاره به فشارهای اقتصادی و بیتوجهی مداوم مسئولان گفتند: «اگر مشکل ما حل نشود، حادثهای مثل اهواز در راه است» (اشاره آنها به مرگ احمد بالدی دانشجوی 21 یکساله در اهواز است که صبح روز یکشنبه 11 آبان در پارک زیتون اهواز در برابر ماموران شهرداری منطقه 3 که در حمله به جایگاه او، مجاهد بالدی خود را به آتش کشید). کارگران قند ممسنی میگویند که ماهها است حقوق خود را دریافت نکردهاند و در شرایطی کار میکنند که هیچ امنیت شغلی مشخص ندارند. خواسته این معترضان عبارت است از:
الف - پرداخت فوری معوقات.
ب - بازنگری در وضعیت مالکیت کارخانه قند ممسنی.
ج – تضمین امنیت شغلی.
د - ایجاد نظارت جدی بر عملکرد مدیریت، هستند.
یکی دیگر از تجمعها و اعتراضها، اعتراض کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز. مطابق فراخوان قبلی که اعلام کرده بودند، روز دوشنبه 7 مهر تجمع بزرگ کارگران فولاد اهواز مقابل استانداری بر پا شد. کارگران با سر دادن شعار: «کارگر میمیرد - ذلت نمیپذیرد» به سوی فرمانداری اهواز دست به راهپیمایی زدند.
یکی دیگر از تجمعات اعتراضی تجمع رانندگان کامیون زابل، روز پنج شنبه 8 آبان ماه 1404، شماری از رانندگان کامیون در زابل و تعدادی از کارگران کارخانه ذوب آهن در اصفهان و رانندگان کامیون در مرز میلک از شهرستان هیرمند جمع شدند. مطالبات اعتراض کنندگان عبارت بود از:
الف - پرداخت معوقات مزدی.
ب – اجرای کامل طرح طبقه بندی مشاغل.
ج – بهبود وضعیت معیشتی و کاری خودشان.
د - اعتراض به مسدود شدن شش ماهه کارتهای سوخت آنها.
یکی دیگر از تجمعات جنبش اعتراضی بازنشستگان هست. جنبش اعتراضی بازنشستگان میلیونها بازنشسته در سراسر کشور که در زمره فقیرترین اقشار جامعه هستند، را تشکیل میدهد که در وخیمترین شرایط اقتصادی و معیشتی به سر میبرند. زحمتکشانی که بهترین سالهای عمر خود را به کار مشغول بوده و از ناچیز بودن مزد و حقوق و معضلات معیشتی و اقتصادی در رنج هستند، در دوران بازنشستگی نیز از این معضلات و رنجها رها نمیشوند، آنانکه در دوران بازنشستگی دست کم باید از یک آرامش نسبی برخوردار شوند و دغدغه نان و معیشت نداشته باشند، برعکس امروز برای ادامه زندگی باید با نظم حاکم درگیر شوند، سالها است که این قشر پر شمار و آسیب پذیر جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران برای تغییر شرایط و رسیدن به خواستهای خود، مبارزات و اعتراضات خیابانی مستمری را سازمان داده و با حضور در «کف خیابان، حق و حقوق خود را مطالبه میکنند.»
این مبارزه غیر از یک دوره چند ماهه در سال 1401 و داغ بودن کوره ابر خیزش ملی پائیز 1401، هر هفته و هر ماه پیگیرانه این اعتراضات ادامه یافته است و در اعتراضات خیابانی بازنشستگان که در آغاز به بازنشستگان تأمین اجتماعی، بازنشستگان فرهنگی و بازنشستگان مخابرات محدود میشدند، در طول این سالها به بخش دیگر نیز تسری یافته و گروههای بزرگ را نیز به درون این مبارزات کشانده است. در حال حاضر بازنشستگان صنعت نفت، بازنشستگان صنعت فولاد و معدن نیز به ستونهای اصلی این مبارزات تبدیل شدهاند.
«یکی از ویژگیهای مهم اعتراضات اینها، حرکت روتین و منظم بازنشستگان است زیرا سوای استمرار و تعمیم و گسترش دامنه آن، سازماندهی بر پایه اعتراضات فرامحلی و سراسری عام است.»
یکی دیگر از اعتراضات گمنام ولی همیشگی «اعتراضات جامعه بزرگ بیکاران کشور هستند که در غالب تظاهرات و اعتراضات جنبشهای اجتماعی و در اکثر خیرشهای ملی امثال خیزش ملی دیماه 96 و آبانماه 98 و پائیز 1401 بخشهای عظیمی از جامعه بیکاران جزو کنشگران این خیزشها و جنبشها میباشند، بیکاری در کشور ایران روز به روز ابعاد گستردهای به خود میگیرد. بارزترین بعد بیکاری در ایران، وضعیت جوانان است. مطابق آمار رسمی رژیم مطلقه فقاهتی که چندان قابل اتکا هم نیستند، «نرخ بیکاری در میان جوانان 15 تا 24 ساله، به بیش از 20 درصد در تابستان 1404 رسیده که بیش از دو برابر نرخ رسمی بیکاری عمومی میباشد». بدین ترتیب،
اولاً جوانان در بهترین سالهای کاری خود، فرصت کسب تجربه و مهارت آموزی را از دست میدهند.
ثانیاً بیکاری طولانی مدت در سنین جوانی تاتیرات روانی منفی عمیق در پی خواهد داشت و به احساس ناکامی، افسردگی و بی هدفی منجر میشود. بر اساس گزارشهای موجود حدود 7 درصد کل بیماران روانی و اعصاب کشور در سنین جوانی بین 18 تا 35 ساله قرار دارند.
یکی دیگر از ابعاد بحران بیکاری در ایران «شکاف عمیق جنسیتی است. نرخ بیکاری زنان باز مطابق همین آمارهای دست کاری شده در سال گذشته به 30 درصد رسیده است، در حالی که این رقم برای مردان 5/13 درصد است» به عبارت دیگر نرخ بیکاری زنان تقریباً دو برابر مردان است. نکته قابل تأمّل این است که علیرغم رشد چشمگیر سطح تحصیلات زنان ایرانی و حضور گسترده آنها در دانشگاهها، این پیشرفت علمی به فرصتهای شغلی متناسب با تحصیلات آنها تبدیل نشده است.
یکی دبگر از پدیده بازار کار ایران، «نرخ بالای بیکاری در میان افراد تحصیلکرده است». بررسیها نشان میدهد که حدود 4/42 درصد از کل بیکارن کشور فارغ التحصیلان آموزش عالی هستند. این رقم نشان میدهد که با وجود سرمایه گذاری سنگین برای تحصیل افراد تحصیلکرده، این افراد نتوانستهاند جایگاه شغلی مناسبی پیدا کنند. بر اساس استاندارد آمارگیریها در ایران، «کسی را بیکار میخوانند که در هفته زمان آمارگیری بیکار باشد و از سه هفته قبل از آن جویای کار بوده باشد. بر اساس این تعریف، کسی که در طول هفته یک ساعت کار کند، شاغل شناخته میشود». این تعریف اما با معیارهای جهانی کار تطابق ندارد. طبق فرمول کنفرانس بینالمللی آمارگیران نیروی کار، «فرد شاغل به کسی گفته میشود که حداقل یک سوم ساعت کاری مرسوم یک کشور را در دوره مورد نظر کار کرده باشد». بر این مبنا کسی در ایران شاغل خواهد بود که دستکم 14 ساعت در هفته کار کرده باشد.
بیکاری در ایران یعنی از بین بردن امنیت شغلی و ایجاد تفرقه در میان کارگران یعنی سوق دادن خانوادههای کارگری به زندگی کردن در زیر خط فقر مطلق و تحمیل مرگ تدریجی، «معضلی که اختلالات روانی و افسردگی، عدم اعتماد به نفس، احساس بی هویتی و از خود بیگانگی پیامدهای بلافصل آن است». این تراژدی غم انگیز به اینجا ختم نمیشود، «متلاشی شدن خانوادههای کارگری، رو آوری به اعتیاد و تن فروشی از سر ناچاری و گاها خودکشی و دیگر آسیبهای اجتماعی ادامه منطقی این روند است و قربانیش را از میان زنان و مردان جوانان و نوجوانان و کودکان جامعه میگیرد.
بیش از 80 درصد کارگران ایران دارای قراردادهای موقت کار، سفید امضاء و یا از طریق شرکتهای خدمات نیروی انسانی و پیمانکاری وارد بازار کار میشوند. این بدان معناست که این بخش وسیع از کارگران حتی مشمول دریافت مقرری ناچیزی برای مدت محدودی از دوره بیکاری هم نیستند بنابراین در اولین روز بیکاری، اقتصاد و درآمد خانواده به اعماق فقر سقوط میکند، مبارزه علیه این فاجعه اجتماعی و این پدیده ویرانگر و یافتن راه حلی برای مقابله با بیکاری به یکی از معضلات در جامعه ایران تبدیل شده است. با این وصف ما هر روز شاهد تعطیلی شمار بیشتری از کارخانهها و مراکز تولیدی بحران زده و اخراج دسته جمعی کارگران به بهانه ورشکستگی هستیم.
پایان
