سرسخن

در بیست و هفتمین سال پروژه قتل‌های زنجیره‌ای رژیم مطلقه فقاهتی

 

27 سال گذشت، از «ترور حکومتی داریوش فروهر و پروانه اسکندری (همسر داریوش فروهر از فعالان سیاسی و رهبر حزب ملت ایران و از منتقد رژیم مطلقه فقاهتی)، محمد جعفر پوینده، محمد مختاری (این دو نفر عضو کانون نویسندگان ایران بودند) که وزارت اطلاعات رژیم مطلقه فقاهتی، مسئولیت این قتل آن‌ها را به عهده گرفتند.»

چندین قتل‌هایی غیر از افراد فوق در داخل و خارج از کشور در پروژه موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای کشته شدند، مثل قتل مجید شریف، غفار حسینی و احمد میرعلائی که سه نمونه از آن‌هاست. اما تجمع چهار قتل در نیمه‌ی نخست آذرماه 1377 و شکل فجیع انجام آن‌ها و نیز شرایط سیاسی آن دوره، جنبش دادخواهی را به تحرک و حضوری تازه کشاند. «این جنبش که سابقه‌ای طولانی داشت و از آغاز جایگزینی رژیم مطلقه فقاهتی (به جای رژیم مستبد پهلوی) بر اندازه و عمق آن افزوده شده بود و به اوجی تازه رسید و تا به آنجا پیش رفت که نهاد امنیتی را واداشت، به انجام قتل‌ها اقرار کنند.»

باری، قتل‌های زنجیره‌ای به مثابه یک جنایت شنیع، شوکی به جامعه ایران در دوره جنبش اصلاحات سید محمد خاتمی درون حکومت (که از دوم خرداد 1376 شکل گرفت) و باعث بروز خشم و اعتراض گسترده عمومی به خصوص در دانشگاه‌ها و مطبوعات شد. اما سوابق موجود در سرکوب خونین و خشن مخالفان امید چندانی ایجاد نمی‌کرد که عوامل حکومتی قتل‌های زنجیرهای معرفی شوند. همچنین فضای ترس نیز بر جامعه حاکم بود و چندان مجال اعتراضات علنی و متشکل را نمی‌داد. تنها در تعداد اندکی از دانشگاه‌ها از جمله دانشگاه پلی تکنیک تجمع اعتراضی در فضای امنیتی برگزار شدند.

علاوه بر اذیت و آزار نهادینه شده دگراندیشان و هدف قرار دادن قربانیان در چارچوب زمینگیر کردن اپوزیسیون و نیروهای جامعه مدنی برخوردار، جنبش اصلاحات حکومتی و برنامه توسعه سیاسی دولت سید حمد خاتمی، با ایجاد فضای ارعاب مورد نظر هسته سخت قدرت بود که از فضای ایجاد شده بعد از بهار داغ 76 در جامعه احساس خطر می‌کرد، در این فضا که یک سال از دوره ریاست جمهوری خاتمی در سال 76 قدرت ریاست جمهوری رژیم مطلقه فقاهتی را در دست گرفت و وارد ساختمان پاستور شد و در سال 77 به افشاگری قتل‌های زنجیره‌ای که توسط وزارت اطلاعات رژیم مطلقه فقاهتی بوده است، افشاگری کرد.

یادمان باشد که سید محمد خاتمی در سال 76 در جریان تبلیغات کاندیداتوری خود «وعده‌های بسیاری برای گشایش سیاسی و فرهنگی رژیم مطلقه فقاهتی داده بود که بر سر روشن شدن عوامل قتل‌های فوق ایستاد و سرانجام موفق شد هم جلوی تداوم قتل‌های حکومتی را بگیرد و هم برای نخستین بار در تاریخ عمر رژیم مطلقه فقاهتی، وزارت اطلاعات مسئولیت ارتکاب قتل‌ها را بر عهده گرفت». این رویداد در منظر عام غیر منتظره بود و با استقبال گسترده افکار عمومی هم مواجه شد. حتی در ادامه افشاء شدن این جنایات بود که حتی سید محمد خاتمی توانست در مجموعه وزارت اطلاعات، قربانعلی دری نجف آبادی را به عنوان وزیر اطلاعات (منتخب قبلی خامنه‌ای و خاتمی و مجلس رژیم مطلقه فقاهتی) از حوزه وزارت برکنار کرد.

در این رابطه وزارت اطلاعات محمد خاتمی طی اطلاعیه‌ای «عوامل قتل‌ها را شماری از پرسنل وزارت اطلاعات یعنی همکاران کج اندیش و خودسر که آلت دست عوامل پنهان و مطامع بیگانگان شده‌اند، نامید». محمد خاتمی بلافاصله پس از برکناری دری نجف آبادی، علی یونسی را جایگزین او کرد. نکته‌ای که در این رابطه قابل ذکر است اینکه «گرچه در مجموع، قتل‌ها در طول چندین سال اتفاق افتاده بود و قربانیان این قتل‌ها بیش از 80 نفر از نویسندگان، کنش‌گران سیاسی و غیره بوده‌اند که با روش‌های گوناگون مثل تصادف خودرو و حتی مجید شریف با تزریق پتاسیم، به منظور شبیه سازی قبلی به قتل رسیده‌اند، برای نمونه در شرح تصادف خودرو یا اتوبوس مرگ در تابستان سال 1375 و در راستای قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای در دهه 70، وزارت اطلاعات توطئه به دره افکندن اتوبوس حامل جمعی از نویسندگان را ترتیب داد تا آنان را که به دعوت اتحادیه نویسندگان ارمنستان، عازم این کشور بودند، به قتل برساند.

علی ایحال، در همین رابطه بود که در مرداد 1375 وزارت اطلاعات جمعی از نویسندگان و روزنامه‌نگاران که برخی از آنان عضو کانون نویسندگان ایران هم بودند پس از هماهنگی‌های لازم، مقرر شده بود سمیناری ادبی و فرهنگی با عنوان «بررسی و شناخت ریشه‌های مشترک دو فرهنگ» به میزبانی دانشگاه ایروان و با هماهنگی سفارت ارمنستان برگزار گردد. 21 نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگار بی‌خبر از دسیسه چینی نیروهای امنیتی، در این سفر حضور یافتند. برنامه‌ی سفر به گونه‌ای ترتیب داده شد تا سفر به جای هواپیما، با اتوبوس انجام پذیرد. در مسیر این سفر مرگبار، راننده که از اجیرشدگان نیروهای امنیتی بود، دو بار اتوبوس را در گردنه حیران تا لبه پرتگاه هدایت کرده و سپس خود را به بیرون پرتاب می‌کند که بار دوم با هوشیاری دو تن از نویسندگان، اتوبوس متوقف می‌شود و این سفر نافرجام با نجات مسافران از مرگ به پایان رسید.

باری، مجموعه این قتل‌ها در پائیز و زمستان سال 1377 در عرض 2 ماه همراه با به قتل رسیدن داریوش فروهر و پروانه اسکندری و سه نویسنده مخالف نظام بدل به یک بحران جدی شد. داریوش فروهر (رهبر حزب ملت ایران) و همسرش پروانه اسکندری عصر اول آذر 1377 در منزل شخصی‌شأن واقع در محله فخرآباد تهران با ضربات چاقو به قتل رسیدند، جسدشان به نحو فجیعی مثله و کارد آجین شده در خانه‌یشان پیدا کردند. به گفته برخی روزنامه‌نگاران، پستان پروانه اسکندری هم بریده شده بود. همچنین در روزهای 12 و 18 آذر 1377، جسد دو نویسنده دیگر محمد مختاری و محمد جعفر پوینده پس از چند روز بی‌خبری در جاده‌های اطراف تهران پیدا شدند. یکی دیگر از آن‌ها معصومه مصدق (نوه دکتر مصدق) که به تازگی به ایران بازگشته بود، در آذرماه 1377 جسدش در منزلش پیدا شد.

سعید امامی در اعترافاتش گفته بود، «قتل‌های زنجیره‌ای کار سپاه است». خامنه‌ای در اولین واکنش به قتل‌های زنجیره‌ای در نماز جمعه تهران 24/09/1377، قتل‌ها را به دشمنانان خارجی منسوب کرد، او گفت: «این قتل‌ها چه مستقیم و چه غیرمستقیم، به وسیله استکبار انجام شده است. قتل شهروندان هر کس که باشد، جنایتی است بر خلاف امنیت ملی، همچنانکه قتل به دستگاه‌های دولتی از جمله وزارت اطلاعات کشور و دستگاه‌های قضایی گفته شده است، این دستگاه‌ها باید به طور جدی قتل‌های یک ماه اخیر را پیگیری کنند و تردیدی نیست که در این پیگیری دخالت مستقیم و یا غیرمستقیم دشمن از این حوادث آشکار خواهد شد.»

برای پایان دادند شکلی ماجرا در تاریخ 31 خرداد 1378، دادستان مجتمع قضایی نیروهای مسلح، طی اطلاعیه‌ای مدعی شد که سعید امامی که بالاترین عضو مسئول اصلی قتل‌های خودسرانه معرفی شده بود، در زندان اوین هنگام استحمام با خوردن داروی نظافت خودکشی کرده است و بدین ترتیب بود که ماجرا را به پایان رساندند (کی بود، کی بود، من نبودم). قابل ذکر است که «مطبوعات غیر حکومتی، در آن زمان ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای را تنها محدود به قتل‌های داریوش فروهر و پروانه اسکندری و محمد جعفر پوینده و محمد مختاری که در آذر 1377 آشکار شد، مطرح می‌کردند در حالیکه نمی‌دانستند این شیوه قتل اطلاعات سپاه و اطلاعات وزارت و... به عنوان یکی از عوامل قتل‌های دهه 60 و 70 شمسی بوده که شامل:

الف – ترور سعیدی سیرجانی.

ب - واقعه ترور میکونوس و تمامی ترورهائی که در خارج از کشور در طول چهار ماهه گذشته صورت گرفته بود.

ج – ماجرای اتوبوس ارمنستان (که آنچنانکه فوقا هم مطرح شد، عملیات ناموفق به دره افکندند) که 21 نفر از نویسندگان و روشنفکران در آن بودند.

د - ترور مجید شریف که در زمان صبحگاه و هنگام ورزش با لباس ورزشی ربوده شد و با تزریق پتاسیم به قتل رسیده بود.

ه - ...

بنابراین «قتل‌های حکومتی پائیز 1377، آغاز ترور مخالفان سیاسی و روشنفکران نبود. این روند بعد از شکل‌گیری رژیم مطلقه فقاهتی آغاز شد». سیاست حذف، ترور و اذیت و آزار دگراندیشان و منتقدان در چارچوب استراتژی «النصر بالرعب» اعمال شد تا اقتدار حاکمیت رژیم مطلقه فقاهتی، تثبیت شود. روزی که قرار شد به قول خمینی «قلم‌ها شکسته شود»، انقلاب و عمل انقلابی به اعمال بی‌حد و مرز خشونت و قساوت تنزل باید، مخالفان آنچنان بی‌نام و بی‌حیثیت گردند که هر عملی با آنان مجاز باشد، شکنجه به نام «تعزیر اسلامی» مباح گردد و مخالفت با این رژیم مطلقه فقاهتی در حکم با خداست و همین مبنا باعث گردید که فجایعی چون جنایت بزرگ اعدام‌های فراقضاوتی گسترده، مانند تابستان 67، قتل‌های زنجیره‌ای، پرونده کهریزک و کشتن معترضان جنبش سبز سال 88 میرحسین موسوی، فجایع همه خیزش‌هایی که از نهم خرداد 1371 تا 15 فروردین 1374 و از دی‌ماه 96 تا آبان‌ماه 98 و تا پائیز 1401 درو شدند.

سوالی که در اینجا قابل طرح است اینکه: «موضوع‌های قتل در قتل‌های زنجیره‌ای چگونه صورت می‌گرفته‌اند؟»

در پاسخ به این سوال باید بگوئیم که «گروه‌های تعیین موضوع، تنها بر پایه خطر جایگاه سیاسی و خطر فکری سیاسی و جایگاه آگاهی‌بخش برای جامعه بوده است». در قتل‌های زنجیره‌ای 1377، دو تن از آن‌ها یعنی فروهر و همسرش پروانه اسکندری در جایگاه هژمونی حزب ملت ایران و موقعیت خطر آلترناتیو و بقیه دو نفر دیگر محمد مختاری (شاعر و محقق و عضو کانون نویسندگان ایران) و محمد جعفر پوینده (نویسنده، مترجم و عضو کانون نویسندگان ایران) در خصوص نیروهای کانون نویسندگان ایران که در جریان قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای از دست دادند، بخشی از جنبش دادخواهی است و بیش از آنکه بخواهند در دادگاهی نمایش حقی بایستند، در پیشگاه مردم و تاریخ به دادخواهی نشسته است تا این بیداد را در دفتر ایام ثبت کنند و مردم آگاه را به شهادت بطلبد.

بخشی از آنچه به عنوان دستاورد 27 سال دادخواهی این دوران سخت می توان نام برد «آگاهی عمومی است» گاهی مردمانی که از حضور بر مزار کشته راه آگاهی و راه آزادی کانون نویسندگان ایران در 27سال گذشته بر خواست خود، معرفی و محاکمه امران و عاملان «قتل‌های زنجیره‌ای» در دادگاه علنی و عادل، پای فشرده است، روشن شدن حقیقت که بخشی مهم از هدف دادخواهی و جلوگیری از تکرار جنایت است، علی هذا، به همین دلیل با عین حال، «تن دادن خامنه‌ای و خاتمی به مصلحت‌اندیشی شکل گرفته در درون بلوک قدرت برای خودسرانه نامیدن آن جنایت‌ها، فضا را به سمت نافرجام بودن، رسیدگی قضایی به پرونده زنجیره‌ای بوده است.»

بیافزائیم که هسته قدرت با نفوذ در قوه قضائیه، فضا را مدیریت می‌کرد و اجازه نمی‌داد ابعاد کامل جنایت و دستور دهندگان و ساز و کار قتل‌های حکومتی در ایران، بعد از انقلاب معلوم شود و خاطیان به مجازات برسند. در نتیجه امیدواری پدید آمده در نهایت به یاس و سرخوردگی گرائید. غلط نیست اگر گفته شود که «نطفه ناکامی جنبش اصلاحات دوم خرداد درون حکومت خاتمی به وسیله نافرجامی دادگاه قتل‌های زنجیره‌ای شکل گرفت.»

باری، قتل‌های زنجیره‌ای از آغاز پروژه‌ای بوده که در دست هسته سخت رژیم بوده تا توسط آن دشمنان تاکتیکی و استراتژیکی خودشان را که نمی‌توانند به لحاظ تبلیغاتی به صورت علنی با فتوای فقهی حکم قتل آن‌ها را صادر کنند و اجرای آن به دست نهادهای حکومتی کاملاً امنیتی مثل وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه و... واگذاری می‌کردند. تکوین و شکل‌گیری قتل‌های فقاهتی لازم ریشه در اسلام فقاهتی دگماتیسم حوزه‌های فقهی دارد که مطابق آن «فقیهی که به درجه اجتهاد می‌رسد، می‌تواند بنا بر تحلیل فقهی خود حکم ارتداد و قتل مخالفین بدهند و مثل حکم ارتداد قتل کسروی توسط خمینی که در سال 1322 توسط فدائیان اسلام به اجرا در آمد.»

طبیعی است که هر چه درجه فقهی از نظر حوزه بالاتر رود، قدرت فقیه از اعلام حکم بیشتر می‌شود. در زمانی که فقیه به درجه مرجعیت مثل خمینی می‌رسد، می‌تواند فتوای کشتار هزاران زندان سیاسی در تابستان 67 بدهد و مطابق آن «حتی زندانی‌های که قبلاً حکم گرفته بودند برای بار دوم اعدام شدند». لذا بدین ترتیب است که «کشته شدگان راه قلم و آگاهی چراغ یاد جان باختگان راه آزادی بیان، بی‌هیچ حصر و استثناء همواره روشن نگه داشته است.»

 

پایان

 

نشر مستضعفین 197 - اول آذر ماه

  • آگاهی
  • آزادی
  • برابری