سخن روز

تولید فقر و گرسنگی در رژیم مطلقه فقاهتی، دائماً در حال رکوردزنی است

 

بنا به گفته رئیس اتحادیه صنایع لبنی، دامدارانی که تا یک هفته قبل شیر خام را با نرخی زیر 25 هزار تومان می‌فروختند، اکنون به نرخی حدود 40 هزار تومان هم راضی نیستند، افزایش قیمت لبنیات در سال 1404، از آغاز سال تا کنون بیش از 4 بار بر محصولات اعمال شده است. در عرض دو روز گذشته قیمت دو کیسه شیر، دو برابر افزایش پیدا کرده است، به عبارت دیگر قیمت شیر کیسه‌ای، در عرض دو روز 83 درصد افزایش کرده است و از 24 به 45 هزار تومان رسیده است.

افزایش قیمت لبنیات به سقوط شدید مصرف این محصول غذایی انجامیده است تا جایی که از سال 1389 تا کنون یعنی در عرض 15سال، سرانه مصرف لبنیات در کشور ایران با 225 درصد کاهش از 130 کیلوگرم به 40 کیلوگرم کاهش یافته است. آماری که به وضوح حذف تدریجی لبنیات را از سفره مردم نشان می‌دهد که بهای برنج ایرانی با بیش از 179 درصد افزایش قیمت، نسبت به سال گذشته به نرخ‌های رسیده و در حال حاضر برنج ایرانی با نرخ‌های نجومی تا بالای 400 هزار تومان به ازای هر کیلو فروخته می‌شود، برنج طارم هاشمی با رسیدن به قیمت 335 هزار تومان به ازای هر کیلو نسبت به سال گذشته در همین تاریخ که قیمت این نوع برنج ایرانی 120 هزار تومان بود، بیش از 179 درصد افزایش قیمت را نشان می‌دهد. انواع دیگر برنج ایرانی هم افزایش نرخ متفاوت از 122 درصد تا 135 درصد تجربه کرده‌اند. در میان برنج‌های ایرانی طارم دم سیاه به عنوان کیفی‌ترین و گران‌ترین برنج تولید کشور، به ازای هر کیلو حدود 400 هزار تومان به فروش می‌رسد. یک کیسه 10 کیلوئی برنج ممتاز معطر گلستان، با قیمت 4 میلیون و 200 هزار تومان، گران‌ترین گزینه در لیست است.

برای یک خانواده 4 نفره کارگری، مصرف حداقل 5 کیلو گوشت در ماه به عنوان منبع اساسی پروتئین یک نیاز اولیه و غیرقابل چشم پوشی است (سرانه حدوداً یک کیلو در ماه است) قیمت 5 کیلو گوشت قرمز 5 میلیون تومان که چیزی نزدیک به یک سوم کل دریافتی ماهانه یک خانواده کارگری را می‌بلعد. در هفته‌های اخیر بازار گوشت قرمز شاهد نوسانات جزئی اما مداوم بوده است. نوسانات نرخ ارز، رشد هزینه‌های حمل و نقل و افزایش قیمت نهادهای دامی، از جمله عواملی هستند که بر هزینه تمام شده گوشت تأثیر گذاشته‌اند. در حالی که توان خرید خانوارها تحت فشار تورم کاهش یافته، بسیاری از مصرف کنندگان برای تأمین نیاز خود به سراغ بخش‌های ارزان‌تر (مانند گوشت آبگوشتی یا راسته با استخوان) می‌روند. در صورت عدم کنترل هزینه نهادهای دامی و عدم افزایش عرضه، قیمت گوشت قرمز احتمالاً تا پایان فصل زمستان نیز روندی افزایشی خواهد داشت. این در حالی است که برخی خانوارها برای کاهش فشار معیشتی، مصرف گوشت مرغ یا فرآورده‌های جایگزین را در برنامه غذایی خود افزایش داده‌اند.

طبق جدیدترین بررسی‌ها از بازار مواد پروتئینی قیمت اقلام مختلف گوشت قرمز به شرح زیر است، هر کیلوگرم ماهیچه‌ی گوسفندی با قیمت 1میلیون و 180 هزار تومان به فروش می‌رسد. همچنین قیمت سر دست بدون گردن گوسفندی به ازای هر کیلو گرم به 1 میلیون و 140 هزار تومان رسیده است. راسته با استخوان و آبگوشتی گوسفندی به ازای هر کیلوگرم به ترتیب 835 هزار تومان و 810 هزار تومان قیمت‌گذاری شده‌اند. سردست گوساله نیز به ازای هر کیلوگرم با قیمت 1 میلیون و 85 هزار تومان در دسترس مصرف کنندگان قرار دارد. قیمت هر کیلوگرم گوشت خورشتی گوساله نیز 960 هزار تومان تعیین شده است. همچنین مغز، ران گوساله برای هر کیلوگرم به قیمت 1 میلیون و 140 هزار تومان در بازار عرضه می‌شود.

باری، روز پنج شنبه 15 آبان 1404، پزشکیان ضمن اعتراف به چاپ پول و خالی کردن جیب مردم گفت: «تورم به خاطر کسری بودجه دولت است وقتی دولت کسری می‌آورد، مجبور می‌شود پول چاپ کند. وقتی پول چاپ کردند، گرانی به وجود می‌آید و فشار تورم به گردن افراد محروم و فقیر و بیچاره می‌افتد». روزنامه شرق روز 12 آبان 1404 نوشت: «اقتصاد ایران به جای ثروت، فقر تولید می‌کند و آنگاه دولت مانند رابین هود ظاهر می‌شود و بین فقرا کالا برگ توزیع می‌کند». این روزنامه می‌نویسد: «آخرین پرده نمایش این وضعیت ناگوار و پیشرو افزایش فقر و افزایش فقرا.»

گزارش دفتر مرکز آمار از تورم 6/48 درصدی مهر امسال، نسبت به پارسال و دردناک‌تر تورم اقلام خوراکی است. لوبیا 255 درصد، برنج ایرانی 155 درصد، لپه 135 درصد، سیب زمینی 82 درصد و غیره این در حالی است که «درآمد خانوارها و دستمزد و حقوق بگیران هیچ نسبتی با این افزایش ندارد». همچنین در باره چاپ پول و تولید فقر، روزنامه ستاره صبح، 25 مهر از قول یک کارشناس رژیم می‌گوید: «کشور در تمام سال‌ها با کسری بودجه رو به رو بوده است اما امسال این کسری بودجه منحصر به فرد است یعنی روزانه باید 10 هزار و 600 میلیارد تومان نقدینگی خلق شود تا بودجه تأمین گردد. این به مفهوم فرو ریختن آوار تورم 80 درصد بر اقتصاد کشور است.»

باری، ایران تحت حاکمیت رژیم مطلقه فقاهتی امروز با یکی از بدترین بحران‌های فقر در تاریخ معاصر خود روبروست. طبق آمار رسمی مرکز آمار رژیم مطلقه فقاهتی، «طی دو دهه گذشته، حداقل یک سوم قدرت خرید جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران کاهش یافته است. و واقعیت این است که بیش از 70 درصد مردم ایران زیر خط فقر هستند». طبق گزارش سایت دیده بان، «آخرین آمار رژیم نشان می‌دهد که تورم نقطه به نقطه در آستانه عبور از مرز 50 درصدی قرار گرفته است. در حالی که مرکز پژوهش‌های مجلس از فقر 30 درصد جامعه برای سال‌های گذشته خبر داده بود، برآوردهای جدید از افزایش جمعیت فقرا تا 36 درصد خبر می‌دهند. بحران گرسنگی، به نحوی که اخیراً یکی از محققان مرکز پژوهش‌های مجلس ادعا کرده، 4 میلیون نفر از ایرانیان (حدود 5 درصد جمعیت کشور) درآمدشان کفاف تأمین حداقل غذای ماهانه آن‌ها را نمی‌دهد. به زبان ساده‌تر از هر 20 نفر ایرانی یک نفر دچار گرسنگی مزمن است و با توجه به تورم عمومی می‌توان پیش‌بینی کرد که هم شدت گرسنگی و هم میزان گرسنگان در سال‌های آینده افزایش پیدا کند.»

بانک جهانی در گزارش اخیر خود ضمن تائید برخی آمارهای محافظه کارانه، «نرخ فقر در ایران را حدود 36 درصد برآورد کرده و هشدار داده با ادامه وضعیت فعلی در سال آینده، جمعیت فقرا به حدود 40 درصد از کل جمعیت ایران خواهد رسید». در نظام اقتصادی هر فعل و فعالی بر دیگر بخش‌ها و لایه‌ها تأثیر خواهد داشت. وقتی در اقتصاد هزار میلیارد تومان از سوی یک بانک (بانک آینده) بدهی و زیان انباشته به بار می‌آورد، اثرات آن بیش از هر جایی بر معیشت عمومی نمایان می‌شود. این موضوعی تازه نیست و از گذشته هم گفته می‌شود، «تا کوخ‌هایی ساخته نشوند، کاخی به وجود نمی‌آید»، میان گسترش فقر و فساد بزرگ (بانک آینده) ارتباط مستقیم وجود دارد. مساله اصلی امروز کشور ما فساد است که محصول آن تبعیض است، نابرابری و فقر گسترده است. از یک طرف فقر رشد می‌کند و از سوی دیگر یک طبقه کوچک اما بسیار ثروتمند شکل گرفته که در داخل سیستم هم نفوذ دارند و سیاستگذاری را به نفع خودشان منحرف می‌کنند. محاسباتی که در خصوص فقر مطلق در جامعه بزرگ ایران صورت گرفته، «حدود 40 درصد از جمعیت کشور دچار فقر مطلق شده‌اند». در عین حال هفت میلیون نفر از مردم ایران هم اگر تمام درآمدشان را صرف تهیه غذا بکنند، باز هم به کالری کافی دست پیدا نمی‌کنند که به اصطلاح آن‌ها را باید زیر خط گرسنگی حساب کرد. این هفت میلیون نفر دچار سوء تغذیه و گرسنگی هستند.

مرتضی افقه، عضو هیات علمی دانشگاه اهواز با ابراز نگرانی در باره شرایط فعلی، به خبر آنلاین گفت: «صادقانه فکر می‌کنم، باید کسانی در این کشور توضیح بدهند که ادعا داشتند، تحریم‌ها هیچ است و ورق پاره‌ای بیش نیست. آن‌ها که مدعی بودند بدون رفع تحریم‌ها، دولت‌ها در رژیم خواهند توانست از این بن بست خارج شوند، اکنون باید توضیح دهند چرا به این وضعیت اسفناک رسیده‌ایم» او ادامه داد: «از سوی دیگر باید دولت‌ها و کسانی که مدعی بودند با افزایش هزینه‌ها از جمله نرخ بنزین و ارز، بدون ایجاد تورم می توان کشور را به سمت توسعه هدایت کرد. آن‌ها امروز هم دوباره فعال شدند و دولت را تشویق می‌کنند به افزایش قیمت‌ها، کاری که دولت‌ها هم از سال 97 تا به امروز با وجود تغییر سه رئیس جمهوری، از آن دست برنداشته‌اند. کسری بودجه رفع شدنی است اما نه به این شکل، واقعیت این است، با اعمال تحریم‌ها از سال 97 به این سو، ارز حاصل از فروش نفت به شدت کاهش یافت و این موجب شد تا دولت در تأمین هزینه‌های خود دچار مشکل شود. پر واضح است برای تأمین این کسر بودجه، دو راه وجود دارد، یک راه آن این است که بخشی از هزینه‌ها کاسته شوند یا اینکه باید درآمدهایی برای جایگزینی با درآمدهای نفتی پیدا شود. دولت‌های ما متأسفانه اغلب راه دوم را برگزیدند و در این جا هم به جای درآمدزایی پایدار، دست خود را در جیب و سفره مردم بردند. افزایش درآمد بر این اساس که خدمات دولتی به مردم گران‌تر فروخته شوند گرچه برای یک سال ممکن است، به افزایش درآمد دولت منجر شوند. اما از آنجایی که تورم‌زا است، مشکل ساز هم خواهد بود. دولت اگر در پی جایگزینی درآمد است، باید از طریق نظام مالیاتی و با اخذ مالیات از دانه درشت‌ها، سوداگران و برندگان وضع موجود، جایگزینی پایدار پیدا کند. حال آنکه چون آن افراد، قدرتمند هستند، سراغ کار ساده‌تر که به زبان توده‌های مردم است، رفتند از سوی دیگر بخش بزرگی از هزینه‌های دولت، صرف امور نالازم می‌شود. این هزینه‌ها در شرایط وفور درآمدهای نفتی، به راحتی تأمین می‌شدند اما امروز به یک عامل بی‌ثبات ساز تبدیل شدند. دولت باید سراغ حذف این هزینه‌ها برود تا بدون اینکه تورم ساخته شود و یا فقر گسترش یابد، کسری بودجه را تأمین کند، هزینه تمام خدمات عمومی گران شده اما برای افزایش قیمت بنزین هنوز جرات کافی وجود ندارد، عجیب نیست امروز به جایی برسیم که خوش‌بینانه‌ترین برآوردها از فقر 30 تا 36 درصد جمعیت خبر می‌دهند». این وضعیت محصول اقدامات دست راستی تا کنون بوده که همچنان برخی آن را به دولت توصیه می‌کنند. نتیجه آن سیاست‌ها، این است که صدها هزار نفر امروز آنقدر درآمد ندارند که بتوانند فقط غذای لازم را بخورند. این سیاهچاله‌ها در کشور را سیاست‌های دیروز به وجود آورده‌اند این روزها اخبار مختلفی در مورد میزان فقر در کشور منتشر می‌شود. برخی محاسبات نرخ فقر را معادل 36 درصد برآورد کرده‌اند. یعنی از هر سه نفر ایرانی، حداقل یک نفر در تأمین هزینه‌های خود در مضیقه است. بر اساس چیزی که می‌بینیم، بدون تردید این ارقام، حداقلی و دست پائین هستند. با وجود این آمارهای محافظه‌کارانه ما با افرادی مواجهیم که ادعا می‌کنند «چون در پارک بوی کباب می‌آید، وضع مردم آنقدر هم بد نیست». این افراد فقط مرکز و شمال تهران می‌بینند، حال آنکه ما کشوری با 86 میلیون جمعیت، پراکنده در کوه‌ها، دشت‌ها، جنگل‌ها و سواحل ایران هستیم، با «بوی کباب بغل پارک، نمی‌توان به تبیین معیشت آن‌هادست زد». بدبختانه سیاست‌مدار و سیاست‌گذار ما هم به این حرف‌ها بیشتر اعتماد می‌کنند و از آن تأثیر می‌گیرند. با یادآوری اینکه 8 سال است کشور ما زیر فشار تحریم قرار دارد، در این 8 سال کرونا داشتیم، به بحران تولید دچار شدیم، دچار انواع فسادها و اختلاس‌ها شدیم و در تمام این مدت با تورمی بیش از 30 درصد و رشد پایین یا منفی دست و پنجه نرم کردیم. این همه فشار در نهایت سفره توده مردم را چنان کوچک کرده که دیگر پنهان شدنی نیستند. دولت اگر از طریق حذف هزینه‌های زائد و اصلاح نظام مالیاتی به نحوی که دانه درشت‌ها بار مالیاتی را بر دوش بکشند، به کسری بودجه خود خاتمه ندهد و همچنان به جان سفره‌های ملت بیافتد، وضعیت از این بدتر خواهد شد. آخرین آمارهای رسمی از تورم سالانه بیش از 38 درصد و تورم نقطه‌ای بیش از 48 درصد تا پایان مهرماه خبر می‌دهند. همچنین برآوردهای بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول هم از تورم بیش از 40 درصد برای اقتصاد ایران خبر می‌دهند. در عین حال نرخ رشد اقتصادی سه ماهه هم منفی شده و همه ارزیابی و برآوردها احتمال رکود اقتصادی در سال 1404 را محتمل‌ترین حالت می‌دانند. زیرا در این سال «جنگ 12 روزه رخ داده است و سه کشور اروپایی با اجرای مکانیسم ماشه، تیر خلاص را برجام زده‌اند، این اتفاقات کوچکی نیست و حتماً تأثیرات چشمگیری بر شاخص‌های کلان اقتصاد ما خواهد داشت». اگر تا پایان سال تنش‌های خارجی کنترل نشود، مذاکراتی مؤثر در رفع تحریم‌ها رخ ندهد و این فضای جنگی که اسرائیل ساخته کاهش نیابد، پیش‌بینی می‌شود که «سال 1404با تورم بیش از 60 درصدی به پایان برسد و رشد اقتصادی هم با شدتی بیش از منفی 3 درصد که برای امسال اعلام شده، به سمت رکود می‌رود.»

پایان

 

نشر مستضعفین 197 - اول آذر ماه

  • آگاهی
  • آزادی
  • برابری