نشر مستضعفین

بنر
 
  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size
  • default color
  • green color
  • blue color

AddThis Social Bookmark Button

روزه (بخش اول)

روزه  امكان استحاله عادتهای شرك به توحید نفسانی را فراهم میسازد.

از خلاف آمد عادت بطلب كام كه من / كسب جمعیت از آن زلف پریشان كردم (حافظ)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ( سوره البقره – آیه 183) ای كسانیكه ایمان آوردید برنامه روزه برشما تعین شد آنچنانکه بر قبل شما نیز تعین شده بود هدف از روزه اینكه از ایمان شما برایتان ایجاد تقوی بكند.

توحید تطبیقی ، توحید انطباقی ، توحید دگماتیسیم : اگر آنچنانکه معلم كبیرمان شریعتی در تبین توحید تطبیقی  می گوید  اصل توحید نه بعنوان یك مقوله  مجرد ذهنی (آنچنانکه  اسلام فقاهتی و دگماتیسیم در باب توحید دگماتیسیم می گوید و  توحید دگماتیسیم  را  با تاسی از فلسفه ذهنی ارسطوئی برپایه تقسیم ذهنی و مجرد توحید دگماتیسیم به توحید مجرد ذاتی و توحید مجرد صفاتی و توحید مجرد افعالی و.... بیان می كنند) و نه بعنوان قانون مونیستی حاكم برنظام  طبیعت آنچنانکه اسلام علمی انطباقی در تبین جهان از توحید انطباقی یاد می كند  بلكه بصورت یك نظام حاكم بر تمامی نمایشگاه بزرگ وجود اعم از طبیعت - انسان - اجتماع - تاریخ - اپستمولوژی و یك  واقعیت عینی برونی كه هم زیر بنای دین ابراهیمی

( از ابراهیم تا محمد ) می باشد و هم زیربنای تبین وجو د در تمامی عرصه های هستی شناسی - انسان شناسی - جامعه شناسی و تبین تاریخ نیز می باشد.

بزرگترین ره آورد محمد برای بشریت چه بود ؟ بزرگترین سوالی كه در رابطه با انفجارتاریخی - جهانی محمد در قرن هفتم میلادی كه بقول جواهر لعل نهرو از قریه ای دور افتاده و لم یزرع و دور از تمدن بشریت با حداقل توان ممكن توانست بزرگترین تمدن بشریت را بر پاكند و بقول اقبال حتی تمدن روم و یونان را به محاق بكشاند این می باشد كه ، محمد با كدامین دستاورد خود توانست چنین انفجاری و بعثتی در تاریخ بشریت را بوجود آورد؟ كه بقول اقبال لاهوری بشریت را از مرحله غریزه وارد مرحله اندیشه كند و پارادیم جهان قدیم را بدل به پارادیم جهان مدرن و نو نماید.

  1. آیا بحران نظامی بوجود آمده در اردوگاه های نظامی امپرطوریهای جهانی عصر یعنی روم و ایران و.. توسط 63 لشكر كشی محمد در طول 6 سال عمرش ( از سال دوم هجری تا سال 8 هجری كه اخرین جنگهای دوران محمد می باشد) كه توانست در عرض كمتر از پنج سال پس از مرگش تمامی امپروطوریهای بزرگ را یكی پس از دیگری بزانو در آورد بزرگترین دستاورد محمد برای بشریت بود؟
  2. آیا بحران عقلانیتی كه بقول اقبال لاهوری محمد توانست در عقلانیت بشریت در قرن هفتم میلادی توسط چند منبعی كردن شناخت بشریت در عرصه اپیستولوژی و نجات دادن بشریت از تك منبعی شناخت ( بزرگترین دستاورد محمد در عرصه اپیستمولوژی این بود كه محمد طبیعت و تاریخ و عقل را بعنوان سه منبع شناخت در كنار تنها منبع شناخت قبلی بشر كه وحی بود قرارداد و با آن بشریت را  در عرصه اپستمولوژی به بشر چند منبعی در عرصه شناخت مبدل كند  وبشر غریزی را بدل به بشر اندیشمند كرد یعنی محمد با طرح طبیعت و تاریخ و عقل بعنوان سه منبع شناخت در كنار تك منبع شناخت قبلی بشر كه وحی بود بزرگترین بحران عقلانیت تاریخ بشر یت را ممكن ساخت )  بزرگترین دستآورد محمد  برای بشریت بود؟
  3. آیا بزرگترین دستآورد محمد برای بشریت قرن هفتم و بعد از آن بحران سیاسی - اقتصادی - اجتماعی بود  كه محمد توانست با بسیج و سازماندهی طبقه محروم و مستضعف مكه از بلال گرفته تا عمار و صهیب و میثم و یاسر و ابوذر و .....برضد نظام برده داری حاكم برمكه به سردمداری اكرم - امه ابن خلف و ابوسفیان و ابی لهب و ابوجهل و...بوجود آورد  تا آنچنانکه شاه ولی الله دهلوی بقول اقبال لاهوری می گوید از این عمل اجتماعی خود الگوئی بسازد برای همه بشریت درعرصه تاریخ تا  برپایه : وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ( سوره قصص - آیه 5 ) كلید نجات بشریت در حاكمیت مستضعفین بر زمین بداند؟
  4. آیا بزرگترین دستآوردی كه محمد در قرن هفتم میلادی برای بشریت به ارمغان آورد كه با آن توانست بشریت را در تند پیچ گذار از مرحله در خود به بشریت برای خود عبور دهد  بحران هویتی بود ( مقصود از بحران هویت ایجاد شده توسط محمد در جامعه جاهلیت عرب  نفی تمامی استاندارهای هویتی موجود درجامعه جاهلیت عرب توسط محمد بود كه اینها عبارت بودند از:

 

الف - نفی القاب توسط محمد

ب- نفی لباسهای بلند توسط محمد

ج - نفی ریش های بلند توسط محمد

د- نفی نصب های بلند هویتی قبیله ای توسط محمد

ه - نفی بت های ذهنی و عینی بدست خود افراد توسط محمد

و- نفی حتی قبرهای بلند تر از خاك توسط محمد

كه در بشریت ماقبل محمد و خودعصر  محمد از فراعنه مصر تا آن زمان بعنوان یك معیار هویتی سردمداران زر و زور و تزویر قرار داشت و محمد برای ایجاد بحران هویتی در جامعه جاهلیت عرب حتی با این معیار هویتی هم مقابله كرد  بطوریكه اخرین كلامی كه با امتش گفت این بود كه خدا لعنت كند امتی كه قبر محمد را زیارتگاه خود سازد  برای این كار محمد با لباسهای پائین تر اززانو مخالفت میكرد با ریش های بیرون از مشت مخالفت میكرد و انرا شریك اتش دوزخ می دانست با القاب قبلی عرب جاهلی كه بر پایه نصب های گذشته شكل یافته بود مخالفت میكرد و خودش القاب نوینی مثل ابوتراب كه به علی داد ویا ابوهریره وابودرداد و...ابداع میكرد و بالاترین لقبی كه برای خود انتخاب كرد لقب عبدالله بود كان رسول الله یجلس جلوس العبد و یاكل كما اكل العبد یعلم انه هوالعبد وآنچنانکه هرروز 9 بار در نماز یومیه موظفیم بگوئیم اشهد ان محمد عبده و رسوله شهادت می دهم محمد بنده و رسول خداست یعنی اول عبد است بعد رسول نه اول رسول بعد عبد همیشه بر شتر بدون زین سوار میشد و پشت خود هم یكی سوار میكرد تا استاندارهای هویتی اشرافیت عرب از میان برود هر قبیله ای را موظف میكرد تا بت خودشان را بدست خود بشكند و هر گز محمد با دست خود بت قبیله ای را خورد نمی كرد تا با این عمل بحران هویتی در قوم وقبیله و جامعه جاهلیت عرب ایجاد كند و...

آری محمد در بشریت قرن هفتم میلادی هم بحران عقلانیت ایجاد كرد و هم بحران نظامی بوجود آورد و هم بحران اقتصادی - سیاسی - اجتماعی برپا كرد  و هم بحران هویتی ایجاد و گسترش داد و....ولی هیچكدام از این بحرانها پایه جنبش و استراتژی محمد در آن عصر تشكیل نمی داد.

 

هركه كارد قصد گندم بایدش / كاه خود اندر تبع می آیدش

قصد در معراج دید یار بود /  وزتبع عرش وملائك هم نمود ( مولوی )

 

محمد برای بشریت علم سیانس به ارمغان نیاورد محمد برای جامعه جاهلیت عرب دیسكورس نوینی به ارمغان نیاورد محمد با همان دیسكورس و عقلانیت موجود عرب با بشریت صحبت میكرد محمد باهمان اصطلاح جن و ملائكه و سحر ومعجزه و شیطان و آسمان مسقف و آسمان مطبق و شتر و حورالعین و..كه عقلانیت و دیسكورس عرب جاهلیت بود در قرآن با مردم سخن می گفت وهرگز این دیسكورس عرب را با اینكه غلط بود عوض نكرد محمد بنیانگزار عقلانیت سیانتیسم جدید آنچنانکه در رنسانس اروپا شاهد آن بودیم نبود محمد حتی بصورت تحمیلی روابط تولیدی برده داری در قرآن نه بصورت تاسیسی بلكه بصورت امضائی تائید كرد محمد در قرآن جن و اسمان مسقف و مطبق و سنگهای شیطان و قصاص و اعدام و...نفی نكرد چراكه رسالت خود را اینها نمی دانست محمد برای عرب جاهلی و بشریت قرن هفتم خدا نیآورد چراكه همگی به خدا اعتقاد داشتن انچه محمد برای بشریت و عرب جاهلیت به ارمغان آورد و با آن بشریت را برای همیشه متحول كرد و راه جدیدی در تاریخ باز كرد و تمدن فراگیری بقول نهرو شكل داد در یك كلمه عبارت بود از توحید.

 

توحید در نگاه محمد یك بحث ذهنی و مجرد آنچنانکه اسلام دگماتیسیم فقاهتی معتقد است نبود.

توحید در نگاه محمد یك اصلی در كنار دو اصل دیگر نبوت و معاد نبود.

توحید در نگاه محمد اینكه خدا یكی است و بیشتر نیست نبود.

توحید در نگاه محمد عبارت بود از كانتكسی از وجود كه وجود در آن معنی پیدا می كند.

 

قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، لاَ شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ ( سوره انعام – آیات 162-163 ) بگو همانا صلاتم و نیایشم و حیاتم و مماتم و..از آن اوست واحد است به این امر مامور شدم وخودم اولین مسلمانم.

كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ( سوره قصص – آیه 88 ) هر چیزی از این كانتكس بیرون رود هلاك میشود.

اِنَّا لِلّهِ وَاِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعونَ ( سوره بقره – آیه 156 ) حركت در این كانتكس از او بطرف اوست اول و آخر این كانتكس اوست.

أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ ( سوره المومنون – آیه 115 ) هستی در این كانتكس بیهوده نیست.

رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً ( سوره آل عمران – آیه 191 ) در این كانتكس خلقت باطل نیست .

 

هر نفس نو میشود دنیا وما / بی خبر از نوشدن اندر بقا / عمر همچون جوی نو نو میرسد

مستمری می نماید در جسد / از وجود آدمی جان روان / میرود در غیب چون آب روان

این جهان جنگ است چون كل بنگری / ذره ذره همچو دین با كافری / رفت از وی جنبش طبع و سكون

ازچه ؟از انا الیه راجعون / بار دیگر از ملك پران شوم / آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چون ارغنون / گویدم انا الیه راجعون

 

پس محمد با توحید بشریت را متحول  ساخت و با توحید بود كه توانست بحران های فوق را در بشریت بوجود آورد حال كه پاسخ فوق سوال ما به اینجا رسید سوال دیگری كه در همین جا مطرح میشود اینكه توحید با بشریت قرن هفتم و قرون بعد چه كرد كه این همه ارزشها شروع به زایش كرد انچه باید در پاسخ این سوال گفت اینكه در یك كلام نگاه بشریت را عوض كرد. مَّا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ - ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِأً وَهُوَ حَسِيرٌ ( سوره الملك – آیات 3و 4 ) اگر در این كانتكس شركی دیدی اشكال از كانتكس نیست اشكال از نگاه تو است پی نگاهت را عوض كن توباره وجود را نگاه كن آیاباز شركی درهستی می بینی اگر دیدی بازهم نگاهت را اصلاح كن مطمئن باش این بار جز توحید چیزی نخواهی دید.

 

جمله اجزای هستی در نهان / با تو می گویند روزان و شبان / ما سمیعیم و بصیریم و هشیم

با شما نامحرمان ما خاموشیم / چون شما سوی جمادی میروید / محرم جان جمادی میشوید

جمله اجزا در تحرك و در سكون /  ناطقان كانا الیه راجعون

 

محمد زمانیكه توانست در بستر توحید نگاهها را عوض كند شروع به تعریف باز تعریف وجود كرد اما این بار برای اینكه بشریت درعرصه تعریف بدره فلاسفه یونان در نغلطد بجای اینكه از خدا اغاز كند از انسان شروع به تعریف كرد و برای اینكه انسان را تعریف كند محمد مجبور شد از انسان مجرد  فلاسفه یونان فرارفلاسفه یونان دوری گزیند و برای این كار تنها راهی كه برایش باقی ماند اینكه انسان را در بستر جامعه و تاریخ تعریف كند تا انسان مشخص و كنكرت حاصل شود لذا در همین راستا بود كه محمد انسان اجتماعی و انسان تاریخی را معنی كرد.

 

ابعاد توحید در نگاه محمد: پس توحید در نگاه محمد بر خلاف توحید دگماتیسیم كه یك توحید ذهنی است، یك توحید عینی می باشد و برخلاف توحید انطباقی كه از طبیعت شروع می كند از انسان شروع می كند و برای تعریف انسان برای اینكه باز به تجرد و ذهن گرائی دچار نشود انسان را در بستر تاریخ و جامعه  تعریف می كند كه حاصل چنین تعریفی از انسان توحید عینی در نمای تاریخ و جامعه و انسان و هستی نمود پیدا می كند

پس اگر بخواهیم جوهر توحید درعرصه های مختلف وجود و جامعه و تاریخ و انسان مورد بررسی قراردهیم در یك كلام توحید انسانی می باشد كه اخلاق نامیده میشود و محمد بعثت خود را جهت اتمام این امر یعنی اخلاق دانست : بعثت لا تمم مكارم الاخلاق-  توحید اخلاقی یا رهائی انسان از وابستگیهای خودی.

 

بنده شهوت بتر نزدیك حق / از غلام بندگان مسترق  / كاین به یك لفظی شود از خواجه حر

وان زید شیرین ومیرد سخت مر /  بنده شهوت ندارد خود خلاص / جز به فضل ایزد انعام خاص

در چه ای افتاده كانرا غور نیست  / این سزای اوست جبر وجور نیست / در چه ای انداخت او خود را كه من

در خور و قعرش نمی یابم رسن /  عقده را بگشاده گیر ای منتهی /  عقده ای سخت است بركیسه تهی

 

پس اگر ابعاد توحید محمد را عبارت بدانیم از:

  1. توحید انسانی
  2. توحید طبیعی
  3. توحید اجتماعی
  4. -توحید تاریخی

سنگ زیر بنای این توحید توحید اخلاقی استكه در یك كلام عبارت است از نجات من انسان از خودهای اجتماعی -تاریخی - طبقاتی - نفسانی كه وجود انسان كه من حقیقی انسان می باشد  در زندان خویش گرفته اند و اخلاق هم در یك تعریف عینی و مشخص عبارتند از تلاش انسان برای نجات من از زندان خودهای اجتماعی - طبقاتی -تاریخی - نفسانی حال سوال بسیار مهمی كه در این جا مطرح میشود اینكه چگونه این من می تواند خود را از حصار خودها محیط بر خود نجات دهد در پاسخ به این سوال استكه راه های مختلفی مطرح میگردد كه عبارتند از:

  1. راه عرفای كه همگی بر گرفته از اندیشه های عرفانی هند و چین می باشد و آن كشتن خود ها برای نجات من آدمی بعبارت دیگر در نگرش صوفیانه - عارفانه هندی راه نجات من حقیقی كشتن خودهای محیط بر این من می باشد در همین راستا است كه در این نگرش تمامی تلاش ها برای كشتن خود است و پس از كشتن خود است كه من می تواند حیات پیدا كند.
  2. راه محمد : برای نجات من از خود رابطه خود و من رابطه هوی نیست بلكه رابطه شرط و اساس است بدین ترتیب كه من مانند یك بذری استكه كه در خاك خود ها مدفون شده است اگر این بذر بخواهد از دل این خاك رشد پیدا كند راهی ندارد جز اینكه از این خاك تغذیه كند تا بتواند از دل این خاك بیرون بیاید و نهالی گردد.

 

وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا - فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا - قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا - وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا - كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا ( سوره الشمس – آیات 7، 8،  9، 10) قسم به من حقیقی انسان و انچه كه این من حقیقی را پرورش داد پس رابطه خود های انسان بر این من حقیقی بدوصورت مادیت پیدا می كند یا خود ها جهت نفی من حقیقی بكار برده میشوند كه در این صورت خود ها بدل به فجور می شوند یا اینكه برعكس خودهای انسان برای این من صورت كشتزاری برای رشد و تكامل در می اید كه در این صورت خودها میشوند تقوا انسان در ایصورت حالت فلاح یا كشاورزی پیدا می كند كه یا توانائی انرا پیدا می كند كه این دانه را درون خاك خودی رشد دهددر اینصورت رستگار است ولی اگر بذز من در ون خاك خود ها نابود شد در اینصورت او زیانكار می باشد.

 

نقش روزه در تنظیم رابطه من و خودهای محیطی: مكانیزیمهائی كه توسط آن می توانیم به پرورش من در خاك خودهای محیطی آن بپردازیم عبارتد از:

  1. عبادات همراه با تامل و مراقبه
  2. پراتیك اجتماعی
  3. پراتیك اقتصادی

در میان این سه عامل نجات بخش من حقیقی انسان روزه جزو عامل اول نجات بخش انسان می باشد چراكه در روزه هم مراقبه است و هم تامل در خویش یعنی در روزه هم ابزار شناخت خودهای محیط بر من وجود دارد و هم ابزار شناخت خود بذر قابل پرورش یعنی من حقیقی حال سوالی كه در همین جا باید به طرح آن بپردازیم اینكه روزه چگونه می تواند ابزار شناخت خود های محیط برمن گردد؟ برای پاسخ به این سوال استكه باید به طرح مكانیزیمی كه حافظ در بیت پایین مطرح می كند بپردازیم و آن :

 

از خلاف آمد عادت بطلب كار كه من /  كسب جمعیت از آن زلف پریشان كردم

 

شاید بیت فوق یكی از اعجایب و شگفتیهای اندیشه حافظی باشد كه خود مبین این حقیقت می باشد كه حافظ در عرصه طریقت فرس رانده واین بیت از بزرگترین ره آوردهای طریقت حافظی می باشد كه حافظ انرا نه بصورت ذهنی بلكه بصورت تجربی كسب كرده است البته فردریك انگلس در یكی از نوشته هایش با اشاره به بیت فوق از حافظ كه نمی دانم چگونه توانسته است به این بیت حافظ دست پیدا كند می گوید قبل از ما اندیشه هائی توانسته اند اصل دیالكتیك را در تجربه صاحب شوند كه برای نمونه این بیت حافظ را مطرح می كند كه در شرح این بیت تكیه بر مصرع دوم بیت فوق می كند انجا كه می گوید : كسب جمعیت از آن زلف پریشان كردم و انگلس دو اصل متناقض جمعیت و پریشان را بعنوان پیوند یا صدور تز و آنتی تز یا صددور تزاز دل انتی تز مطرح می كند بهر حال از این موضوع كه بگذریم اگر بیت فوق بقول انگلس اصل دیالكتیك هم تبین نكند یك اصل مهمی مطرح می كند كه آنهم دست كمی از اصل دیالكتیك ندارد و آن اینكه حافظ در این بیت مكانیزیم نجات من از خودهای محیط توسط مكانیزیم خلاف عادت مطرح می كند بعبارت دیگر برای اینكه بتوانیم من را از حصار خود ها نجات دهیم باید به پراتیك خلاف عادت متوسل شویم چراكه عادت در بستر روتین آن مهمترین زندان برای من انسان میشود كه راه نجات آن خلاف عادت می باشد و اینجا استكه نقش روزه بعنوان خلاف عادت مشخص میشود چراكه بزرگترین كاری كه روزه می كند اینكه با عمل خلاف عادت در عرض یكماه زندگی یكساله را به زیر سوال میكشاند كه با آن خودهای محیط نسبت به من حقیقی از حالت فعالی حالت انفعالی بخود می گیرند كه این عمل سر آغاز اعتلای من حقیقی در انسان می باشد.

ادامه دارد

 
بنر

نشر مستضعفین در

فیس بوک وب لاگ گوگل وبلاگ نشر

سال دوم - نشریات

اشتراک در خبرنامه


نام:
ايميل:

مقالات مربوطه

هیچ مقاله ای همردیف این وجود ندارد.



اگر حکومتی با فقه شکنجه را توجیه دینی می کند و اگر حکومتی با دین و فقه و اخلاق انسان را شکنجه می کند و در جامعه ائی توسط فقه دین و شریعت تبعیضات جنسیتی و اقتصادی و نژادی و مذهبی بر آن جامعه تحمیل می گردد قبل از هر چیز انسانیت در آن جامعه در حال مثله شدن می باشد در کهریزک آنچه مثله می شود انسانیت است نه آن جوانی که در زیر شکنجه دژخیمان کهریزک به فرمان دیکتاتور جان می دهد در تپه های اوین آنچه اعدام می گردد انسانیت است در طناب دارهای تابستان 67 آنچه اعدام گردید انسانیت بود و در خوابگاه ها دانشجوئی و سنگ فرش خیابانهای تهران در روزهای 25 تا 30 خرداد 88 آنچه به خاک و خون کشیده شد انسانیت بود نه افراد در پای نظامهای فقاهتی و اتوکراتیک اولین چیزی که قربانی میشود انسانیت است نه آزادی. ( از مقاله علی و انسانیت )

تصاویر ماه

a0.jpg a1.jpg p15.jpg p14.jpg a2.jpg p4_1.jpg 000.jpg a212.jpg p20.jpg a21.jpg p6.jpg
English Arabic French Persian

لیست مقالات