نشر مستضعفین

بنر
 
  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size
  • default color
  • green color
  • blue color

AddThis Social Bookmark Button

بعثت پیامبر سرآغاز انتقال بشریت از پارادایم شفاهی به پارادایم کتبی تاریخ معرفت (قسمت آخر)

تفسیری بر سه سوره علق ، مدثر ، مزمل

از سوره علق شروع میکنیم: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ - خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ - اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ - الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ - عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ

آنچه که تقریبا میان تمامی مفسرین و شارحین قرآن و مورخین اعم از خاص و عام مشترک است اینکه بعثت محمد با این 5 آیه در غار حرا در 27 رجب شروع گردید. بگذریم از شرح و توصیفاتی که نگرش دگماتیسم وحی ائی که در باب شان نزول این آیات میکند و سعی میکند با توسط تفسیری که بر این 5 آیه میکند تغییر پارادایمی که بقول مرحوم اقبال بشریت توسط محمد از مرحله قدیم وارد مرحله جدید یعنی از مرحله شفاهی تاریخ وارد مرحله کتبی تاریخ کرد که خود جهشی انفجاری برای تاریخ بشر بود. در ظل شرحی رمانتیک و مجرد و ذهنی از این آیات مخفی کند. چرا که نگرش دگماتیسم با عنایت به اینکه رابطه وحی و محمد یک رابطه مکانیک میبیند  که بر حسب آن وحی بصورت یک پکیج توسط فرشته جبرئل از آسمان بر محمد تزریق گردیده است ( نه آنچنانکه دیدگاه تطبیقی میگوید وحی چشمه جوشان معرفتی بوده که در وجود محمد پس از سالیانی تزکیه و تخلیه و تخلیه وجودی همراه با اکسپرینس درازمدت باطنی که محمد در خود ایجاد کرد، فوران یافته است)

لذا در همین رابطه بنگرش دگماتیسم در تفسیر این پنج آیه ابتدا به شرح رمانتیک برخورد اولیه محمد با جبرئل میپردازد که عامل ایجاد ترس وحشت در محمد گردید و پس از اینکه محمد در برابر فرمان جدی و مکرر جبریل جهت خواندن با اقراء قرار گرفت بخاطر اینکه محمد بی سواد بوده و توانائی خواندن و نوشتن نداشت در پاسخ جبریل میگوید: و ما انا بقارء خواندن را نمیدانم تا اینکه پس از سه بار گفتن از طرف جبریل بالاخره جبرئل او را در بغل میگیرد و بر سینه میفشرد و رها میکند و سپس میگوید اقراء بخوان و محمد شروع بخواندن میکند و لذا میپرسد چه بخوانم؟ که جبرئل در پاسخ میگوید بخوان بنام پروردگارت که خلق کرد. چه خلق کرد؟ خلق کرد آسمان را از علق. خب این شرح و تفسیری استکه نگرش دگماتیسم وحی ائی در تفسیر این آیات مطرح میکند که چیزی حز یک قصه سرائی که فقط بدرد سرگرم شدن و ایجاد احساس عاطفی و رمانیتک در مخاطب میکند، بدرد چیز دیگری نمیخورد. حال ببینیم اصل ماجرا از دیدگاه نگرش تطبیقی وحی ائی به چه صورت میباشد. اینکه از دیدگاه این نگرش بعثت وحی محمد با این آیات پنج گانه شروع شده است جای هیچ شکی نمیباشد چرا که خود مضمون آیات پنجگانه فوق دلیل شروع بعثت محمد با این پنج آیه میکند و بقول مولانا:

 

آفتاب آمد دليل آفتاب /  گر دليلت بايد از وي رو متاب
از وي ار سايه نشاني مي‌دهد /  شمس هر دم نور جاني مي‌دهد
سايه خواب آرد ترا همچون سمر /  چون برآيد شمس انشق القمر
خود غريبي در جهان چون شمس نيست /  شمس جان باقئي كش امس نيست
شمس در خارج اگر چه هست فرد /  مي‌توان هم مثل او تصوير كرد
شمس جان كو خارج آمد از اثير /  نبودش در ذهن و در خارج نظير
در تصور ذات او را گنج كو /  تا در آيد در تصور مثل او

 

آنزمانیکه محمد پس از سالها خلوت و مراقبه و تزکیه و اکسپرینس درون در نیمه شب 27 رجب طلوع کرد، بشریت قدیم را از پارادایم شفاهی وارد پارادایم کتبی کرد با چه؟ با قلم. بنابراین اگر بپذیریم که بشریت در آستانه بعثت محمد در مرحله شفاهی انتقال آگاهی قرار داشته است و اگر نقش قلم در انتقال پارادایم معرفت شفاهی تاریخ، معرفت بشری به پارادایم معرفت کتبی تاریخ معرفت بشریت به نیکی دریابیم، جایگاه این پنج آیه اول سوره علق که مشخص کننده انتقال تاریخ معرفت بشریت از مرحله شفاهی به مرحله کتبی میباشد، روشن میگردد. بنابراین در پنج آیه اول سوره علق که پنج آیه اول نازل شده بر محمد در شب 27 رجب میباشد هر دو پاردایم تاریخ معرفت بشر مطرح شده است هم پارادایم شفاهی و هم پارادایم کتبی پارادایم شفاهی با کلمه اقراء مشخص شده است. یعنی بخوان و پارادایم کتبی تاریخ معرفت بشری با کلمه بِالْقَلَمِ مشخص شده است و اتفاقا هر دو پارادایم هم تائید میکند. چرا که شروع سوره با امر اقْرَأْ است که خود دال بر مرحله شفاهی تاریخ معرفت بشری میکند و مرحله دوم هم باز با اقْرَأْ شروع میشود اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ - الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ که این اقراء دوم با اقراء اول فرق دارد، چرا که در اقراء دوم ابزارش قلم است اما در اقراء اول ابزارش انسان است. البته اصل تاریخ معرفت بشر خاص انسان است ولی دلیل اینکه در اول کلمه انسان بکار میبرد و در دومی قلم را جانشین انسان میسازد و حتی وسیله ای برای ساختن انسان عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ میداند که خود مبین این حقیقت است که از نظر قرآن جوهر انسان آگاهی است، ولی جوهر بشر علق است ، یعنی علق در برابر قلم قرار میگرد زیرا علق دلالت بر جوهر فیزیولوژی بشر میکند اما قلم دلالت بر جوهر ابیستمولوژی انسان میکند. همانی که مولانا در انتهای دفتر دوم مثنوی به این شکل مطرح میکند:

جان نباشد جز خبر در آزمون / هر کرا افزون خبر، جانش فزون

جان ما از جان حیوان بیشتر /  از چه زان رو که فزون دارد خبر

پس فزون از جان ما جان ملک  /  کو منزه شد ز حس مشترک

وز ملک جان خداوندان دل  /  باشد افزون تو تحیر را بهل

زان سبب آدم بود مسجودشان /  جان او افزون ترست از بودشان

ورنه بهتر را سجود دون تری  /            امر کردن هیچ نبود در خوری

کی پسندد عدل و لطف کردگار  / که گلی سجده کند در پیش خار

جان چو افزون شد گذشت از انتها  /  شد مطیعش جان جمله چیز ها

ای برادر تو همان اندیشه یی  /  مابقی تو استخوان و ریشه یی

گر گل است اندیشه تو گلشنی /  ور بود خاری تو هیمه گلخنی

 

و باز در همین رابطه در آیات اومانیستی سوره البقره – آیه 29 شروع میشود و تا آیه 38 ادامه دارد تحت ظل آن داستان سمبلیکی که قرآن دین خدواند و اانسان و ملائکه مطرح میکند از آنجائیکه خدواند تصمیم خود را قبل از خلقت انسان به ملائکه مطرح میکند و ملائکه که تا آنزمان خود برترین مخلوق خداوند بودند، در برابر این تصمیم خداوند نسبت به انسان احساس آلترناتیوی و حسادت میکنند در نتیجه زبان اعتراض جهت نفی این تصمیم خدا باز میکنند که این موجود بخاطر اختیاری که دارد خونریز و فاسد میشود در صورتیکه ما برعکس، مخلوقاتی پاک و تسبیح گوی تو بودیم اما با این اعتراض ملائکه، خداوند تصمیمش تغییر نمیکند و پای یک آیتم در وجود انسان در برابر ملائک بمیان میکشد که ملائکه فاقد آن هستند و خاص آدمی میباشد و آن آیتم آگاهی و علم میباشد که جز انسان کسی را یارای جذب آن نمیباشد و اینجا بود که وقتی در برابر این آیتم علم در انسان قرار گرفتن، از قضاوت قبلی خود عقب نشینی کردند و گفتند لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا و همین حوهره علم شاخصی گردید تا خداوند بعنوان زمینه ساز سجده ملائکه بر آدم از آن استفاده کند.

 

سوره علق پیام آور شروع پارادایم کتبی تاریخ معرفت بشری: بنابراین در پنج آیه اول سوره علق هم پارادایم شفاهی تاریخ بشر را تائید میکند و هم پارادایم کتبی ( چرا که امر به اقراء میکند و در این موضوع قرآن از نظر دیسکورس با کتابهای ودای هند و کتب عهد عتیق اعم از تورات و انجیل هماهنگی میکند. چرا که پارادایم حاکم بر تمامی این آثار پارادایم شفاهی است و همگی آنها با اصطلاحات بگو ، بخوان ، بشنو و .... که دلالت بر پارادایم شفاهی بشر میکند با مخاطبین خود سخن میگویند. در یکی از این آثار عرفانی – مذهبی قبل از محمد حتی برای یکدفعه هم وجود ندارد که بگوید بنویس یا نوشته شد یا نامی از قلم و نوشته و مرکب و ... بکار برده باشد) و این نشان دهنده این حقیقت استکه آنچنانکه قبلا میگوید محمد سر پل انتقال بشریت از مرحله پارادایم شفاهی به پارادایم کتبی یا اگر بخواهیم با ادبیات یا دیسکورس خود محمد اقبال سخن بگوئیم، محمد سر پل انتقال بشریت از پارادایم مرحله قدیم به پارادایم مرحله جدید تاریخ معرفت بشریت میباشد و شاید بهتر باشد که در باب او چنین بگوئیم که محمد تکه تاز تاریخ معرفت بشری است که توانست بشریت را وارد سرزمین قلم و علم و نوشته و عقل و کتاب و ... بکند و همین موضوع خود نیز رمز حتم نوبت او میباشد، چرا که محمد نیک میدانست که سر زمین علم و عقل و نوشته و آگاهی و کتاب و ... ( برخلاف سرزمین تکلیف و تقلید و انتظار و ... که سرزمین پیامبر خیز میباشد ) دیگر سرزمین پیامبر خیز نمیباشد.

تولد پدیده انسان در تاریخ بشریت در شب بعثت محمد: در 27 رجب شب بعثت محمد بر بشریت تنها پارادایم کتبی یا جایگزینی قلم و نوشته و مرکب و آگاهی بجای تکلیف و تقلید و ... شکل نگرفت بلکه آنچه مهمتر از انتقال این پارادایم در شب بعثت محمد میباشد پیدایش پدیده جدیدی در تاریخ معرفت بشری میباشد بنام انسان که آلترناتیو پدیده بشر موضوع پارادایم شفاهی یعنی بشر گردید. همین تحول بود که باعث گردید که مخاطب و موضوع در پنج آیه سوره بقره بصورت کنکرت انسان بمعنای عام کلمه گردد. انسان یعنی بشر نجات یافته یا آزاد شده از علقهای طبقاتی – نژادی – جنسی – سنتی و ... دیگر علقهای تاریخی که بسان غل و زنجیر دست و پای او را بسته بود. زیرا بشر مولود علقه است امان انسان مولد آگاهی و انتخاب و علم و کتاب و قلم و ... میباشد. پیدایش پدیده انسان و جانشین شدن آن بجای انسان یک نقل و اانتقال ساده دیسکورسی در تاریخ معرفت بشری نبود، بلکه یک سونامی معرفتی بود که در شب بعثت پیامبر به انجام رسید و همین سونامی بود که باعث گردید تا در پنج آیه اول سوره علق یک مرتبه خدای آسمانها و عیب و قیامت و ... بدل بشود به خدای انسان اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ - خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ بنابراین با پیدایش پدیده جدید انسان سر فصلی جدید در تاریخ بشریت بوجود آمد که سر تیتر و عنوان و فصل تمامی تغییرات بعدی تاریخی انسان گردید همانی که مولانا در دفتر پنجم مثنوی بدنی صورت از آن یاد میکند:

هيچ محتاج مي گلگون نه‌اي  /  ترك كن گلگونه تو گلگونه‌اي

اي رخ چون زهره‌ات شمس الضحي  /  اي گداي رنگ تو گلگونه‌ها

باده كاندر خنب مي‌جوشد نهان  /   ز اشتياق روي تو جوشد چنان

اي مه تابان چه خواهي كرد گرد  /  اي كه مه در پيش رويت روي‌زرد

تاج كرمناست بر فرق سرت  /  طوق اعطيناك آويز برت

تو خوش و خوبي و كان هر خوشي   /    تو چرا خود منت باده كشي

باده از ما مست شد ني ما از او /   قالب از ما هست شد ني ما از او

جوهرست انسان و چرخ او را عرض   /   جمله فرع و پايه‌اند و او غرض

اي غلامت عقل و تدبيرات و هوش  /   چون چنيني خويش را ارزان فروش

خويشتن نشناخت مسكين آدمي  /   از فزوني آمد و شد در كمي

خويشتن را آدمي ارزان فروخت   /   بود اطلس خويش بر دلقي بدوخت

علم جويي از كتبها اي فسوس  /   ذوق جويي تو ز حلوا اي فسوس

بحر علمي در نمي پنهان شده   /   در سه گز تن عالمي پنهان شده

مي چه باشد يا سماع و يا جماع   /   تا بجويي زو نشاط و انتفاع

 

ره آورد سونامی پیدایش انسان در تاریخ بشریت: با پیدایش پدیده انسان و آلترناتیوی آن نسبت به بشر در شب بعثت محمد سونامی در داریخ انسان شکل گرفت که با خود دستاوردهایی بهمراه آورد که عبارت بود ند از :

  • اختیار
  • انتخاب
  • آگاهی
  • اراده
  • حق و حقوق
  • کار و مبارزه
  • مسئولیت و تعهد
  • ختم نبوت
  • ختم ولایت
  • رسالت علما و روشنفکران
  • امامت و وراثت مستضعفین
  • انتظار یا سمت گیری مثبت آینده تاریخ انسان
  • نفی تکلیف و تقلید
  • اثبات حق و حقوق عام انسانی
  • نفی طبقه
  • نفی نژاد پرستی
  • نفی آپارتاید جنسی
  • نفی نهادهای مدعی متولی دین

 

که هر کدام از آیتمهای هیجده گانه فوق خود سر فصلی جدید در تاریخ بشریت که سر فصل بعدی را زنجیر وار مجبور به پیدایش میکرد. بعنوان مثال:

انسان که متولد شد با خود اختیار آورد چرا که اختیار خاص انسان هست. اختیار که آمد با خود موضوع انتخاب آورد که خاص انسان هست. انتخاب که آمد با خود اصل آگهی را آورد که باز خاص انسان میباشد و حتی ملائکه از آن بی بهره میباشند. آگاهی با خود اراده را آورد که پیدایش اراده در تاریخ معرفت بشری خود سونامی حدیدی بود، چرا که موضوع حق را بقول کانت جانشین تکلیف کرد و پیدایش حق خود دستاوردهای جدیدی ببار آورد که اهم آن حقوق عام انسانی بود که تا قبل از آن حقوق در کادر طبقه، نژاد، مذهب، سنت و ... تعریف میشد. اما با پیدایش انسان و حق برای اولین بار در نهضت تاریخی محمد حقوق عام انسانی مطرح گردید که آنچنانکه محمد میگفت: كلكم راع وكلكم مسؤول عن رعيته که خود پیدایش حق باعث پیدایش مسئولیت و مبارزه و کار برای انسان گردید و همین امور باعث جایگزین گردیدن علما بجای پیامبران و ختم نبوت گردید. العلماء ورثة النبیاء علماء امتي افضـل مـن انبياء بني اسرائيل مداد العلماء أفضل من دم الشهداء و باز همین پیدایش مسئولیت، اراده، انتخاب، آگاهی و اختیار باعث پیدایش پدیده نوین و عظیمی بنام آزادی د تاریخ بشریت گردید که تمامی معیارها را تغییر داد و به هیچ عنوان انسان قبلی یعنی بشر تکلیفی و قدیم معنی آنرا نمیفهمید و اصلا نیازی به آن نداشت. پیدایش آزادی در عرصه های مختلف فردی – فکر ی – اجتماعی – سیاسی و ... اصل کار و مبارزه بصورت جدی برای انسان باز تعریف کرد که طبیعتا نیاز به نبوت و ولایت و امامت دیگر بشکل گذشته برای انسان به پایان رسانید. پیدایش اصل مبارزه و کار برای انسان با خود اصل سمت گیری مثبت تاریخ، امامت، وراثت و ولایت مستضعفین بعنوان عینیت و مادیت تمامی تاریخ جانشین انسان کرد و با این زاد و ولد معرفتی حق جانشین تکلیف گردی. آزادی در عرصه های معرفتی – سیاسی – اجتماعی جانشین استبداد و اتوکراتیک و بردگی گردید. نفی انحصار قدرت و ثروت و معرفت با شعار همگانی شدن آن قدرت و ثروت و معرفت که همان پایه پیدایش سوسیال دمکراسی بود، ایجاد گردید. نفی طبقه، نفی نژاد پرستی و نفی آپارتاید جنسی بعنوان آخرین دستآورد عینی تاریخی نهضت پیامبران بود.

پیام بعثت 27 رجب محمد:بنابراین اگر کل محصول شب 27 رجب پیامبر که شب بعثت او میباشد، همین پنج آیه اول سوره علق بدانیم، میتوانیم به تبیین بعثت محمد در اینجا بپردازیم که عبارتند از:

  1. رسالت محمد یک رسالت تاریخی برای همه بشریت است، لذا موضوع رسالتش در شب مبعث در پنج آیه اول سوره علق مشخص گردید که عبارت میباشد از: موضوع رسالت محمد انسان است و نه بشر و نه عرب و نه عجم، بلکه انسان بما هو الانسان میباشد که فی حد ذاته برای اولین بار از شب مبعث محمد دارای ارزش گردید و موضوع تمامی تحولات بعدی تاریخی اجتماعی قرار گرفت.
  2. رسالت محمد در مرحله تغییر پارادایم تاریخ معرفت بشری از مرحله شفاهی به مرحله کتبی یعنی از مرحله گوش به مرحله عقل از مرحله زبان به مرحله قلم و ... بوده است.
  3. رسالت محمد در شب مبعث بدو مولفه بزرگ تقسیم شد، مولفه اول خودسازی با بیان: اقراء اول که موضوع اش خلق الانسان فردی است که بصورت فردی از علق زایش و رویش میکند و مولفه دوم مولفه جامعه سازی استکه با بیان: اقراء دوم که موضوعش انسان کلی استکه بصورت جمعی از علم و آگاهی و اراده و اختیار و آزادی و انتخاب و مسئولیت و کار و مبارزه زایش و رویش میکند.

 

محمد بعد از حرای شب بعثت: مرحله اول نقش پراتیک اجتماعی – هفت آیه اولی سوره المدثر: اگر داستان سرائی های رمانتیک و ... دیدگاه دگماتیسم وحی ائی در باب محمد نقد از حراء که میگوید محمد بخاطر دیدن جبرئل در آسمان شب مبعث که با دو بالش شرق تا غرب افلاک را پر کرده بود بشدت ترسیده بود، لذا دوان و دوان همان شبی با ترس و هراس از کوه تور سرازیر شد بطرف خانه و خود را به خدیجه رساند و با اضطراب به خدیجه گفت من را بپوشان –  من را بپوشان و خدیجه که محمد را در حال لرزه و اضطراب دید، فورا با شمد یا چادری که در خانه داشت او را پوشانید که یک مرتبه در حالی که محمد در زیر چادر قرار داشت برای بار دوم جبرئل وارد شد و در همان زیر شمد و چادر محمد را مورد خطاب قرار داد که ای بر شمد پیچیده، بپاخیز و بمردم انذار بده ... پنج آیه اول سوره علق که در غار حرا بر محمد در همان شب نازل شده بود و شرحش فوقا گذشت مضمون هفت آیه اول سوره مدثر که بطور قطع و یقین در همان شب بعثت بعد از پنج آیه اول سوره علق بر محمد نازل شده مورد مداقه قرار دهیم این حقایق مسجل خواهد شد که:

يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ- قُمْ فَأَنذِرْ - وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ - وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ - وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ- وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ - وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ ای کسی که برون جامه خواب رفته ای و یا ای کسی که جامع خواب بخود پیچیده، بپاخیز و قیام کن و برو در میان مردم و جامعه ات را انداز کن ، یا این  عمل پروردگارت را بزرگ شما، و یا این عمل جامه های خویش را پاک کن، و یا این عمل از پلید جای اجتماعی – تاریخی دوری گزین، و یا این عمل بر توده های جامعه منت منه که خود بزرگ بین میشوی، و بر پایه ایمان به پروردگارت در برابر سختی های راه صبر کن.

بنابر این آنچه باید در باب هفت آیه اول سوره مدثر گفت اینکه:

  1. این هفت آیه در شب 27 رجب شب بعثت محمد پس از پنج آیه اول سوره علق بر پیامبر نازل شده است.
  2. پیام این هفت آیه که یکجا در همان شب نازل شده تعیین کننده رسالت محمد بعد از تعیین سمت گیری حرکت محمد در پنج آیه اول سوره علق میباشد که ذکرش رفت.
  3. در این هفت آیه اول سوره مدثر رسالت اجتماعی محمد را تبیین میکند در صورتیکه آنچنانکه فوقا مطرح شد در پنج آیه اول سوره علق رسالت تاریخی حرکت محمد که گذار بشریت از پارادایم شفاهی و کهن به پارادایم کتبی و نوین بود، تبیین کرده بود.
  4. در تبیین رسالت اجتماعی محمد که در این هفت آیه اول سوره مدثر مطرح میگردد، اصولی را بطور محوری بر محمد نازل میشود که باید دستور کار محمد قرار گیرد که این اصول عبارتند از:
  • برای اینکه محمد بتواند رسالت اجتماعی خود را آغاز کند باید از تمامی خودهای وجودی که مانند لباس خواب وجود او را محاصره کرده اند بیرون بیاید تا به من حقیقی خود که بقول هایدگر همان انسان کلی استکه محمد در غار حرا در کادر پنج آیه اول سوره علق بر او وارد شده بود، دست پیدا کند.
  • من حقیقی محمد که مانند جامه خواب وجود محمد را در خود پوشانده اند اعم از خودهای فردی – طبقاتی – سنتی – نژادی و ... میباشد.
  • پس مضمون و محتوای آیه اول یا ایها المدثر خطاب به محمد است، یعنی که کسی که من حقیقی ات درون جامه های خودت پیچیده ای اگر میخواهی ققنوسی از وجودت سر برآورد این ققنوس تو که همان من حقیقی ات میباشد باید از خاکستر و گورستان خودهای تاریخی – نژادی – سنتی تو سر برآورند.
  • خودهای خود را در انوای فردی مانند تصوف شرق نکش، بلکه در بستر قیام حرکتهای رهائیبخش اجتماعی به استحاله آنها بپرداز، قُمْ فَأَنذِرْ.
  • تا به من حقیقی دست پیدا نکنی، نمیتوانی بفهم انسان و انسانیت برسی
  • راه پروردگارت از این طریق برپا دار، وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ و خدا را از درون خودت بخواه نه از برون خود.
  • جامه هائی که من حقیقی تو را پوشانیده اند باید از صورت جامه های فردی و شخصی بصورت جامه های جمعی و تاریخی بدل کنی، وثيابك فطهر – و لباس التقوی ذلک خیرلکم.
  • راه نجات از خودهای باطل فردی – سنتی – اجتماعی – تاریخی هجرت است، وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ با هجرت از پلیدیها دوری کن.
  • هجرت از خودت مستلزم و متاخر هجرت اجتماعی و اقلیمی و ... میباشد.
  • هرگز نباید در مبارزه اجتماعی ات طلبکار توده ها باشی، چرا که خود این عمل آفتی است که باعث رشد خودهای باطل و خود پرستی در تو میگردد وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ ، چون مبارزه مردمی باعث اعتلای نفسانی ما میشود، پس ما همیشه در مبارزه باید خود را بدهکار مردم بدانیم نه طلبکار: ای محمد بر توده های محروم خودت منت نگذار که خود بزرگ بین میشوی، توده ها بر تو منت دارند.
  • اصل مقاومت در مبارزه درازمدت اجتماعی اولین عصای تاریخی تو است و این حاصل نمیشود بجز با پیوند وجودی تو تا پروردگار عالم وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ.

 

مرحله دوم محمد بعد از حرای شب بعثت: نزول آیات بر محمد در شب 27 رجب یا شب بعثت برسه بخش تقسیم میشد که از نظر زمانی هم بهمین ترتیب بر محمد نازل شده اند. یعنی ابتدا پنج آیه اول سوره علق بر محمد نازل شد، سپس هفت آیه اول سوره مدثر و بالاخره در خاتمه ده آیه سوره مزمل بر پیامبر نازل  گردید که آنچنانکه فوقا هم مطرح کردیم، خود همین ترتیب زمانی نزول آیات فوق بر محمد تبیین کننده فلسفه و استراتژی کلی دعوت و مبارزه و حرکت محمد میباشد، بدین ترتیب که در پنج آیه اول سوره علق تبیین تاریخی که همان سمت گیری جهانی – تاریخی حرکت محمد میباشد مطرح گردید و در هفت آیه مرحله دوم یعنی هفت آیه اول سوره مدثر تبیین اجتماعی حرکت محمد به نمایش گذاشته شد ولی با این همه هنوز تبیین حرکت محمد در هفت آیه اول سوره مدثر نیز مشخص شده ولی تبیین ناقص است، چرا که پایه سوم این استراتژی و تبیین که همان تبیین حرکت فردی میباشد، ناقص است لذا در همین رابطه برای تکمیل تبیین فلسفی حرکت محمد این حرکت نیازمند یک پایه سوم که همان تبیین فلسفی حرکت فردی میباشد، است که فورا بعد از آن دو مرحله نزول آیات مرحله سوم که همان ده آیه اولی سوره مزمل میباشد بر پیامبر نازل گردید:

يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ - قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا - نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا - أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا - إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا - إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْءًا وَأَقْوَمُ قِيلًا - إِنَّ لَكَ فِي اَلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا - وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا - رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا - وَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا اصول محوری که در این بخش سوم و پایانی آیات نازل شده در شب بعثت بر محمد مشهودند، عبارتند از:

  1. دوباره خطاب به محمد است، ای جامه بخود پیچیده که بطور مشخص اگر این محتوای این خطاب با محتوای مرحله قبلی خطاب به محمد که با اصطلاح یا ایها المدثر بیان شده بود، مقایسه کنیم، این حقیقت مشخص میشود که اگر چه در هر دو خطاب به محمد با اصطلاح ای به جامه خود پیچیده مطرح شده است، ولی با توجه و عنایت به آیات توضیحی بعدی این خطاب مشخص میگردد که جامه ها یا لباس بر تن محمد یک جور نبوده است، بعبارت دیگر آنچنانکه در توضیح آیات قبلی اشاره کردیم در آیات سوره مدثر جامه های پوشیده بر محمد خودهای اجتماعی – تاریخی میباشد که من حقیقی محمد را اسیر خود کرده است، اما جامه های پوشیده بر محمد در سوره المزمل خودهای شخصی – فردی – خانوادگی محمد است که بر من حقیقی محمد سایه افنکنده است و برای رهائی من حقیقی محمد این زندانها، محمد مجبور است آنچنانکه با خودهای اجتماعی – تاریخی مبارزه میکند با خودهای شخصی و فردی محیط بر من حقیقی هم مبارزه کند. با چه؟
  2. با قُمِ اللَّيْلَ: دوباره با قم قیام کردند و بیدار شدن در شب. چرا که اصلا معنای بعثت یعنی از خواب بیدار شدن و از خواب بیدار کردن است و دلیل اینکه آغاز قیام محمد را بعثت نامیدند، همین بوده که او برای از خواب بیدار کردن جامعه و تاریخ آمده است. اما لازمه اینکار این استکه در بستر مبارزه اجتماعی – تاریخی – محمد باید نفس خود را هم در شب بیدار کند. با چه؟ با عبادت وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا. بقول مولانا زآنکه از قرآن بسی گمره شدند / زاین رسن قومی درون چه شدند / مر رسن نیست چرمی ای عنود / چون تو را سودای سر بالا نبود.
  3. رمز پذیرش هدایت از وحی: ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ سودای سر بالا داشتن و این سودای سر بالا داشتن حاصل نمیشود جز با هجرت نفسانی بر پایه پراتیک مداوم فردی در بستر عبادت مستمر شبانه با پرودگار جهان. نی که ان الله تو لبیک ماست /
  4. تمام پراتیک فردی شبانه تو ای محمد برای این استکه تو را آماده کنیم برای یک پراتیک عظیم که در آینده ای نه چندان دور بر تو مقرر خواهد شد إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا که اگر شرح الوجود در بستر پراتیک شبانه خودیابی با خدای خود و قرآن پیدا نکنی در آن مرحله زمین گیر خواهی شد.
  5. در این مرحله هم مانند مرحله قبل مقاومت کن و هجرت گزین، هجرتی جمیل و زیبا، چرا که حرکت و حیات فردی تو دور از جامعه نخواهد بود.

 

 

 

 
بنر

نشر مستضعفین در

فیس بوک وب لاگ گوگل وبلاگ نشر

سال دوم - نشریات

اشتراک در خبرنامه


نام:
ايميل:

طرح سوسیالیسم همراه با دمکراسی کاری نیست که نشر مستضعفین از سال گذشته بر آن تکیه کرده باشد بلکه بالعکس آنچه اسلاف این جریان نیز در آن رابطه از همان آغاز تکوین به آن اعتقاد داشتند این حقیقت بوده که کلا جوهر تمامی اندیشه شریعتی که بعنوان معلم اعتقادی نشر می باشد فقط و فقط مبارزه طبقاتی و سوسیالیسم طبقاتی و سوسیالیسم ساختاری و سوسیالیسم علمی می باشد و اگر ما این ستون خیمه تمامی اندیشه شریعتی را ( آنچنانکه نئولیرالیستهای مذهبی مدعی هوادار شریعتی می خواهند این ستون خیمه را از خیمه گاه شریعتی بیرون بکشند) بر داریم دیگر چیزی از اندیشه شریعتی جز یک مشت حرفهای پراکنده سرگرم کننده صوفیانه باقی نخواهد ماند آنچه به اندیشه شریعتی حیات و عزت و بالندگی و دینامیسم می بخشد فقط و فقط همین اندیشه مبارزه طبقاتی و سوسیالیسم و رادیکالیسم شریعتی می باشد. ( کدامین جنبش – ویژه نامه 18 تیر )

تصاویر ماه

a0.jpg a1.jpg p15.jpg p14.jpg a2.jpg p4_1.jpg 000.jpg a212.jpg p20.jpg a21.jpg p6.jpg
English Arabic French Persian

لیست مقالات