نشر مستضعفین

بنر
 
  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size
  • default color
  • green color
  • blue color

AddThis Social Bookmark Button

سخن روز :بیانیه شماره 1 بمناسبت :

شروع سال تحصیلی جدید (88-89 ) همراه با بازگشائی دانشگاهها و مدارس ، پیام آور سونامی جنبش دانشجوئی و دانش آموزی و جنبش معلمان برای حاكمیت فقاهتی

مقدمه : همزمان با فرار رسیدن مهرماه و شروع سال تحصیلی جدید و بازگشائی دانشگاهها و مدارس و معلمان و پیوند دوباره بیش از 15 میلیون جوان كشور  در بستر كلاس و درس و آموزش  رژیم فقاهتی حاكم كه خود را سرمست از سركوب جنبش اجتماعی 22 خرداد و پیروزمند كودتای مخملی 22 خرداد و كودتای نظامی 30 خرداد و موفق در سركوب جنبش 18 تیر و جنبش دانشجوئی می بیند و در حال سركوب تمام عیار جنبش های قومی در غرب كشور می باشد پس از عیان شدن شیوه های سركوب و قتل وعام و شكنجه های قرون وسطائی و اعتراف گیریهای استالینی و زندانهای قرون وسطائی اش امثال كهریزك و اوین و ..كه آبروی از دست رفته ابوغریب و گوانتانامو و... به  آنها باز گردانید اینبار با اقدام فرار از جلو سعی می كند كه با جنایتهای قرون وسطائی رژیم فقاهت از 23 خرداد ماه تا به امروز در عرصه های مختلف زندانها و خوابگاههای دانشگاه و تظاهرات آرام خیابانی مردم آتش خشم توده ها و دانشجویان و معلمان و دانش آموزان خاموش نماید تا براحتی بتواند خود را آماده سركوب جنبش دانشجوئی و جنبش معلمان و جنبش دانش آموزان و جنبش اجتماعی سركوب شده 22 خرداد بنماید. بهر حال آنچه با فرا رسیدن مهر ماه  بیش از هرچیز رژیم فقاهتی حاكم را بوحشت انداخته است اینكه (پس از سركوب و دستگیری تشكلات طرفدارتز  اصلاح از درون رژیم فقاهتی حاكم بصورت نرم و تدریجی و غیر قهرآمیز و پارلمانتاریسمی كه  در كادر پنج  تشكل:

 

  • حزب مشاركت
  • سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
  • دفتر تحكیم وحدت و سازمان ادوار تحكیم
  • تشكل روحانیون مبارز و حزب اعتماد ملی – کروبی
  • كارگزاران

رهبری جنبش اجتماعی 22 خرداد را بدست گرفته اند  و در طول 8 سال حاكمیت خود از سال 76 تا سال 84 نتوانستند برمبنای این تز رفرمیستی خود  حداقل خواسته خود را بر رژیم فقاهتی حاكم كنند  ) با پاره شدن زنخیر پیوند جنبش اجتماعی 22 خرداد توسط سركوب های خشن و قرون وسطائی همراه با فرا رسیدن ماه مهر و شروع سال تحصیلی  جدید و سرازیر شدن بیش از  15 میلیون نفر به دانشگاهها و مدارس جنبش دانشجوئی بتواند با فعال شدن دوباره پس از سركوب خشن ماههای اخیر بتواند  بعنوان حلقه مفقوده یا زنجیر پیوند جنبشهای مختلف :

الف - جنبش اجتماعی طبقه متوسط

ب - جنبش دانش آموزی

ج - جنبش معلمان

د - جنبش زنان

ه - جنبش كارگران

و- جنبش اقلیتهای قومی و..

در آید و با این عمل و تمامی زحمات رژیم فقاهتی كه از 23 خرداد تا این زمان جهت پاره كردن نخ تسبیح پیوند جنبش اجتماعی 22 خرداد  اعم از كشتار و شكنجه و اعتراف گیری و..كرده است بر باد رود و زمینه از سرگیری  سونامی 25 خرداد را فراهم سازد البته سونامی با هژمونی پیگیر تر و مقاوم تر و آینده بین تر كه دیگر نه تنها تیغ اعتراف گیری و شكنجه ها ی قرون وسطی و قتل و عام بر او تاثیر نخواهد كرد بلكه با توجه به تجاربی كه كه از 18 تیر 78 تا كنون كسب كرده است بصورت انقلابی تر نه با شعار اصلاح از درون رژیم فقاهتی آنچنانکه رهبری جنبش 22 خرداد سر می داد بلكه برپایه شعار و استراتژی اصلاح از برون به رژیم فقاهتی این در س را بدهد كه :هر كه باد كاشت طوفان درو خواهد كرد.

ما و جنبش دانشجوئی در سال تحصیلی جدید

بمناسبت فرارسیدن مهر ماه و آغاز سال تحصیلی جدید و حساسیت شرایط سیاسی - اجتماعی - تاریخی كشورمان و قرار گرفتن جنبش دانشجوئی در تند پیچ مسئولیت تاریخی خود مناسب می بینیم كه در اینجا نكاتی چند با دانشجویان در میان بگذاریم:

تاریخ جنبش دانشجوئی كشور ما حتی اگر دوره 14ساله دیكتاتوری رضا خان را نادیده بگیریم ( تاسیس دانشگاه تهران بعنوان نخستین مهد پیدایش جنبش دانشجوئی ایران در سال 1306 می باشد كه تا شهریور سال 1320 كه رضاخان از ایران تبعید گردید 14 سال طول كشید كه ما این دوران و مرحله را دوران تاسیس جنبش دانشجوئی نام گذاری می كنیم كه بدلیل اینكه جنبش دانشجوی  در این  دوران پروسه تكوینی و جنینی خود را طی میكرد لذا در حالت نیروی  در خود بسر می برد ولی از شهریور سال 1320كه با اوج گیری جنبش اجتماعی و كارگری و...كشورمان  جنبش دانشجوئی توانست با پیوند به جنبش اجتماعی از مرحله نیروی  در خود عبور كند و وارد مرحله نیروی برای خود شود و حیات تاریخی مسئولیت اجتماعی خود را آغاز نماید دوران استقرار جنبش دانشجوئی می نامیم ) از شهریور 20همراه با شروع جنبش اجتماعی و سیاسی و اعتلای جنبش كارگری وجنبش قومی و جنبش زنان كه جنبش دانشجوئی ما نیز وارد مرحله اعتلا و حیات تاریخی خود شده است تا این زمان مدت 68 سال از تاسیس و استقرار جنبش دانشجوئی ایران میگذرد كه جا دارد دانشجویان ما در سرآغاز شصت و نهمین سال استقرار خود دمی به عقب بنگرند و گذشته 68 ساله خود را باز شناسی و نقد كنند تا چراغ راه هدایتی برای این مرحله تاریخی خود حاصل نمایند اینكه در این 68 سال از كجا شروع كرده اند و اكنون در كجا قرار دارند و بكجا می خواهند بروند (و بقول امام علی رحم الله امرء علم من این و فی عین و الی این : رحمت خدا بر انسانهائی كه با نقد گذشته خود بدانند از كجا حركت كرده اند و اكنون در كجا قرار دارند و بالاخره بكجا می خواهند بروند ) اگر بخواهیم با یك  نگاه كلی  68 سال تاریخ جنبش دانشجوئی را بازشناسی كنیم باید با متد دكارت كه می گفت تقسیم كن تا بتوانی راحت تبین كنی این 68 سال جنبش دانشجوی را اول به توصیه دكارت به پنج مرحله تقسیم می كنیم:

 

مرحله اول از تاریخ شهریور 20 تا 28 مرداد 32 كه جنبش دانشجوئی ما اگرچه دوران تاسیس خود را پشت سر گذاشته بود و وارد مرحله دوران استقرار خود گردید بخاطر اینكه بجای حفظ استقلال هویت تاریخی خود وابسته به جریانهای چپ و ملی فعال اجتماعی گردید نتوانست رسالت تاریخی خود را بنحو احسن در عصری كه نهضت مقاومت ملی هژمونی جنبش اجتماعی و سیاسی در دست داشت انجام دهد و گاها بعلت چپ رویهای تلقینی از جانب حزب توده سمت گیری  مبارزه خود را گم كرده  و بصورت مانعی در مسیر نهضت مقاومت ملی مردم ایران در امد  بعبارت دیگر آنچه باعث گردید كه بلحاظ اسیب شناسی جنبش دانشجوئی در مرحله اول جنبش دانشجوئی نتواند رسالت تاریخی خود را بانجام برساند تكیه بر مای جبهه ای بجای تكیه بر مای هویتی خود  بود توضیح اینكه جنبش دانشجوئی ما بخاطر اینكه در مرحله اول حركت خود توسط مای هویتی خودش وارد جنبش اجتماعی و سیاسی نگردید این امر باعث گردید تا در عرصه مای جبهه ای كه انتخاب كرده بود استقلال هویتی خود را از دست بدهد و در نتیجه این   مای جبهه ای استراتژی او در عمل بدل به مای حزبی شود  البته این مای حزبی جانشین شده بجای مای جبهه ای آن مای حزبی نبود كه از اعتلای ساختاری پروسسز خود جنبش دانشجوئی حاصل شده باشد   بلكه مای حزبی جدید جنبش دانشجوئی  عبارت بود از حل شدگی خارج از مای هویتی در حزب  فعالی بود كه جنبش دانشجوئی خود را به آن وابسته كرده بود مثل حزب توده كه افسار جنبش دانشجوئی را بكف گرفته بود و همراه با چپ رویهای فرصت طلبانه خود جنبش دانشجوئی را هم دنبال خود می كشید ومیدان را برای تاخت و تاز امپریالیسیم بر علیه مصدق فراهم میكرد و بطوریكه اگر بگوئیم حزب توده و همراه آن جنبش دانشجوئی در این مرحله تاریخی یكصدم تظاهرات و فحش هائی كه نثار  مصدق كرد  بر علیه امپریالیسیم امریكا و انگلیس نكرد سخنی بگزاف نگفته ایم.

 

مرحله دوم از تاریخ 28 مرداد 32 تا تاریخ 15 خرداد 42 كه در این مرحله جنبش دانشجوئی بجای تكیه انفعالی  بر مای حزبی بدلیل از صحنه بیرون رفتن آن احزاب مدعی بخود آمد و تصمیم گرفت تا بر مای هویتی خود تكیه كند و خود هژمونی جنبش اجتماعی را بكف بگیرد اینجا بود كه جنبش دانشجوئی ما توانست اسطوره اختناق سیاه حاصل از كودتای 28 مرداد را در خلا ء نیرو های خبره در هم شكند و جنبش اجتماعی و جنبش كارگری سركوب شده توسط رژیم كود تا را دو باره بحركت وادارد و خود جنبش دانشجوی مهد پرورش انسانهای بزرگی چون شریعت رضوی یا بزرگ نیا یا قندچی یا بیژن جزنی و محمد حنیف نژاد و بدیع زادگان و سعید محسن و صفائی فراهانی و حمید اشرف و احمد زاده ها و...گردد كه هر كدام از این دست پروده های جنبش دانشجوئی خود قادر به هدایت جنبش اجتماعی - تاریخی كشورمان بودند.

 

مرحله سوم تاریخ جنبش دانشجوئی از 15 خرداد سال 42 تا مهر ماه سال 56 می باشد كه در این مرحله بخاطر سركوب قهر آمیز جنبش اجتماعی 15 خرداد و سیطره مطلق اتوكراتیك و استبداد سیاه  شاه بر اندام جامعه قدرت هرگونه فعالیت دمكراتیك را از بخش های مختلف جنبش مردمی گرفته بودند و تمامی خبره های قبلی هژمونی توده ها یا اعدام شده بودند یا در زندانهای شاه بودند و یا در تبعیدگاههای داخلی و خارجی بسر می بردند و یا خودشان جهت صیانت جان فرار را بر قرار ترجیح داده بودند و كنج عافیت را برگزیده بودند اینجا بود كه جنبش دانشجوئی گردونه مبارزات علنی و مخفی قهرآمیز و افشاگرانه خود از حسنیه ارشاد تا میدان های اعدام و جولانگاههای مسلحانه بدست گرفت و كار را به آنجا رسانید كه رژیم شاه در اوج دوران پیروزی خود بر جنبش تصمیم به عقب نشینی گرفت و فضا را در سال 56 برای حضور علنی خود اماده كرد.

 

مرحله چهارم تاریخ جنبش دانشجوئی از تاریخ مهر ماه 56 تا 18 تیر ماه سال 78 می باشد:  با فرارسیدن مهرماه سال 56 و بازگشائی دانشگاهها جنبش دانشجوئی تحت رهبری جنبش دانشجوئی دانشگاه صنعتی آریامهر ( دانشگاه صنعتی شریف فعلی )  كه با شعار مخالفت با انتقال دانشگاه صنعتی آریامهر از تهران به اصفهان (كه شاه توسط آن می خواست خود را از خطر جنبش در حال اعتلای این دانشگاه كه بعنوان پیش كسوت جنبش دانشجوئی ایران  درآمده بود خلاصی بخشد  ) وارد فاز نوینی از اعتلای جنبش خود گردید  بطوریكه تظاهرات دانشجوئی بالاخص تظاهرات دانشجویان دانشگاه آریامهر محدود به محیط دانشگاه نگشته و بعرصه خیابان آیزنهاور ( خیابان آزادی فعلی ) تا میدان 24 اسفند ( میدان انقلاب فعلی ) كشیده شد كه حاصل آن فروریختن ترس مردم از حاكمیت بود كه خود دلیل شروع جنبش اجتماعی و كارگری گردید همان جنبش اجتماعی - كارگری كه باعث سقوط سلطنت شاه و استقرار نظام فقاهتی در 22 بهمن سال 57 گردید اگرچه جنبش دانشجوئی در سرآغاز شكل گیری جنبش اجتماعی - سیاسی 22 بهمن در نیمه دوم سال 56 رهبری جنبش را در دست داشت اما بعلت اعتلای برق آسای جنبش اجتماعی و جنبش كارگری و سرازیر شدن میوه چینان جنبش از خارج بداخل و عدم آمادگی و توانائی تشكیلاتی جنبش دانشجوئی جهت سازماندهی جنبش اجتماعی و جنبش كارگری و جنبش زنان باعث گردید تا گردونه جنبش اجتماعی و جنبش كارگری از دست جنبش دانشجوئی خارج گردد و در دست جریان روحانیت قرارگیرد كه روحانیت  توسط تشكیلات سنتی خود  توانست گردونه جنبشهای دانشجوئی و اجتماعی و كارگری بر مراد خود بچرخاند اینجا بود كه عكس خمینی توسط سازماندهی سنتی روحانیت از زمین به ماه انتقال پیدا كرد  و با قرار گرفتن عكس خمینی در ماه توسط روحانیت سنت گرای ارتجاعی هژمونی خمینی و روحانیت بر جنبشهای اجتماعی - كارگری - زنان و بالاخص دانشجوئی تثبیت گردید كه حاصل این تثبیت هژمونی روحانیت و خمینی بر جنبش های اجتماعی - كارگری - زنان - قومی و دانشجوئی  شكل گیری نظام فقاهتی در 22 بهمن 57 بر گور انقلاب سیاسی -اجتماعی 22 بهمن سال 57 شد  ولی جنبش دانشجوئی حتی بعد از استقرار نظام فقاهتی نتوانست به جمع بندی در باب گذشته خود بپردازد لذا در ادامه آن دنباله روی قبل از انقلاب فقاهتی پس از پیروزی انقلاب فقاهتی 22 بهمن آن دنباله روی ادامه یافت و با این عمل مرحله اول تاریخ جنبش دانشجوئی یعنی شهریور 20 تا 28 مرداد 32 تكرار گردید كه حاصل آن پریشانی و پراكندگی و بی هویتی جنبش دانشجوئی بود كه عاملی گردید تا  هر كدام از جریانهای سیاسی مطرح در عرصه جنبش سیاسی از خود حاكمیت گرفته تا نیروهای مذهبی و غیر مذهبی و ملی سعی میكردند تكه ای از جنبش دانشجوئی را وابسته بخود كند و توسط آن دست به قشون كشی و اردوكشی بر علیه یكدیگر و یا برعلیه حاكمیت بزنند  كه حاصل همه اینها اكلكتیویته یا قطعه قطعه شدن وحدت هویتی دانشجوئی گردید كه خود این امر بستری گردید جهت  جنگ دانشجو با دانشجو  اینجا بود كه حاكمیت فقاهتی كوشید حداكثر كلاه از نمد افتاده جنبش دانشجو ئی برای خود تهیه كند ابتدا توسط ایجاد نهادهای دانشجوئی موازی مثل بسیج دانشجوئی یا جهاد دانشجوئی یا تحكیم وحدت دانشجوئی یا دانشجویان پیرو خط امام یا انجمن های اسلامی حداكثر زمینه جذب نیروها و بستر نهادینه كردن آنها را فراهم سازد و پس از اینكه پایه های دانشجوئی خود را نهادینه كرد كوشید تا تضاد خود با جریانهای سیاسی را بجای اینكه توسط سر انگشتان نظامی خود حل نماید توسط جنگ درون دانشگاه حل نماید چرا كه حاكمیت فقاهتی این حقیقت را به نیكی دریافته بود كه خواستگاه اصلی نیروهای معارض او دانشگاه می باشد لذا در همین راستا بود كه پروژه سركوب رژیم فقاهتی از دانشگاه شروع گردید و شروع این پروژه سركوب در دانشگاه هم از جریان اشغال  سفارت امریكا در 13 ابان سال 58 شكل گرفت كه توسط سناریوی اشغال  سفارت رژیم فقاهتی كوشید زمینه سلطه  دانشجویان وابسته به خود كه قبلا نهاد سازی كرده بود بر كل جنبش دانشجوئی فراهم سازد  و لذا پس از اینكه مرحله اول پروژه سركوب دانشگاه حاكمیت فقاهتی كه عبارت بود از تثبیت سلطه  جناح دانشجوئی وابسته به خود بر دانشگاهها به انجام رسید.

مرحله دوم پروژه سركوب خود را  در اردیبهشت سال 59   تحت لوای انقلاب فرهنگی آغاز كرد كه رژیم فقاهتی در این مرحله كوشید توسط نیروهای بیرون دانشگاهی  خود اعم از نیروهای نظامی و لباس شخصی و انتظامی و روحانی و.... توسط سركوب نظامی با تانك و توپ و اعدام و قتل و عام دانشجویان به تسخیر محیط دانشگاه بپردازد و اینجا بود كه پس از یكماه زد و خورد و كشت و كشتار دانشگاه را با نیروی نظامی -شخصی بیرون دانشگاهی تسخیر كرد و پس از تسخیر قهر آمیز دانشگاه بود كه بلافاصله مرحله سوم پروژه سركوب دانشگاهها ی رژیم فقاهتی كه عبارت بود از  تعطیلی دانشگاهها و تشكیل ستاد قرون وسطی انگیزاسیونی شورای انقلاب فرهنگی جهت تصفیه ذهنی - عینی كردن دانشگاهها و غربال كردند نیروهای غیر خود ی از نیروهای خودی  كه همه اینها توسط شورای قرون وسطائی باصطلاح انقلاب فرهنگی تحت عنوان ستاد باز گشائی دانشگاهها به انجام رسید وبالاخره  پس از انجام آن تصفیه های قرون وسطائی  درون دانشگاه و بعد از اینكه رژیم فقاهتی توانست از 30 خرداد سال 60 كلیه جریانهای سیاسی در عرصه برون دانشگاه  را قلع و قمع و سركوب نماید و نسل كشی های سیاسی خود را در بستر جنگ با عراق به انجام برساند و چتر اختناق و رعب و سركوب بر تمامی عرصه های سیاسی - اجتماعی - فرهنگی - اقتصادی و.. حاكم كند و زندان را بقول خمینی بدل بدانشگاه كند یا بعبارت دیگر دانشگاه را منتقل به زندان كند  در سال 61 در فضای رعب و سركوب حاكم بر جامعه و دانشگاه به بازگشائی دانشگاه اقدام كرد طبیعی بود كه در چنین شرایطی آنچه از دانشگاهها  باقی مانده بود جز سر انگشتان اجرائی رژیم فقاهت كه توسط سهمیه بندی و غربالها و گزینش و.. چیزی نبود لذا در همین رابطه بود كه از سال 61 تا سال 78 دانشگاه برای دومین بار در لاك خود فرو رفت و حیات درون خودی را از سرگرفت ( مرحله اول حیات در خودی دانشگاه بازگشت پیدا می كند به زمان رضا شاه كه از سال 1306 تا سال 1320 یعنی مدت 14 سال استبداد رضا شاهی بخاطر اینكه دانشگاه مرحله جنینی و دوران تاسیس خود را طی میكرد  در لاك خود رفته و از صحنه جامعه غایب بود )  اما تفاوتی كه میان این دو مرحله تكوینی و تاسیسی وجود داشت این بود كه در مرحله اول یعنی دوران رضاشاه دانشجو بدون گزینش و سهمیه بندی و انگیزاسیون یا تفتیش عقاید قرون وسطائی یا رانت بازی فقط برحسب صلاحیت علمی خود وارد دانشگاه شده بود اما در مرحله دوم تكوینی نیروئی كه در دانشگاه مانده بودند از تمامی فیلترهای سهمیه بندی و گزینشی و شورای انقلاب فرهنگی و...گذشته بودند و تنها مشخصه ای كه نداشتند صلاحیت علمی بود همین جا بود كه رژیم فقاهتی در سال 61 در سرآغاز مرحله دوم تاسیس جنبش دانشجوئی كباده پیروزی سر داده بود و چنین می اندیشید كه جنبش دانشجوئی را برای  همیشه از عرصه دانشگاه ریشه كن كرده است و نسلها آینده رژیم فقاهتی خود را با این عمل بیمه كرده است غافل از اینكه جنبش موسای كلیم هر قدر با قلع و قمع سبطیان توسط قبطیان ریشه كن شود بالاخره این جنبش بر طبق سنت الهی در پله اخر وارد منزل فرعون میشود و توسط اسیه در خانه فرعون جنبش موسی مرحله تكوینی و تاسیسی خود را طی می كند و در مرحله استقراء است كه موسی علم مخالفت با فرعون بلند خواهد كرد جنبش دانشجوئی ایران هم در مرحله دوم تكوین و تاسیس خود فرآیندی چون جنبش موسای كلیم داشت كه توسط آسیه در دامن رژیم فقاهتی حاكم انزمانی كه رژیم فقاهتی حاكم چراغ بدست نطفه سبطیان دانشجوی مبارز در شكم های مادران حامله نابود میكرد ( نسل كشی رژیم از خرداد 60 تا تابستان سال 67 در زندانهای هولناك فقاهتی حاكم ) در دامن   دانشگاه های فقاهتی حاكم شكل گرفت   ولی این بار هم جنبش دانشجوئی مانند مرحله اول رشد خود را  از صفر شروع كرد و علی ایحاله دوران تاسیس جنبش دانشجوئی در مرحله دوم با حاكمیت مطلق نیروهای وابسته به رژیم فقاهتی اعم از شورای انقلاب فرهنگی و جهاد دانشگاهی و انجمن های اسلامی و بسیج دانشجویان و دفتر تحكیم و...شروع گردید و بموازات تثبیت دو باره دانشگاهها رفته رفته بمرور زمان با اوج گیری بحران های سیاسی و نظامی و اقتصادی و اجتماعی  رژیم فقاهتی كه همگی معلول بن بست رژیم در جبهه های جنگ با عراق بود رژیم فقاهتی در اوج پیروزی و تثبیت از سال 65 گرفتار  بحران سیاسی از درون شد  كه رشد این بحران های سیاسی درونی رژیم فقاهتی  باعث ریزش نیروها از درون رژیم در تمامی نهادها ی حكومتی از تشكیلات سیاسی رژیم فقاهتی گرفته تا تشكیلات اطلاعاتی و تشكیلات نظامی و تشكیلات روحانیت حامی رژیم  و......گردید كه حاصل این بحران ها و ریزش های درونی نظام فقاهتی حاكم  تضادمند شدن كل نظام و انتقال تضادها ی سیاسی نظام از صورت درونی آن بصورت بیرون نظام بود كه اولین آن خروج منتظری و طرفدارنش از راس تشكیلات سیاسی نظام قبل از فوت خمینی در بهار 68 پس از نسل كشی تابستان 67 خمینی در زندانهای سراسری كشور بود ( كه بیش از 30 هزار زندانی سیاسی بیگناه توسط فتوای خمینی بحكم دادگاه های چشم بسته یك دقیقه ای نیری و رئیسی و اشراقی و حمایت اردبیلی و صانعی و بسياري ازسران جناح مغلوب و ناراضي فعلي و...و مخالفت منتظری  در تابستان سال 67 قتل و عام شدند و امروز حتی گورستان جمعی آنها در قبرستان های ارامنه جاده خاوران  و بهشت الزهراء توسط رژیم حاكم ویران و بدل به فضای سبز گردید ه است ) كه از بعد از این ریزش رفته رفته با فوت خمینی و استقرار خامنه ای در راس نظام فقاهتی  حاكم و حمایت خامنه ای از جناح راست و نهادینه كردن تمامی ارگانها ی حاكمیت توسط خامنه ای رشد این تضادها به اوج خود رسید چندانكه دانشگاه بعنوان یك نهاد متكی بر حاكمیت از این فرآیندها بی نصیب نماند و تضادها و جناح بندیها و ریزش نیروها و بحرانهای سیاسی -اجتماعی حاكمیت به درون دانشكاهها هم نفوذ كرد  و همین نفوذ بحرانها و ریزش ها ودسته بندیها بدرون دانشگاهها بود كه  باعث گردید تا دوره تاسیس تحمیلی دانشگاه به پایان برسد و جنبش دانشجوئی بشكل دیالكتیكی در صورت انتی تز نهاد سازی قبلی رژیم مانند موسی از خانه فرعون و دامن آسیه سر بیرون كند كه حاصل آن زایش جنبش دانشجوئی  از دامن جناح تحكیم وحدت بود  كه اولین این زایش  خروج جناح طبر زدی از دفتر تحكیم وحدت بود ( جالب استكه بدانیم كه جناح طبرزدی كه اولین ریزش دمكراتیك دفتر تحكیم وحدت بود همان جناحی از تحكیم وحدت بود كه برای اولین بار پس از فوت خمینی و استقرار خامنه ای لقب امام را برای خامنه ای بكار برد و معتقد بود كه آنچنانکه خمینی امام است خامنه ای نیز امام می باشد ).

 

مرحله پنجم تاریخ  جنبش دانشجوئی از تاریخ 18 تیرماه 78 تا امروز :

بنا براین تضادمندی و اعتلای بحرانهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و طبقاتی و نظامی رژیم فقاهتی همراه با ریزش نیروها از داخل نظام فقاهتی و برونی شدن تضادهای درونی رژیم فقاهتی بستری شد تا جنبش دانشجوئی مرحله دوم  تكوین و تاسیس تحمیلی خود را پشت سر بگذارد و یكبار دیگر مانند سالهای بعد از كودتای 28 مرداد به هویت و ماهیت وجودی خود بیاندیشد اینجا بود كه اصل هویت مستقل از رژیم فقاهتی عنوان بزرگترین دستاورد بازشناسی تاریخ گذشته برای جنبش دانشجوئی بعنوان بزرگترین آفت تاریخ 20ساله گذشته مطرح گردید  ( از سال 58 تا سال 78 )اما آنچه در این اسیب شناسی و اناتومی تاریخ جنبش دانشجوئی بصورت یك پروژه نیمه تمام باقی ماند  اینكه جنبش دانشجوئی دربازشناسی گذشته خود در این مرحله در خصوص اصل وابستگی به رژیم فقاهتی بعنوان آسیب و آفت عمده گذشته 20ساله خود درست تشخیص داده بود و در حقیقت  اصل وابستگی جناحی از جنبش دانشجوئی  به حاكمیت فقاهتی بعنوان عمده ترین اسیب گذشته جنبش دانشجوئی از واقعه سفارت تا سال 78 امر صحیحی بود ولی نكته ای كه نباید در همین جا از نظر دور داریم اینكه اگرچه جنبش دانشجوئی ایران در مدت 68 سال حیات تاریخی خود تنها همین 20 سال ( 58 تا 78 ) بوده كه جناحی از آن وابسته به حاكمیت  بوده است و تنها در همین زمان 20 ساله بوده است كه جناحی از جنبش دانشجوئی به امر و فتوی نظام فقاهتی بدست جناح دیگر قربانی و قتل و عام شده است  و همین  وابستگی این جناح به حاكمیت فقاهتی بوده استكه مادر تمامی پس رفتهای تاریخ جنبش دانشجوئی ایران بوده است ولی نكته ای كه در همین رابطه نباید از نظر دور داشت اینكه آنچنانکه در رابطه با اسیب شناسی مرحله اول جنبش دانشجوئی ( شهریور 20 تا 28 مرداد 32) گفتیم جنبش دانشجوئی در مرحله چهارم منهای این افت عمده از افت دیگری هم رنج می برد و آن آسیب دیگر وابستگی استراتژیكی به جریانهای غالب سیاسی درون نظام یابیرون نظام بود كه باعث متزلزل شدن هویت مستقل جنبش دانشجوئی گردید كه حاصل این عدم مرزبندی هویتی باعث گردید تا جنبش دانشجوئی  در مای جبهه ای بدون دارا بودن مای هویتی نابود گردد و گاها آنچنانکه در همان جا مطرح كردیم این امر عاملی شد  تا جنبش دانشجوئی در مرحله اول حیات تاریخی خود بصورت عمله آماتور بیگانه برعلیه مصدق در دستان حزب توده تجلی كند لذا این عدم شناخت اسیب و افت فوق در بازشناسی مرحله چهارم جنبش دانشجوئی باعث گردید تا جنبش دانشجوئی در مرحله پنجم حركت خود كه اخرین مرحله حركتش تا امروز می باشد دچار همان بحران و آسیبی گردد كه در مرحله اول حیات تاریخی خود نصیبش شده بود و آن متزلزل شدن هویت مستقلش در عرصه كشاكش ها و اردوكشی جریانهای داخل و خارج رژیم فقاهتی گردد كه اولین فونكسیون این در بدری و بی هویتی مستقل جنبش دانشجوئی همان بلائی بود كه در پراتیك اجتماعی - سیاسی  18 تیرماه سال 78 نصیب جنبش دانشجوئی گردید چرا كه   در رابطه با ارزیابی حركت  18 تیرماه 78 جنبش دانشجوئی ایران به هر دیدگاهی كه اعتقاد داشته باشیم باید این حقیقت را بعنوان یك اصل عمده مد نظر داشته باشیم كه جنبش 18 تیرماه 78 دانشجویان ایران بعنوان بزرگترین پراتیك اجتماعی تاریخ جنبش دانشجوئی ایران می باشد و شاید در همین رابطه اگر بگوئیم جنبش 18 تیرماه 78 دانشجویان ایران بعنوان یكی از بزرگترین پراتیك اجتماعی تاریخ جنبش جهانی دانشجویان در حدی شاید بزرگتر از جنبش دانشجوئی فرانسه در سال 86 هم بوده است سخنی بگزاف نگفته ایم ولی سوال بزرگی كه بعد از ده سال كه از آن حركت تاریخی میگذرد باید در همین جا مطرح گردد اینكه  چه شد كه حركتی با آن عظمت و وسعت و فراگیری توانست با یك خیز رژیم فقاهت قلع و قمع گردد وشكست بخورد  انچه كه در پاسخ این سوال تاریخی در همین جا بآید بصورت اجمالی مطرح كنیم  اینكه دو عامل باعث شكست حركت عظیم جنبش دانشجوئی در 18 تیرماه 78 شد.

 

عامل اول: عامل انقطاع و فاصله بین جنبش اجتماعی و جنبش كارگری و جنبش زنان با جنبش دانشجوئی در 18 تیر 78 بود كه البته این اسیب و افت عمده در روزهای آخر حركت 18 تیرماه در حال رفع شدن بود و اگر پراتیك عظیم اجتماعی  18 تیرماه 78 ادامه  می یافت رفته رفته جایگاه تاریخی خود را پیدا می كرد كه خود این امر زمینه ای می شد تا بستر  پیوند این جنبش دانشجوئی با جنبش اجتماعی و جنبش  زنان و جنبش كارگران فراهم گردد  آنچنانکه دیدیم در اواخر حركت 18تیرماه هر چه زمان می گذشت رفته رفته این پیوند در حال شكل گرفتن بود  و همین امر دلیل احساس خطر خامنه ای و خاتمی گردید و عامل پیوند خامنه ای و خاتمی جهت سركوب حركت 18 تیر ماه 78 گردید آنچنانکه دیدیم دو روز بعد از سركوب و قلع و قمع  خامنه اي ،رئيس  جمهور وقت در سخنرانی كه  در همدان انجام داد گفت : من و رهبر انقلاب

( خامنه ای ) افتخار می كنیم كه توانستیم غائله 18 تیرماه را بدون ریختن یك قطره خون نابود كنیم .

عامل دوم: شكست حركت عظیم جنبش دانشجوئی ایران  در 18 تیرماه 78 عدم استقلال هویتی جنبش دانشجوئی بود  كه باعث خط گیری و متاثر شدن از موضع گیریهای جریانهای سیاسی درون جامعه خواه جریانهای درون نظام و خواه جریانهای برون نظام گردید آنچه جنبش دانشجوئی در عرصه حركت تاریخی 18 تیرماه 78 به آن نیاز داشت استقلال هویتی و عدم وابستگی به جریانهای سیاسی داخل نظام و خارج نظام فقاهتی بود تا توسط ا ن بتواند خطوط اصلی حركت انزمان خود در عرصه تاكتیكی و استراتژی و سیاسی و اجتماعی و شعاری و...مشخص نماید و در دامن چپ رویها و راست روی ها و وجه المصالحه ها و وجه المعامله ها قرار نگیرد البته معنای این استقلال هویتی جنبش دانشجوئی آن نیست كه بخواهیم از جنبش دانشجوئی بعنوان جزیره ای منفك از تمامی جریانهای سیاسی كه حاصلی جز سكتاریسیم برای جنبش دانشجوئی نخواهد داشت بسازیم  بلكه بلعكس طرح نیاز استقلال هویتی  برای جنبش دانشجوئی بخاطر آن استكه جنبش دانشجوئی با چراغی روشنتر و چشمانی باز تر وارد پیوند جبهه ای با طرفهای هم گرا و هم سنخ خود  شود البته همین عامل دوم باعث گردید تا جنبش دانشجوئی در مرحله پنجم تاریخ خود نتواند در مقطع جنبش اجتماعی 22 خرداد 88 رهبری جنبش اجتماعی 22 خرداد را بكف گیرد و جنبش اجتماعی 22 خرداد را تا سرفصل اتصال به جنبش كارگران پیش ببرد كه اگر این امر حاصل می شد امروز جنبش اجتماعی 22 خرداد ماه 88 در این بحران هژمنویك قرار نمی گرفت و روند رو به اعتلای خود پیش می برد البته حل این مشكل آنچنانکه برای حركت 18 تیرماه 78دیر شده است برای جنبش اجتماعی 22 خرداد 88 دیر نشده است و جنبش دانشجوئی می تواند با شروع سال تحصیلی جدید این مشكل تاریخی خود را برطرف نماید و با حفظ استقلال هویت خود حلقه مفقوده هژمونی در سازماندهی جنبش های اجتماعی و كارگری و زنان و دانش آموزی و معلمان و قومی پركند و همین موضوع استكه امروز رژیم فقاهتی حاكم از بالا تا پائین به خطر انجام آن پی بردند لذا جهت مقابله با آن می كوشند بهر شكلی كه شده از پیوند چنبش دانشجوئی در سال تحصیلی جدید با جنبش های اجتماعی - زنان - كارگران - دانش آموزان - معلمان - قومی جلوگیری نمایند.

 

چند رهنمود به جنبش دانشجوئی در این مرحله  :

  1. جنبش دانشجوئی در این مرحله بآید از طرح هرگونه شعار اصلاحاتی - اصلاح  از درون نظام خودداری كند چرا كه جنبش اجتماعی ما در پروسه 12 ساله اجتماعی خود ( از 76 تا 88 ) به این حقیقت رسیده است كه دیگر امكان اصلاحات از درون كه لازمه آن حفظ اصل ولایت فقیه در قانون اساسی است غیر ممكن خواهد بود لذا شعارهائی چون قانون اساسی ظرفیتهای عمل نا شده دارد و غیره فریب دو باره برای از صحنه بیرون كردن جنبش اجتماعی و استقرار نظام فقاهتی بشكل دیگر می باشد.
  2. تكیه كردن به روحانیت در هر شكل و صورت آن از نوری گرفته تا كروبی و خاتمی و...غیره در عرصه هژمونی جنبش اجتماعی امری انحرافی بوده چراكه تاریخ حیات سیاسی روحانیت نشان داده است كه این قشر و گروه درهیچ شكل و صورت آن از طالقانی گرفته تا منتظری و نائینی و كاشانی و...صلاحیت رهبری جنبش نداشته و در مراحل تند پیچ حركت جنبش وارد داد و ستدهای سنتی و جریانی و هویتی و ارتجاعی میگردند و پتانسیل اداره جنبش تا مرحله نهائی را ندارند.
  3. از نظر ساختاری جنبش دانشجوئی نباید سمت و سوی نهادینه كردن خود در عرصه حزبی پیش رود چراكه ارزش جنبش دانشجوئی و جنبش زنان و جنبش كارگران و جنبش معلمان و جنبش دانش آموزان در جنبش بودند یعنی سازمانگرا بودن آنها است نه در حزبی بودند یعنی سازماندهی شدن آنها است لذا در همین رابطه هرگونه رویكرد و گرایشی كه معتقد به حزبی كردن جنبش كارگران یا جنبش زنان و یا جنبش دانشجویان داشته باشد از نظر ما غلط می باشد و تنها دیدگاهی از نظر ما قابل دفاع است كه جنبش دانشجوئی و دیگر جنبش های اجتماعی را بصورت جنبش بودن آنها دفاع كند نه اینكه در فكر نهادینه كردن آنها باشد.
  4. جنبش اصلاحات در این مرحله نباید خود را گرفتار حركتهای پارلمانتاریستی در كادر تقسیم باز تقسیم قدرت بین جناحهای حاكمیت نماید چرا كه اینگونه حركتها حاصلی جز بقای اصل ولایت فقیه در قانون اساسی نخواهد داشت كه با حفظ اصل ولایت فقیه اصلاحات اب در هاون كوبیدن است.
  5. تكیه بر حقوق سیاسی - اجتماعی زنان و حقوق سیاسی - اجتماعی - اقتصادی كارگران و حقوق سیاسی - اجتماعی - صنفی معلمان و طرح مطالبات معیشتی - سیاسی - اجتماعی - فرهنگی مردم در این مرحله تنها راه اعتلای جنبش اجتماعی و جنبش اصلاحات می باشد.

 

 
بنر

نشر مستضعفین در

فیس بوک وب لاگ گوگل وبلاگ نشر

سال دوم - نشریات

اشتراک در خبرنامه


نام:
ايميل:

مقالات مربوطه

هیچ مقاله ای همردیف این وجود ندارد.



طرح سوسیالیسم همراه با دمکراسی کاری نیست که نشر مستضعفین از سال گذشته بر آن تکیه کرده باشد بلکه بالعکس آنچه اسلاف این جریان نیز در آن رابطه از همان آغاز تکوین به آن اعتقاد داشتند این حقیقت بوده که کلا جوهر تمامی اندیشه شریعتی که بعنوان معلم اعتقادی نشر می باشد فقط و فقط مبارزه طبقاتی و سوسیالیسم طبقاتی و سوسیالیسم ساختاری و سوسیالیسم علمی می باشد و اگر ما این ستون خیمه تمامی اندیشه شریعتی را ( آنچنانکه نئولیرالیستهای مذهبی مدعی هوادار شریعتی می خواهند این ستون خیمه را از خیمه گاه شریعتی بیرون بکشند) بر داریم دیگر چیزی از اندیشه شریعتی جز یک مشت حرفهای پراکنده سرگرم کننده صوفیانه باقی نخواهد ماند آنچه به اندیشه شریعتی حیات و عزت و بالندگی و دینامیسم می بخشد فقط و فقط همین اندیشه مبارزه طبقاتی و سوسیالیسم و رادیکالیسم شریعتی می باشد. ( کدامین جنبش – ویژه نامه 18 تیر )

تصاویر ماه

a0.jpg a1.jpg p15.jpg p14.jpg a2.jpg p4_1.jpg 000.jpg a212.jpg p20.jpg a21.jpg p6.jpg
English Arabic French Persian

لیست مقالات