نشر مستضعفین

بنر
 
  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size
  • default color
  • green color
  • blue color

AddThis Social Bookmark Button

علی و عدالت ( بخش اول )

علی شخصیت تعریف شدنی: شاید یكی از پیچیده ترین آیات قرآن آیه 35 سوره نور باشد که در این آیه قرآن برای یكمرتبه در تمام آیات قرآن می خواهد خداوند را برای اعراب قرن شش میلادی تعریف كند البته تعریفی در كادر دیسكورس عرب  شبه جزیره عربستان در قرن شش میلادی  و در حد جهان بینی انسانی که هنوز در مرحله شفاهی تاریخ بسر می برد  طبیعی استکه كاری بسیار سخت و  سنگین است  چرا که خدا در این رابطه

  • اولا باید بشكل موجود تعریف گردد، نه بشكل وجود. چرا که تعریف بشكل وجود یك تعریف فلسفی می باشد که بدرد انسان متوسط شفاهی عرب قرن ششم میلادی عربستان  نمی خورد.
  • ثانیا همین خدا ی موجود باید بصورت خدای پرسنالتی تعریف گردد.
  • ثالثا همین خدای موجود و پرسنالتی باید بصورت موجودی تعریف گردد که در عرصه شناخت انسان بیشترین نزدكی با بینهایت، هم بلحاظ سرعت و هم بلحاظ حجم داشته باشد.
  • رابعا همین موجود، بیشترین تماس و برخورد با عرب آن عصر عربستان داشته باشد.

طبیعی استکه این پدیده و موجود در جهان شناسی انسان قرن ششم عربستان غیر نور چیز دیگری نمی تواند باشد  چراکه در آسمان صاف گرم و همیشه آفتابی عربستان بیشترین چیزی که عرب عربستان با آن در تماس است و تمامی زندگی خود بر مبنای آن شكل میدهد آفتاب و خورشید و نور است در این رابطه استکه در این آیه اولا خداوند بصورت موجود تعریف میشود نه بصورت وجود یعنی تعریف علمی و حسی از خداوند می كند نه تعریف ذهنی و مجرد و فلسفی در ثانی موجودی را که بعنوان شباهت انتخاب می كند نور است  ساده ترین پدیده ای که عرب صحراگرد آنزمان عربستان  در صحرای دائما آفتابی عربستان با آن دست و گریبان است و بیش از هر چیز آنرا می شناسد و تمام زندگی اش به آن وابسته است و تنها پدیده ای استکه در جهان شناسی عرب شبه جزیره بقول مولا نا:

آفتاب آمد دلیل آفتاب  /  گر دلیلت باید از وی رو متاب

از وی ار سایه نشانی می‌دهد  /  شمس هر دم نور جانی می‌دهد

دلیلش با خودش است یا اصلا نیازی  برای معرفی بدلیل ندارد در ثالث پس از انتخاب  همین نور به این شكل واضح هنگامیکه می خواهد در این آیه جهت تعریف وجود خداوند بكار برود باز هم بصورت فنومنولوژی نور خورشید بیان و بر سی نمی كند بلکه بلعكس آنرا وارد دیسكورس زندگی عرب  بیابان نشین عرب می كند و در كادر آن به تعریف خداوند می پردازد یعنی اول می گوید خداوند نور است البته نور السموات والارض بعد دوباره همین نور را مشخص تر می كند و از السماوات والارض بر میدارد و وارد كلبه و اتاق عربی میشود و بجای آن نور عظیم و بزرگ نور چراغ فتیله ای در درون سوراخ طاقچه عرب که از روغن زیتون بجای نفت  شبها میسوزد تا او را از تاریكی نجات دهد انتخاب می كند و بعد توسط آن به تعریف خداوند می پردازد ولی بخاطر محدویت نور چراغ  درون طاقچه عرب آنزمان  نسبت به نور گسترده  خورشید از طریق روغن درون مخزن چراغ داخل سوراخ طاقچه  عرب که از زیتون بوده است و پیوند دادن زیتون با درخت زیتون و عام كردن درخت زیتون  بهر حال آن را هی بزرگ بزرگ می كند تا بتواند به آن چهره وجودی و فرامكانی و فرازمانی بخشد.

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ( سوره النور – آیه 35 ) خدا نور آسمان و زمین است - مثل نور در اینجا قندیلی که در آن چراغی قرارداد که آن چراغ داخل یك بلوری جای گرفته که نور چراغ داخل آن بلور مانند ستاره درخشانی شده است که افروخته شده از از درخت مبارك زیتون که این درخت نه شرقی دارد و نه غربی البته نزدیك است روغنش هم روشن شود که در آن صورت نور در نور میشود خداوند هرکه را که بخواهد بنور خودش هدایت می كند و این مثالی بود برای مردم چراکه خداوند محیط و دانا بر وجود است آنچه از این تعریف مهم تر است اینکه چرا خداوند راضی میشود تا در این آیه تن به تعریف از خود در شكل موجود و نور و چراغ و قندیل و...  بدهد.

در صورتیکه هیچكدام از اینها نیست نه نور است و نه موجود است نه پرسنال است و نه ... تنها پاسخی که می توان به این سوال داد و راه گشای ما در اینجا می باشد اینکه علت اینکه خداوند راضی میشود تا در قرآن و اینجا از خود تعریفی در حد موجود و نور و چراغ و پرسنال بدهد آن استکه این حقیقت برای خداوند مسجل استکه برای انسان و بشر در هر حد و اندازه ای که بلحاظ بینش و جهان بینی و جهان شناسی که باشد تا زمانیکه یك حقیقت تعریف نشود نمی تواند در زندگی و حیات او تاثیر فونكسیونی داشته باشد  بعبارت دیگر انسان باید ابتدا یك حقیقت هر چند بزرگ و غیر قابل تصور هم که باشد از آن تعریف مشخص و كنكرت داشته باشد  و پس از آن که توانست آن حقیقت در كادر و كانتكس آن تعریف در آورد می تواند تحت تاثیر فونكسیون عینی شناخت آن قرار گیرد  حتی اگر خدا باشد اینجا استکه پس از ضرورت جایگاه تعریف در فونكسیون عملی هر حقیقتی مهمترین اصلی که در رابطه با تعریف هر حقیقتی برای انسان مطرح میشود اینکه در تعریف نباید تكیه بر امور مجرد و عام و كلی و فلسفی و ذهنی داشته باشیم بلکه تنها تعریفی می تواند برای انسان دارای تاثیر فونكسیونی باشد که بصورت كنكرت و عینی و مشخص باشد بعبارت دیگر در عرصه تعریف باید حقیقت را  هر چند در پشت پرده های سنگین متافیزیك قرار داشته باشد بیرون بیاوریم  و در عرصه فیزیك و طبیعت به تعریف از آن بپردازیم و تا زمانیکه نتوانیم  در عرصه طبیعت و فیزیك از آن تعریف مشخصی بكنیم  نمی توانیم از آن بهره عملی ببریم  .

 

تعریفی از شخصیت و حیات علی : در رابطه با علی ابن ابیطالب هم قضیه بدین صورت می باشد یعنی تا زمانیکه نتوانیم یك تعریف مشخص بصورت كنكرت و عینی از علی بدهیم این علی هرچند بزرگ هم باشد نمی تواند در زندگی فردی یا اجتماعی و تاریخی ما كوچكترین تاثیر فونكسیونی داشته باشد  لذا در همین رابطه استکه تاكنون تمامی تلاش و سعی شیعه دگماتیسم و جزمی این بوده تا علی را در پشت پرده های متصلب و وزین متافیزیك پنهان نماید تا امكان دسترسی ما به شناخت پرده های شخصیت علی در عرصه زندگی فردی و زندگی اجتماعی و زندگی تاریخی او  غیر ممكن گردد وقتی که چنین شد دیگر بجای شناخت علی شور علی می نشیند که تنها بدرد  شب اول قبر و عبور از سر پل صراط می خورد و اینجا استکه  وظیفه ما شیعیان علی تنها تجلیل و تكریم از شخصیت علی است و لا غیر كاری که بیش از چهارده قرن است در حال انجام آن هستیم و هیچگونه بازتاب و فونكسیونی در تحول فردی و اجتماعی و تاریخی ما ندارد و نخواهد داشت پس برای اینکه بتوانیم به علی ائی دست پیدا كنیم که شناخت او باعث تحول در زندگی فردی و اجتماعی ما گردد باید اول بتوانیم پرده های متافیزیكی که بیش از چهارده قرن استکه توسط شیعه دگماتیسم و جزمی علی بر علی بسته شده است كنار بگذاریم و بعد در عرصه عینیت و واقعیت و نسبیت و... به یك تعریف مشخص از علی بپردازیم آنهم تعریفی در حد و قامت بشر و انسان نه ماوراء انسان و ملائکه و غیره  که بدرد هیچ كاری نمی خورد جز تقدس و متافیزیك آنچنانکه در باب حضرت عیسای مسیح شاهد آن هستیم فرق میان شخصیت محمد و عیسای مسیح در همین نكته نهفته است که محمد دارای یك شخصیت تعریف شدنی در قامت انسان و بشر و واقعیت و عینیت و مشخص می باشد اما عیسای مسیح بخاطر اینهمه وزنه و پرده متافیزیكی که به دست و پای او پیچیده اند امكان تعریف انسانی یا بشری از او سلب  كرده اند  که  حاصل آن غیر قابل تاسی بودن شخصیت عیسای مسیح برای انسان دو پا طبیعی و بشری می باشد برعكس محمد که بخاطر بشری و انسانی بودند تمامی زندگی اش و قابل تعریف بودند تمامی سطوح زندگی اش می تواند برای پیروانش یك نمونه و الگوی قابل تاسی  باشد بنابراین نیاز ما به  علی در این عصر و زمانه به این چنین علی استکه كاملا طبیعی و انسانی و تعریف پذیر باشد تا از آن بتوانیم درس بگیریم.

 

عدالت بعنوان تنها ترازوی تعریف شخصیت علی: طه حسین در كتاب علی و بنون خود داستانی را در رابطه با امام علی در جنگ جمل مطرح می كند که طرح آن در اینجا بی مناسبت نیست چراکه خود امام در آنجا ترازوی سنجش شخصیت افراد را مطرح می كند  در خصوص پیچیدگی جنگ جمل در میان تمامی جنگهای صدر اسلام از محمد تا علی جای هیچ شك و شبه ای نیست تنها كافی استکه بدانیم با اینکه علی در این جنگ پیروز شد ولی  این پیروزی را  شكست خواند  و خود را نفرین كرد که كاش بیست سال قبل از این مرده بودم البته پیچیدگی جنگ جمل در این بود که جنگ بین دو صف سرداران و محبوبین پیامبر بود از یكطرف علی و طرفدارانش بود و از طرف دیگر  عایشه همسر محبوب پیامبر و دختر ابوبكر و طللحه و زبیر دو سردار مورد علاقه پیامبر بود طبیعی بود که برای مسلمانانی که از  آنچنان شناخت همه جانبه ائی برخوردار نبودند شمشیر كشیدن بر روی عایشه و طلحه و زبیر سرداران شناخته عصر محمد كار آسانی نبود اینجا بود که درست در كوران داغ جنگ ناگهان یكی از سربازان علی خود را به علی رسانید و از علی پرسید : ایمكن آن یجتمع طلحه و زبیر علی الباطل - آیا ممكن است طلحه و زبیر در این جنگ بر باطل باشند؟ ( قابل ذكر استکه طلحه و زبیر جزو عشره مبشره پیامبر بودند یعنی جزو ده نفری بودند که محمد به آنها بشارت بهشت داده بود ) امام علی در پاسخ سوال این مرد جوابی میدهد که طه حسین می گوید پس از قطع وحی سخنی به این بزرگی و عظمت بر زبان بشر جاری نشده است می فرماید : ان الحق و الباطل لایعرفان به اقدار رجال اعرف الحق تعرف اهله اعرف باطل تعرف اهله یعنی ای مرد رجال را ترازوی حق و باطل قرار نده گمراه میشوی - حق و باطل را ترازوی شناخت رجال قرار بده تا دچار شبهه نشوی البته حق و باطلی که علی در اینجا از آن دم میزند حق و باطل مشخص اجتماعی - تاریخی می باشد که علی برای آن در پنج سال حكومتش تمامی جنگید  حال  سوالی که اینجا مطرح میشود عبارت است از اینکه با كدامین ترازو می توان این حیات پر و پیچ و خم زندگی علی را تعریف كنیم اگر تنها ترازوئی که با آن می توانیم محمد را تعریف كنیم وحی محمد می باشد که در طول 23 سال از جان محمد در عرصه  پر و فراز و نشیب مبارزه او كنده شده است  و با این پراتیك مشقت زا محمد توانست هم  وحی خود  وهم  شخصیت خودش را ( برعكس وحی عیسی و شخصیت عیسی که صورتی فراتاریخی داشت ) وحی و شخصیتی  تاریخی كند  و بزرگترین و عظیم ترین كاری که محمد كرد عبارت است از  تاریخی كردن وحی و شخصیت خودش بود ( برعكس وحی موسی  که تاریخی نبود و بصورت چند لوح یكباره در صحرای سینا و كوه طور بر او نازل شد و او آنها را گرفت و برای مردمش آورد ) وحی پیامبر از یك خصیصه بزرگ و منحصر بفردی برخوردار بود که آن عبارت بود از تاریخی بودن آن وحی بود که تاریخی شدن وحی محمد در عرصه زندگی 23 ساله محمد شكل گرفت و اینجا بود که محمد به موازاتی که وحی را توسط اكسپرینس وجودی و درونی و باطنی خود كسب میكرد همین وحی نازل شده بر محمد در پرده ای دیگر محمد را میساخت و این همان تعریف پراكسیس بودن وحی در زندگی محمد است  که با این پراكسیس یا رابطه دو طرفه  محمد با وحی استکه وحی محمد تاریخی میشود  آنچنانکه شخصیت محمد تاریخی شد  بعبارت دیگر شخصیت تاریخی محمد در عرض 23 سال ظرف تاریخی شكل گیری وحی محمد میشود  حال اگر این تعریف در باب محمد و وحی اش  روشن باشد سوال مهمتری که در اینجا مطرح میشود اینکه اگر وحی ترازوی تعریف  شخصیت محمد است ترازوی شخصیت علی که او نیز فرزند وحی تاریخی می باشد، نه مانند محمد عامل وحی تاریخی چیست ؟ بعبارت دیگر كدام ترازوئی وجود دارد که توسط آن ما  بتوانیم زندگی علی را در عرصه 53 سال ( 23 سال زمان محمد و 25سال بعد از محمد دوران شیخین و عثمان و 5 سال دوران حكومتش ) حیات و مبارزه او را تعریف كنیم برای پاسخ به این پرسش نكته اولی که باید بعنوان پیش فرض به آن توجه داشته باشیم اینکه شخصیت علی مانند شخصیت محمد یك شخصیت تاریخی است نه یك شخصیت وراء تاریخی بعبارت دیگر شخصیت علی مانند محمد یك شخصیتی استکه در عرصه پراتیك اجتماعی شكل گرفته است (نه مانند شخصیت عیسی بصورت وراء تاریخی و پیش ساخته شكل گرفته باشد ) اگر این پیش فرض تاریخی بودن شخصیت  علی را بپذیریم پیش فرض دومی که در همین رابطه باید در اینجا مورد قبول ما قرار گیرد اینکه معمار این شخصیت تاریخی علی محمد می باشد آنچنانکه معمار شخصیت تاریخی محمد وحی بود بعبارت دیگر این سر انگشتان قدرتمند پدیگوژیكی محمد بود که توانست از علی خانواده ابوطالب در كنار جعفر و عقیل و... آنچنان شخصیتی در پراتیك پیچیده اجتماعی - تاریخی شكل گیری اسلام  بسازد (آنچنانکه خود علی در این رابطه می گوید در عرصه پراتیك اجتماعی هر زمانی که سختیهای وارده بر ما غیر قابل تحمل بود به شخصیت محمد پناه می بردیم ) حال  پس از اینکه فهمیدیم که علی دارای یك شخصیت تاریخی است و دریافتیم که معمار این شخصیت تاریخی پیامبر می باشد این سوال مطرح میشود که با چه ترازوئی می توانیم شخصیت علی را تعریف كنیم تا بتوانیم از این شخصیت پیچده الگوئی برای پدیگوژیكی زیستن خودمان بسازیم بی شك وحی و محمد نمی تواند آن ترازو باشد چراکه علی دست پرورده این دو می باشد نه عامل ( علی ابن ابیطالب سی سال كوچكتر از پیامبر بود پیامبر در سن بیست و پنج سالگی با خدیجه ازدواج كرد پس از پنج سال زندگی مشترك پیامبر با خدیجه علی بدنیا آمد بعلت خشك سالی در مکه وضعیت اقتصادی ابی طالب که رهبر بنی هاشم  و متولی خانه كعبه پس از عبدالمطلب پدرش بود بحرانی شد و توان اداره اولاد خود نداشت عباس برادر دیگر ابوطالب در جلسه ای که با خویشان گذاشت قرار شد جهت حمایت از ابوطالب فرزندان او را به خانه خویشان آورند محمد فورا پیشنهاد پذیرش علی داد قابل توجه استکه ابوطالب چهار پسر داشت اول طالب بود دوم عقیل سوم جعفر و كوچكترین فرزند ابوطالب علی بود که هنوز شیر خوار بود و هفت ماه بیشتر نداشت  و پیامبر در سن هفت ماهگی او را از ابوطالب گرفت و به خدیجه سپرد و در همین رابطه بود که علی از هفت ماهگی طبق خواسته و پیشنهاد محمد  تحت سرپرستی پیامبر در آمد و آنچنانکه خود امام علی نقل می كند پیامبر بخاطر اینکه امام علی هنوز دندان در نیاورده بود غذا را در دهان خود خورد می كرد و با شیره دهان خود نرم میكرد و بعد در دهان علی قرار میداد تا علی بتواند آنها را بخورد و اینچنین تربیت و پرورش علی بدست پیامبر در خانه محمد آغاز شد و تا انتها در كنار محمد باقی ماند ) از طرف دیگر ترازوی تعریف شخصیت هر فردی باید آن حقیقتی باشد که در تمام مراحل زندگی فرد همپای آن رشد كرده باشد مثل وحی و محمد که تا اخرین لحظه حیات محمد پابپای محمد رشد كرد و طبیعتا اگر محمد بیشتر عمر میكرد كتاب قرآن که همان و حی محمد می باشد بیشتر از این مقداری بود که امروز در دست ما می باشد این جا  استکه ما به تنها پدیده و حقیقتی میرسیم که پابپای زندگی 58 ساله سیاسی -اجتماعی علی  با علی رشد كرده است میرسیم و قطعا آن چیزی نیست جز شجره طیبه عدالت.

 

عدالت برای علی پراكسیس اجتماعی تاریخی بود نه اخلاق فردی:

وَ سُئِلَ عليه السلام أَيُّهُمَا أَفْضَلُ اَلْعَدْلُ أَوِ اَلْجُودُ فَقَالَ عليه السلام اَلْعَدْلُ يَضَعُ اَلْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ اَلْجُودُ يُخْرِجُهَا عَنْ جِهَتِهَا وَ اَلْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ اَلْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا (قصار نهج البلاغه - شماره 429 ) شخصی از امام علی سئوال می كند که كدامیك افضل است؟ عدل یا جود؟ امام علی در پاسخ چنین می گوید بدو دلیل عدل افضل است بر جود. دلیل اول اینکه بعلت اجتماعی بودن عدل، عدل باعث می گردد که در اجتماع  هر چیز در جای خود قرار گیرد در صورتیکه بعلت فردی بودن جود  در جامعه عامل  خارج كردن هر چیز از جای خود در جامعه میشود دلیل دوم اینکه اصلا عدل  یك سیاست و برنامه عمومی و جمعی است در صورتیکه جود یك كار اخلاقی فردی در جامعه می باشد لذا به این دو دلیل عدل اشرف و افضل بر جود می باشد. در تمام نهج البلاغه این  تنها جائی استکه که علی با كلامی موجز عدالت مورد نظر خود را تعریف می كند آنچنانکه از نگاه اجمالی به تعریف فوق امام علی از عدالت بر می اید از نگاه علی عدالت بر دو پایه:

  • تقسیم اجتماعی
  • برنامه اجتماعی

که خود این دو اصل، دو پایه سوسیالیسم علمی می باشد چرا که تعریف  سوسیالیسم علمی چیزی نیست جز اجتماعی شدن تولید و توزیع توسط تولید كننده حال اگر این تعریف سوسیالیسم علمی را با تعریف فوق امام علی از عدالت در كنار هم قراردهیم آیا می توانیم تعریف فوق امام علی از عدالت را اینچنین مطرح كنیم که عدالت از نگاه امام علی عبارت است از اجتماعی شدن تقسیم و برنامه یا اجتماعی شدن توزیع و تولید. البته با تعریفی که امام از عدالت می كند عدالت محیط بر سوسیالیسم میشود چرا که موضوع سوسیالیسم علمی در عرصه توزیع و تولید فقط و فقط كالای اقتصادی است در صورتیکه موضوع عدالت از نگاه علی اجتماعی شدن تقسیم و برنامه امور اجتماعی است که با عنایت به اینکه كل امور اجتماعی در عرصه كلان به سه بخش قدرت - ثروت - معرفت تقسیم میشود لذا از نگاه امام علی عدالت عبارت است اجتماعی شدن تقسیم و برنامه در عرصه قدرت ثروت و معرفت اینجا استکه به برتری تعریف عدالت از نگاه علی نسبت به تعریف سوسیالیسم اقتصادی پی می بریم. حال با توجه به این تعریف از عدالت می توانیم به نقش پراكسیسی عدالت فوق برای علی بپردازیم : از نگاه علی عدالت عبارت است از  همان  شجره ای طیبه ای استکه علی  58 ساله حیات سیاسی - اجتماعی خود را پابپای آن معماری كرده است بطوریکه می توان گفت علی معمار عدالت بود آنچنانکه  عدالت نیز معمار علی بود چراکه آنچنانکه  رابطه محمد با وحی بر پایه پراكسیس  بود رابطه علی با عدالت هم بر مبنای پراكسیس پیش میرفت زیرا هم وحی محمد و هم عدالت علی دو دینامیسم وجودی -تاریخی بودند که در بستر انسان و جامعه و تاریخ مادیت پیدا می كردند  یعنی آنچنانکه علی معمار 58 ساله عدالت بود، عدالت نیز معمار 58 ساله علی بود.

 

ادامه دارد

 

 
بنر

نشر مستضعفین در

فیس بوک وب لاگ گوگل وبلاگ نشر

سال دوم - نشریات

اشتراک در خبرنامه


نام:
ايميل:

مقالات مربوطه


اگر حکومتی با فقه شکنجه را توجیه دینی می کند و اگر حکومتی با دین و فقه و اخلاق انسان را شکنجه می کند و در جامعه ائی توسط فقه دین و شریعت تبعیضات جنسیتی و اقتصادی و نژادی و مذهبی بر آن جامعه تحمیل می گردد قبل از هر چیز انسانیت در آن جامعه در حال مثله شدن می باشد در کهریزک آنچه مثله می شود انسانیت است نه آن جوانی که در زیر شکنجه دژخیمان کهریزک به فرمان دیکتاتور جان می دهد در تپه های اوین آنچه اعدام می گردد انسانیت است در طناب دارهای تابستان 67 آنچه اعدام گردید انسانیت بود و در خوابگاه ها دانشجوئی و سنگ فرش خیابانهای تهران در روزهای 25 تا 30 خرداد 88 آنچه به خاک و خون کشیده شد انسانیت بود نه افراد در پای نظامهای فقاهتی و اتوکراتیک اولین چیزی که قربانی میشود انسانیت است نه آزادی. ( از مقاله علی و انسانیت )

تصاویر ماه

a0.jpg a1.jpg p15.jpg p14.jpg a2.jpg p4_1.jpg 000.jpg a212.jpg p20.jpg a21.jpg p6.jpg
English Arabic French Persian

لیست مقالات