نشر مستضعفین

بنر
 
  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size
  • default color
  • green color
  • blue color

AddThis Social Bookmark Button

بمناسبت گرامیداشت از هجرت تا شهادت معلم كبیرمان شریعتی

گامی فراپیش در راه باروری اندیشه حزبی شریعتی

 

مقدمه: از هجرت تا شهادت: 32 سال استکه از آخر اردیبهشت ماه که مصادف است با سالروز هجرت شریعتی تا 29 خرداد که سالروز شهادت شریعتی می باشد، این مدت یكماه تحت عنوان از هجرت تا شهادت شریعتی جامعه و روشنفكران و اهل نقد و قلم  به شریعتی می اندیشند و از شریعتی سخن می گویند. یكی به مدح ، دیگری به ذم ، یكی به نقد ، دیگری به شرح و بالاخره هر كسی می كوشد از ظن خود یار شریعتی شود. تا از درون او بجوید اسرار ی که هنوز برای جامعه ناگفته مانده است. بهرحال مدت 32 سال زمان مناسبی است تا آنهائی که می خواهند با نگاه تاریخی جنبش شریعتی را حلاجی كنند، قابلیت انجام آنرا داشته باشند. چرا که بقول بزرگی که می گوید؛ برای اینکه تاریخ بتواند بی طرفانه در باب یك حركت یا یك فكر به قضاوت بنشیند باید یك نسل از آن حركت و اندیشه گذشته باشد. تا صلاحیت این كار را بكف آورد. زیرا در این مدت آبها از آسیاب فرو می افتد و پرده های حب و بغض  و عاطفه که بمصداق حب الشی یعمی و یصم جلو چشم ها و درك واقعیتها را می گیرد، كنار میرود. و آن زمان است که واقعیتها آنچنان که هست، نه آنچنانکه می گویند، برای ما هویدا می شود و شاید این نظریه هرمنوتیكی هم مصداق پیدا كند که : متن، پس از نویسنده و مستقل از او حیات می یابد و حركت می كند. طبیعی استکه منهای  همه این سخن ها و گفته ها برای اندیشمند بزرگی چون شریعتی، که اندیشه و فكر در زمان حیاتشان مانند مذاب های آتشینی که از دهان آتشفشان خارج میشود، تشخیص ماهیت مذاب ها تا زمانیکه دهانه آتش فشان خاموش نشود و مذاب های آتشین جاری سرد نشود، امری غیر ممكن می باشد. اگرچه گرمی مذاب های آتشین دهانه آتشفشان اندیشه شریعتی هنوز سرد نشده است، ولی 32  سال استکه ان دهانه آتشفشان خاموش گشته است. لذا اكنون شرایط برای آن مناسب است تا به آنالیز مخلوط مذاب های خارج شده از ان دهانه آتشفشان بپردازیم.

 

فصل اول - شریعتی در ترازوی نقدها و مدح ها و ذ م ها:

  1. سوال اول و بزرگی که در این مرحله از تاریخ جنبش شریعتی در برابر ما وجود دارد، اینکه 32 سال نقادی و مداحی و فحاشی که بر شریعتی شده است چه دستاوردی برای ما داشته است. چرا که در جوامع متمدن و اهل اندیشه مشخصا توسط سلاح نقد اندیشه ها استکه که اندیشه ها را زنده نگه مد دارند و اگر اندیشه ای یا فكری از بستر نقد دور شود، آن اندیشه پیش از اینکه صاحب آن بمیرد، می میمرد. بعبارت دیگر توان زندگی كردن یك اندیشه بستگی به پتانسیل نقد پذیری ان اندیشه دارد. بقول مولانا :

هست حیوانی که نامش اشغرست  /  او به زخم چوب زفت و لمترست

تا که چوبش می‌زنی به می‌شود  /  او ز زخم چوب فربه می‌شود

 

اندیشه های بزرگ اشغری هستند که از ضرب چوب نقد تغذیه می كنند

 

  1. سوال دوم و مهمی که در همین جا در رابطه با اندیشه شریعتی مطرح میشود اینکه آیا برخورد 32 ساله ما به اندیشه شریعتی برخورد نقادانه بوده است، یا تسویه حسابهای شخصی و گروهی و سیاسی یا بقول مرحوم شریعتی هیاهوهای ساختگی خارجی شاه غلام است. تا توسط آن داستان داخلی غصب و فروش خروس های بهمن آباد را بپوشاند و آن زمانی که مركز همه خبرها داخل خانه می باشد و خبر اصلی داستان غصب خروس های بناحق فروخته شده توسط شاه غلام است .او با داد فریاد نگاهها را متوجه بیرون می كند. تا درون در امان بماند. در حالی که در برون هیچ خبری نیست. تمام تقسیم قدرت ها در درون است.  که برای پاسخ به این سوال تنها كافی استکه به دستاورد های که در عرض این 23 سال حیات بعد از مرگ شریعتی بدست آوردیم و یا آن نقادیهائی که در ده سال زمان حیات خود شریعتی بكف آورده ایم بپردازیم، تا برایمان روشن شود که نه مدح های گفته شده بر شریعتی و نه نقدهای سروده شده بر این اندیشه بزرگ و نه فحاشی های ساخته و بافته شده براین جنبش چه داخل كشوری و چه خارج كشوری چه راستی و چه چپی چه مذهبی و چه غیر مذهبی، چه طرفداران سوسیالیستی و چه طرفداران سرمایه داری، چه طرفداران تشیع مجلسی  و چه طرفداران تسنن وهابی، چه رفرمیستهای اصلاح طلب نما و چه اصلاح طلبهای رفرم خواه، چه لیبرالیستهای شرمگین تسامح طلب و چه سوسیالیستهای عافیت طلب چه انترناسیونالیستهای فرصت طلب و چه ناسیونالیستهای قدرت طلب چه رادیكالیستهای خود محور و چه میانه روهای هویت طلب چه اندیویدآلیستهای لیبرال منش و چه کلكتویستهای استالین منش هیچكدام نتوانسته است تاكنون گردونه جنبش شریعتی را از عرصه تسویه حسابهای هویت طلبانه و فرصت طلبانه و قدرت طلبانه و منفعت طلبانه فردی و گروهی خارج كند. و دلیل آن هم :

آفتاب آمد دلیل آفتاب

گر دلیلت باید از وی رو متاب

 

  1. تمامی جهش های بزرگ معرفتی - تاریخی - اجتماعی بشر زائیده نقدهای حیاتی بوده است که اندیشه های بزرگ در یك تند پیچ تاریخی - معرفتی از اندیشه های تاریخ ساز ماقبل خود كرده اند. آیا اگر فرانسیس بیكن ها متدولوژی گذشته ارسطوئی حاكم بر اندیشه انسانها به نقد نمی كشیدند و متدولوژی استقرائی را جانشین متد قیاسی ارسطو نمی كردند.  یا كانت و دكارت فلسفه ارسطوئی گذشته حاكم بر اندیشه بشر با جایگزین ساختن عقل خود بنیاد انسان به نقد نمی كشیدند. یا هگل برپایه دیالكتیك، سیستم فلسفی خود از جهان را، جانشین سیستم فلسفی صوری و ذهنی یونانیان نمی كرد، در اروپا رنسانسی اتفاق می افتاد؟ هرگز. پس با صدای بلند و جرس قاطع باید اعلام كنیم که؛ رنسانس اروپا و تمدن جدید غرب که امروز بشریت را مقهور خویش ساخته است. بدون هیچ شكی مدیون نقدهای تاریخ ساز اندیشه های بزرگی چون فرانسیس بیكن ها و كانتها و دكارتها و هگل ها است که با ان نقدها بشریت را در برابر سوالهای بزرگ جدید قراردادند.

 

  1. بزرگترین و اساسی ترین كاری که شریعتی كرد، نقد گذشته معرفت و متدولوژی و فلسفه و تاریخ و هویت و فقاهت و شریعت و دیانت و سیاست و..گذشته مان بود که توانست این لكوموتیو به گل نشسته هزار ساله سنت و توده ما را به حركت وا دارد.

 

  1. سوال بزرگی که شریعتی در مسیر حركت و تاریخ ما قرارداد و با آن سوال همه چیز ما را چونان پوستین پشمین وارونه عوض كرد این سوال بود : تمامی حركت انبیا و اولیا و روشنفكران و آمرین بالقسط من الناس از آغاز در جهت تغییر جهان و جامعه و انسان بوده است چرا به تفسیر و تجلیل و تقدیس جهان و جامعه و تاریخ نشسته ایم ؟

ساحل افتاده گفت گرچه بسی زیستم

هیچ نه معلوم شد آه که من كیستم

موج زجان رفته ای تیز خرامید گفت

هستم اگر میروم گرنروم نیستم

 

با طرح این سوال از طرف شریعتی بود که، همه چیز عوض شد. نگاهها تغیير كرد. فلاسفه پفیوزان تاریخ شدند. اسلام فقاهتی توجیه كننده سرمایه داری گشت. تز اسلام منهای روحانیت نجات بخش جامعه گردید. عرفان و تصوف عرفا ی بزرگ حتی عرفان مولانا و حافظ که بر بی مقداری دنیا و بی اختیاری انسان  و بی تفاوتی جامعه استوار می باشد، افت جامعه نامید. متد استقرائی را جانشین متد قیاسی كرد. بینش دیالكتیكی را جانشین بینش صوری ارسطوئی نمود.  مبارزه طبقاتی تاریخ  را جانشین مبارزه های حیدر نعمتی نظری - عملی غاصبین خلافت تاریخ كرد. سوسیالیسم علمی را جانشین لبیرالیسم اقتصادی زرمداران سرمایه داری كرد. رادیكالیسم سیاسی را جانشین رفرمیسم عافیت طلب سیاسیون كرد. اندیویدالیسم فلسفی هایدگری که بر من حقیقی انسانی تاریخی استوارمیباشد، جانشین اندیویدالیسم لیبرالیستی سرمایه داری كرد. كلكتویسم عدالت طلبانه را جانشین لیبرالیسم اخلاقی سكسوالیته و اگوسانترالیسم سرمایه داری جهانی مغرب زمین  كرد. دموكراسی متعهدانه اجتماعی را جانشین لیبرالیسم سیاسی بستر ساز لیبرالیسم اقتصادی ریكاردو و آدام اسمیت سرمایه داری كرد. تاریخی دیدن معرفت و شناخت و اسلام و قرآن و شیعه و علی و حسین و محمد و ابراهیم و حج و انتظار و فلسفه و عرفان و...جانشین ارسطوئی دیدن معرفت و فهم دین و شناخت قرآن و شناخت اسلام و فهم شیعه و فهم عرفان و....كرد و انسان آرمان گرائی که منافع خود را فدای منافع دیگران می كند( و سختیهای زنجیر زئوس وزندانی شدن در چاههای یخ زده كوههای آرارات را بخاطر انتقال اتش آگاهی و معرفت  که در تیول خداوندان زر و زور و تزویر هركول و زئوس و ونوس قرار داشت به جان میخرد تا ان اتش آگاهی را تحویل انسانها بدهد ) جانشین انسان مسئولیت گریز عافیت طلب آكادمیك خودمحور لیبرال منش علم زده مدرنیسم كند. رسالت تاریخی انبیاء ابراهیمی که در راستای  وادار كردن توده ها جهت قیام بالقسط برپایه آگاهی و آزادی و قدرت می باشد، جانشین رسالت انبیا  جهت آخرت منهای دنیا و خدای منهای خلق بكند. تشیع عدالت طلبانه ضد طبقاتی ابوذر و سربداریه  را جانشین تشیع مصلحت پرستانه فقاهتی مجلسی و صفوی نماید و قرآن و نهج البلاغه و صحیفه را جانشین مفاتیح الجنان و بحار الانوار و منتهی الامال  كند. ایدئولوژی ضد طبقاتی ابوذر را جانشین فرهنگ و فلسفه طبقاتی و ارسطوئی و یونان زده ابوعلی سينا نماید. سنت محمدی را جانشین سنت اموی نماید. اسلام جامعه ساز و دنیاگرای و آرمان خواه و عدالت طلب و آزادیبخش و آگاهی ساز علی را جانشین اسلام دنیاگریز و آخرت گرای و مجرد اندیش و فرد گرای جامعه گریز و دربارنشین ابوسفیان نماید. زن متمدن مسلمان را جانشین زن سنتی متجدد كرد.

 

  1. اگر بگوئیم که در تاریخ پروسه نوگرائی دینی از سیدجمال تا اقبال و از اقبال تا شریعتی  هیچ اندیشه و فكری در زمان حیات و بعد از حیات نویسنده و گوینده به اندازه اندیشه های شریعتی چكش كاری و  آشپزی و نقادی چه در داخل كشور و چه در خارج كشور نشده است، سخنی به گزاف نگفته ایم. و همین جا استکه یك سوال بزرگ دیگر مطرح میشود که؛ چرا این اندیشه و این شخصیت هم در زمان حیاتش و هم بعد از حیاتش باید تا این اندازه مورد  سلاخی و مدیحه سرائی قرارگیرد. دشمن به شكلی و دوست به صورتی. هر كدام با آنچه که در انبان خود دارد به استقبال و جنگ این اندیشه بپردازد.  و تنها كارزاری که در عرصه نوگرائی دینی  هر گز در ان آتش بست بر قرار نشده و نخواهد شد، كارزار اندیشه و جنبش شریعتی می باشد. ممكن است در پاسخ به این سوال بگوئیم که علت این امر  بخاطر این استکه شریعتی ایدئولوگ انقلاب  فقاهتی 22 بهمن بوده است. یا بگوئیم که استراتژی شریعتی در این جامعه هزار ساله تنها استراتژی بوده استکه توانسته است درهای بسته را بروی روشنفكران و پیشگامان بیگانه با مردم باز كند. و آتش آگاهی را وارد متن توده ها بكند  و جامعه را بحركت وادارد. یا اینکه بگوئیم شریعتی كسی بود که توانست، اسلام سنتی اسیر اسلام فقاهتی را از تیول روحانیت و حوزه نجات دهد. و با عودت دادن ان به عصر محمد زنگارهای 1400 ساله را از چهره آن بزدايد. یا بگوئیم در پروسه نوگرائی دینی شریعتی تنها معماری بود که توانست سنت را بدل به مدرنیته نماید. و مصلحت را در پای حقیقت ذبح كند. فریاد خاموش ربذه را دو باره در مناره زمان زنده نماید و خون تبدیل شده به تریاق را در كارخانه پتروشیمی استحمار نو و کهنه در عرصه كربلای تاریخ دو باره حیات نو بخشد. ابراهیم گرفتار شده در اتش نمرود زمان و زمین در مكتب خانه حج ابراهیمی زنده كند. برده های پوسیده شده در دخمه های كنار قبر فرعونیان زمین و زمان دو باره به فریاد در آورد.  فقاهت حوزه را در پای شریعت محمدی ذبح شرعی كند. مارقین زمان را در پای قاسطین سر ببرد. و قاسطین زمین را در پای ناكثین دین  ذبح كند. مستضعفین زمین را اراده خدا در زمان كند. انتظار فرج  را تبدیل به مكتب اعتراض كند. توحید صفاتی - ذاتی - افعالی و.. را بدل به توحید طبقاتی - نژادی - قومی كند.

 

فصل دوم - جنبش شریعتی در مرحله  تكوین یا تدوین یا تبیين ؟

  1. اگر حركت شریعتی را از صورت شخصی در آوریم و آنرا در آینه استراتژی تاریخی حركت ابراهیمی و تمامی پیشتازان و امرین بالقسط من الناس که از ابراهیم بنیان گذار توحید تا  محمد و از محمد تا آخر زمان ادامه دارد، تماشا كنیم. بی شك حركت شریعتی یا جنبش شریعتی در عرصه استراتژی سه مرحله ای تاریخ انبیا و پیشگامان نهضت های تاریخی قسط خواهانه توده ها که عبارتند از:

الف - جنبش عدالت خواهانه (برابری).

ب - جنبش رهائیبخش یا جنبش آزادی طلبانه ( آزادی )

ج - جنبش آگاهیبخش یا معرفت طلبانه ( آگاهی )، همانی که شریعتی بصورت شعار استراتژیك حزب مستضعفین بصورت آگاهی - آزادی - برابری مطرح می كند. بیشك جنبش شریعتی جزو مرحله سوم این استراتژی در عرصه تاریخ جنبش خلق ها و انبیاء توحیدی  قرار می گیرد.

 

  1. شریعتی در تبیين و تدوین مرحله تاریخی استراتژی خود که همان  جنبش آگاهی بخش یا معرفت طلبانه توده ای یا اقدام عملی سازمانگرایانه حزبی می باشد، در پایان جنبش علنی خود قبل از دستگیری و زندان   بصورت سه نوع خودآگاهی مطرح می كند.( در كنفرانس استحمار نو - در دانشگاه الزهراء - که در تاریخ 12/7/51  صورت گرفت و جز پنج كنفرانس  آخر حركت علنی شریعتی می باشد.) استراتژی آگاهیبخش خود را به سه مرحله محوری خود آگاهی اعتقادی - خودآگاهی اجتماعی - خودآگاهی انسانی تقسیم می كند. آنچنانکه در همین راستا مراحل ایدولوژیك خود را هم به سه مرحله ایدولوژی ملی - ایدولوژی طبقاتی - ایدولوژی اومانیستی تقسیم می كند.

 

  1. پیام خمسه شریعتی که عبارت است از: پنج كنفرانس آخری که شریعتی در پایان جنبش علنی خود در مهر ماه و آبان ماه سال 51 ایراد كرد. باید مبنای تدوین و تبيین استراتژی شریعتی قرارگیرد. چرا که بزرگترین مشكلی که امروز جنبش معرفتی شریعتی از آن رنج می برد، عدم تبيین و تدوین حركت فكری شریعتی می باشد. آنچه امروز بعنوان جنبش معرفتی شریعتی در مجموعه اثار شریعتی در دسترس ما قرار دارد عبارت است از؛ پروسه فكری شریعتی که در مسیر آن شریعتی در مراحل مختلف رشد معرفتی که قرار می گرفته، دستاوردهای تئوریك اعم از ایدولوژی یا استراتژی ارائه داده است و طبیعی استکه هنگامی شریعتی آن مرحله ایدولوژیك و یا استراتژیك خود را پشت سر می گذاشته و وارد مرحله بالاتری میشده است و دستاوردهای نوینی ارائه می داده است که گاها و بعضا كاملا با دستاورد قبلی او متناقض بوده است و متناقض می باشد. که البته این تغيیر و تحول هم در جنبه ایدولوژیك او صورت گرفته است و هم در جنبه استراتژیك.

 

  1. پروسه تكوین اندیشه شریعتی؛ شریعتی در مرحله تكوین ایدولوژی و استراتژی خود بصورت دفعی به دستاوردهای علمی آخر حیات جنبش فكری علنی خود نرسیده است. بلکه این دستاوردها مانند هر صاحب تفكری بصورت تدریجی در اثر پراكسیس مداوم فردی - اجتماعی عینی - نظری ابژكتیویته - سبژكتیویته خود برای او حاصل شده است.

 

  1. مراحلی که شریعتی در پروسه تكوین ایدولوژیك خود طی كرده است با مراحلی که شریعتی در پروسه تكوین استراتژیك خود طی كرده است متفاوت می باشد. اما آنچه در این رابطه حائز اهمیت است اینکه شریعتی در تحول مراحل پروسه تكوین ایدئولوژی، قبل از تحول مرحله ایدئولوژیك به تحول مرحله استراتژیك می رسیده است. و پس از تحول مرحله استراتژیك بوده است که شریعتی به تحول مراحل تكوین ایدولوژیك خود دست پیدا كرده است. و این موضوع که در دریافت پروسه تكوین ایدئولوژیك شریعتی موضوعی بغایت دارای اهمیت می باشد. و عامل حیات دار شدن اندیشه شریعتی گردیده است و رمز بقای اندیشه شریعتی تا حال و بعد از او خواهد بود. زیرا  بسیاری از اندیشمندان اسلامی جامعه ما چه قبل از شریعتی و چه بعد از شریعتی چه در داخل كشور و چه در خارج كشور كوشیدند تا در كادر پروسه نوگرائی دینی (که در صورت انطباقی آن از سیدجمال و عبده  شروع شده بود و بصورت تطبیقی آن به اقبال و شریعتی رسید ) اندیشه های  نجات بخشی از خود به ارث بگذارند. اما به سبب اینکه اندیشه آنها ما به ازاء استراتژیك نداشت ، حتی در زمان حیات خودشان قبل از اینکه  حضور فیزیكی آنها با مرگ از میان برود، اندیشه آنها مرد. و از میان رفت و اگر امروز بعضی از این اندیشها می بینیم که هنوز سعی می كنند در جامعه با هیاهوی و قیل و قال اعلام حركتی كنند، این جنبش ها جنبش های درونی ان اندیشه نیست، بلکه جنبش های برون دولتی می باشد. که بخاطر دولتی شدن این اندیشه ها توسط رژیم های معلوم الحال و غاصب برای پایه فكری بخشیدن به وجود غاصبانه خود می كوشند تا  این اندیشه های مرده و پوسیده را  یدك بكشند  تا با آن علاوه بر هویت تاریخی بخشیدن به وجود غاصبانه خود تبيین مكتبی و مذهبی برای حیات غاصبانه خود  داشته باشند و بزرگترین شانسی که جنبش فكری شریعتی تا كنون داشته است اینکه، تا كنون دولتی نشده است.  و هنوز دولتهای غاصب نه تنها اندیشه او را برگبار می بندند، حتی از انتقال استخوانهای او بداخل كشور هم وحشت دارند و اگر از احساسات پاك توده ها حراس نداشتند برای تسكین خاطر شیطانی و غاصبانه  خود آنچنانکه كوشیدند با ساواكی جلوه دادن جنبش فكری شریعتی هویت سیاسی - اجتماعی - تاریخی شریعتی را به رگبار  جهل و شرك خود ببندند چونان متوكل عباسی که قبر حسین را ویران كرد و بر آن آب بست. قبر شریعتی را با تحریك بعثیهای ضد خلق حاكم بر سوریه تحت عنوان اتوبان كشی به آب می بستند.

 

  1. تكوین ایدئولوژی شریعتی ؛ شریعتی هم در عرصه تكوین ایدئولوژی، مراحل سه گانه طی كرده است و هم در عرصه تكوین  استراتژی خود، مراحل سه گانه  رشد و اعتلا داشته است. البته با در نظر گرفتن نكته مهمی که فوقا مطرح شد و آن اینکه تكوین مراحل استراتژیك شریعتی تقدم زمانی و ارزشی بر تكوین مراحل ایدولوژیك او داشته است. همین جا بد نیست که به طرح این نكته مهم بپردازیم که  این مرحله بندی تكوین اندیشه شریعتی هیچ ربطی با مراحل تدوین استراتژی و ایدولوژی شریعتی ندارد.  در مرحله بندی تكوین اندیشه شریعتی؛ ما داریم پروسه تكوین و شكل گیری  اندیشه شریعتی اعم از ایدئولوژی و استراتژی توسط خود شریعتی در بستر عمر و حیات شریعتی را بررسی می كنیم نه  پروسه تدوین ایدولوژی و استراتژی شریعتی که تبیين كننده رابطه اندیشه شریعتی با جامعه ای که در دوره خود شریعتی و جامعه های بعد از شریعتی می باشد ، خیلی واضح استکه  پروسه تكوین اندیشه شریعتی به خود شریعتی مربوط میشود. ولی پروسه تدوین اندیشه شریعتی اعم از ایدولوژی و استراتژی بما مربوط میشود. و بعبارت دیگر برای اینکه اندیشه شریعتی نمیرد و بتواند دائما زندگی كند، باید پروسه تدوین اندیشه شریعتی بموازات رشد و تغيیر جامعه توسط پیشگامان مستضعفین در هر زمانی انجام گیرد. اما پروسه تكوین اندیشه شریعتی یكبار در زندگی و حیات شریعتی انجام گرفته است و ما فقط موظف به شناخت آن هستیم تا وظیفه خود در عرصه تدوین ایدئولوژی و استراتژی شریعتی بهتر بشناسیم.

 

  1. مراحل پروسه تكوین ایدئولوژی شریعتی؛ سه مرحله ای  که  شریعتی در پروسه تكوین ایدئولوژی خود طی كرده است عبارتند از :

اول - مرحله انطباقی - علمی

دوم - مرحله تطبیقی - تاریخی- هندسی - ایدولوژیك

سوم - مرحله تطبیقی - حزبی ایدولوژیك

 

  • مرحله اول  تكوین ایدئولوژی شریعتی ؛ مرحله انطباقی -علمی می باشد .که در این   مرحله شریعتی  هم فاز با سید جمال - عبده و بازرگان و... می كوشد که با تاسی  از فرید وجدی اصولی از دایره  المعارف فرید وجدی اقتباس نماید و سپس با اضافه كردن چند اصل از خود بصورت مكانیكی و اكلكتیویته به تدوین و تبیين اسلام در سال های 46-47 در ضمن سلسله درس های شفاهی که در دانشگاه مشهد داشته است و بعدا تحت عنوان اسلام شناسی مشهد منتشر شد، بپردازد. البته  این مرحله از تكوین اسلام شناسی که همان اسلام شناسی مشهد می باشد. بعدا در اواخر سال 50در مقدمه درس اول اسلام شناسی ارشاد ( درس های  15 و 16تاریخ ادیان که همان درس اول و دوم اسلام شناسی هندسی شریعتی می باشد ) و در دوجلسه تكرار شد. توسط خود شریعتی به نقد كشیده شد. و خود شریعتی بزرگترین نقاد و نفی كننده مرحله اول تكوین ایدولوژی خود که ایدولوژی انطباقی - علمی بود می باشد.
  • مرحله دوم تكوین ایدئولوژی شریعتی؛ مرحله تطبیقی - تاریخی - هندسی ایدولوژیك شریعتی می باشد. که در اواخر سال 50 و اوایل سال 51 در طی سلسله دروس اسلام شناسی ارشاد به تدوین نهائی آن با اقتباس از تز هندسی باشلارد می پردازد. آنچه  مشخصه مرحله دوم پروسه تكوین ایدولوژی از نگاه شریعتی  را تشكیل میدهد و آنرا از مرحله اول پروسه تكوین متمایز میسازد؛ سیستم سازی و تبيین فلسفی از انسان وجامعه و تاریخ و جهان می باشد. که در مرحله دوم در طی پراكسیس شدید نظری عملی سه ساله شریعتی به آن دست می یابد. در مرحله اول پروسه تكوین ایدئولوژیك بخاطر اینکه شریعتی مانند سیدجمال و عبده دارای بینش انطباقی بود تنها  به تشریحات علمی بسنده می كرد  و خود را نیازمند به دست یابی به تبيین تطبیقی فلسفی - مكتبی - قرآنی جهان - انسان - جامعه -تاریخ  و سیستم سازی فلسفی نمی دید.  ولی در مرحله دوم، شریعتی مسلح به بینش فلسفی و نگرش دیالكتیكی و تبیين فلسفی از انسان و جهان و جامعه و تاریخ می باشد
  • مرحله سوم پروسه تكوین ایدئولوژیك شریعتی که مرحله نهائی و اوج اعتلای ذهنی و عینی او می باشد، مرحله حزبی ایدولوژیك می باشد که شریعتی در اخرین روزه های فعالیت علنی جنبش فكری خود یعنی در تاریخ 3/8/51 شانزده روز قبل از بسته شدن حسینه ارشاد در كنفرانس شیعه حزب تمام مطرح می كند و در این مرحله استکه دیگر شریعتی که در مرحله دوم پروسه تكوین ایدولوژیك خود  به تبین فلسفی جهان و انسان و جامعه و تاریخ و دارای بینش توحیدی و نگرش دیالكتیكی بود یكمرتبه طی یك تحول بسیار عمیق كیفی به مرحله سوم گام می نهد و ان تصمیم به تغیير جامعه بر مبنای تفسیر و تبيین فلسفی جهان -جامعه و تاریخ و انسان می باشد. اینجا بود که ایدئولوژی حزبی بعنوان برنامه درازمدت و كوتاه مدت تغيیر جامعه برای شریعتی مطرح میشود. شریعتی در مرحله اول به طرح علمی اسلام میرسد در مرحله دوم به طرح فلسفی توحید و اسلام میرسد و در مرحله سوم استکه شریعتی پا به عرصه اسلام برنامه ای جهت تغیير جامعه میگذارد که اگر اسلام در مرحله علمی انطباقی اولیه بماند یا اكر اسلام در مرحله تبيین فلسفی ثانویه بماند و نتواند به اسلام برنامه برسد، همه تلاشها تلاش روشنفكرانه و ذهنی و مجرد خواهد بود. اینجا بود که شریعتی به آخرین پاسخ خود در پروسه تكوین ایدئولوژیك خویش رسید و آن تنها در مرحله ایدئولوژی حزبی استکه اسلام برنامه ای مطرح میشود و جانشین اسلام فلسفی تطبیقی و اسلام انطباقی علمی میشود

 

اصول مقدماتی اندیشه شریعتی در مسیر مراحل تكوین ایدئولوژی از مرحله انطباقی اولیه به مرحله حزبی نهائی :

اگرچه شریعتی در دروس اولیه ارشاد سعی می كند نیل به این دستاوردهای  تئوریك اش  صورتی دفعی ببخشد. ولی واقعیت امر این بود که شریعتی پس از كشف اصول چهارگانه مهمی که در پراكسیس نظری - عملی  سه ساله پر تلاش خود در سالهای 48-49-50 داشت، توانست به مرحله دوم تكوین ایدئولوژی خود که مرحله ایدئولوژی تطبیقی - تاریخی - هندسی ایدولوژیك بود، برسد. و اگر بگوئیم که این كشفیات مهم چهارگانه شریعتی که در طی سالهای 48- 49 – 50 صورت گرفت  از كشف خود ایدولوژی  هندسی - ارشاد شریعتی مهمتر می باشد سخنی به گزاف نگفته ایم. اصول چهارگانه زیر بنائی اسلام شناسی ارشاد که شریعتی در سه سال 48-49-50 به آن دست یافت عبارتند از :

 

اول - كشف تاریخی دیدن تمام مقولات ذهنی - عینی ازمقوله  شناخت تا فهم خود اسلام از متدولوژی تا فهم تاریخ اسلام از فهم مقوله  وحی تا فهم شیعه و علی و پیامبر و غیره که در كادر این  كشف بزرگ بود که، اولین اصلی که برای شریعتی در مقدمه امت و امامت در تاریخ 20/1/48  مطرح شد؛ اینکه فهم اسلام غیر از خود اسلام است. فهم اسلام، یعنی شناخت ما نسبت به اسلام. فهم وحی غیر از خود وحی است . فهم وحی یعنی نسبت ما با وحی یا شناخت ما با وحی این با خود وحی فرق می كند. فهم ما یا شناخت ما یك مقوله تاریخی است. و لذا دائما تغیير می كند. در صورتیکه خود اصل و خود وحی تغيیر نمی كند. شریعتی با تاریخی كردن مقوله شناخت ما از اسلام به یك كشف بزرگ دیگر هم رسید. و ان این بود که ما یك اسلام و یك شیعه در تاریخ روبرو نیستیم. ما انواع اسلام و انواع شیعه داریم. از اسلام محمدی گرفته تا اسلام اموی و از شیعه علی  گرفته، تا شیعه ابوسفیان. از شیعه ابوذر گرفته تا شیعه ابوعلی سینا. از شیعه سربداریه گرفته تا شیعه صفوی و قس علیهذا. همه اینها شیعه و اسلام است. تفاوت همه اینها  بخاطر تاریخی بودن فهم ما از اسلام و فهم ما از  قرآن و فهم ما از وحی می باشد. چراکه اگر فهم و شناخت ما از اسلام و وحی و قرآن یك مقوله تاریخی دانستیم، دیگر نه تنها زمان در تغيیر باورهای ما دخالت  می كند، بلکه عوامل مهمتر از ان هم در تعیين و تغیير باورهای ما در این رابطه دخیل خواهند بود، مثل  عامل طبقاتی یا عامل عاطفی -شخصی و عقده های روحی که شریعتی در نیایش خود از خدا می خواهد تا عقیده ها را از دست عقده ها مصون بدارد .که همه اینها مبنای تشكیل باورهای ما یا شناخت ما می باشند.  و در رابطه با فهم قرآن و وحی هم باز شریعتی به همین كشفیات تاریخی خود رسید و آن اینکه فهم قرآن هم با خود قرآن متفاوت است. فهم قرآن یك مقوله تاریخی است. یعنی بموازات تغیير زمان و شرایط باید تغیير كند. اما خود قرآن مانند طبیعت ثابت است و نتیجه مهم تاریخی که شریعتی از این موضوع می گیرد، اینکه تمامی غاصبین خلافت تاریخ در عرصه تاریخ زمانیکه دیدن نمی توانند قرآن را به نفع خود تغییر دهند، كوشیدند که شناخت و فهم قرآن را به نفع خود تغیير دهند و شناخت و فهم ما از  قرآن که از نظر شریعتی یك مقوله تاریخی می باشد، همان تفسیر قرآن می باشد. از قرآن سرنیزه معاویه در جنگ صفین تا قرآن علی که در برابر قرآن سرنیزه معاویه فرمود؛ این قرآن ها را بخاك بكشانید - من قرآن ناطقم - تفاوت دارد.  دو نوع قرآن موجود در جنگ صفین  از نظر شریعتی دو تا قرآن نیست، یك قرآن است. هم قرآن علی و هم قرآن معاویه صورتی واحد دارند. آنچه در اینجا متفاوت می باشد، فهم قرآن استکه با هم متفاوت است. و باعث میشود که فهم قرآن از علی تا  معاویه   از فرش تا عرش با هم متفاوت  باشند. تفاوت فهم قرآن ها در  جنگ صفین تفاوت دو نوع  تفسیر قرآن می باشد که هر كدام برحسب شرایط اجتماعی - تاریخی - طبقاتی خود از قرآن می كند. البته شریعتی در ادامه همین كشفیات مهم تاریخی خود بود که به كشف یك اصل علمی دیگر هم رسید، که قبل از او این اصل  توسط علامه محمد اقبال لاهوری ( بنیانگذار اسلام تطبیقی در پروسه نوگرائی دینی در  عصر جدید   پس از اسلام انطباقی سیدجمال و عبده ) به آن رسیده بود و و آن این بود که بد فهمیدن قرآن و حی و اسلام در تاریخ اسلام ریشه اش بازگشت پیدا می كند به  عصر عباسیان که  با ورود فلسفه یونان به اندیشه اسلامی و جانشین شدن متد صوری و فلسفه  ارسطوئی بجای متد قیاسی و دیالكتیك قرآنی موضوع تفسیر نادرست، یا فهم غلط قرآن مطرح شد. و از نظر شریعتی رمز بقای چهارصد ساله عباسیا ن  و رمز فنای كمتر یكصد ساله امویان در همین بد فهمیدن قرآن و نفوذ اندیشه های یونانی به اندیشه های اسلامی نهفته است.

 

دوم - كشف اصل مبارزه طبقاتی بعنوان پایه تمامی تحولات تاریخی - اجتماعی - مذهبی - سیاسی توسط شریعتی بود. که اگر بگوئیم كشف این اصل چه بلحاظ ارزشی و چه بلحاظ جایگاهی در پروسه تكوین ایدئولوژی شریعتی اهمیتی كمتر از اصل اول نداشته و ندارد سخنی بگزاف نگفته ایم. این اصل که  اولین بار شریعتی در تاریخ 18/12/48 در كنفرانس میعاد با ابراهیم  مطرح كرد و سپس در تاریخ 23/5/49 در كنفرانس مذهب علیه مذهب آنرا تعمیم تاریخی بخشید. و بالاخره در كنفرانس حسین وارث آدم در تاریخ 4/2/50 آنرا مدون و تئوریزه كرد. شریعتی آنرا  بصورت اصل زیر بنای تمامی عقاید گذشته و حال و آینده خود بیان كرد.  بطوریکه در مقدمه همین كنفرانس استکه (که البته اولش دست نوشته بوده که شریعتی در شب عاشورای سال 49 در منزل تا صبح در حالت بی خودی می نویسد- و مطهری مداح رژیم حاكم  آنرا نوحه سرائی  ماركسیستی شریعتی بر امام حسین لقب می دهد ) شریعتی می گوید، تمامی مانیفست فكری گذشته و حال و آینده من همین مقاله حسین وارث آدم  است. و آنچه من بعد از این می گویم جز توضیح و تكرار این مقاله نخواهد بود و اگر چیز دیگری بگویم اضافی است. البته نكته مهمی که باید در رابطه با پروسه تكوین ایدولوژی شریعتی پس از كشف اصل دوم ایدولوژی شریعتی مطرح كنیم  اینکه، كشف اصل مبارزه طبقاتی برای شریعتی باعث گشایش بسی راههای بسته مانیفست فكری او شد. که از جمله می توان به كشف سوسیالیسم علمی شریعتی اشاره كنیم. که او بعنوان آخرین نظرگاه ساختار اجتماعی در مقابله با نظام  سرمایه داری در وصیت نامه ای که در سال 50 در مقدمه سفر به حج به پوران همسرش مطرح نمود، طرح شد.  و دومین كشفی که در همین رابطه پس از كشف  اصل سوسیالیسم در سال 49 شریعتی به آن میرسد و در مجموعه كنفرانس و جلسه پرسش و پاسخی که در مرداد ماه سال 49 در دانشكده نفت آبادان دارد مطرح می كند.  كشف اصطلاح مستضعفین از قرآن بعنوان پایگاه طبقاتی و جهت گیری اقتصادی حزب مستضعفین می باشد. که شریعتی با  این كشف بسیارمهم و بزرگ، نه تنها  توانست به پایگاه طبقاتی و سیاسی و اجتماعی و تاریخی خود مادیت اجتماعی بخشد، بلکه از آن مهمتر، توانست كلا سوسیالیسم علمی مورد ادعای خود را تبیين علمی - نظری - تئوریك نماید.

 

سوم - اصل دیالکتیك در عرصه منطق و فلسفه و متدولوژی و شناخت بود : كشف دیالكتیك دربستر متد استقرائی بزرگترین كشف شریعتی در عرصه متدولوژی و اپیستمولوژی بود. چرا که با این كشف شریعتی توانست آخرین گم شده متدولوژیك - اپیستولوژیك خود را پیدا كند. شریعتی  با كشف دیالكتیك بود که  توانست بطرف تبین فلسفی -تطبیقی از انسان و اجتماع و تاریخ برود و دامن خود را از تشریحات علمی - انطباقی قبلی که او را اسیر اسلام انطباقی كرده بود رهائی بخشد.

بر پایه كشف منطقی - فلسفی دیالكتیك بود که شریعتی توانست بطرف سیستم سازی فلسفی و ایدولوژیك و استراتژیك جهت گيری کند. تا قبل از كشف دیالكتیك شریعتی نمی توانست انسان را تبیين فلسفی كند و به تشریح علمی او بسنده میكرد. تا قبل از كشف دیالكتیك شریعتی نمی توانست جامعه را تبيین فلسفی كند و تا كشف دیالكتیك شریعتی نمی توانست  مبارزه طبقاتی را فهم كند. تا قبل از كشف دیالكتیك شریعتی نمی توانست حتی متن اصیل اسلامی مثل  قرآن و نهج البلاغه را بفهمد.  بعد از كشف این اصل ركین متدولوژیك - اپیستمولوژیك بود که همه چیز برای شریعتی عوض شد. انسان تغيیر كرد، جامعه عوض شد. و بالاخره تمامی تاریخ ادیان چه در چین و چه در هند و حتی ایران و بالاخص تاریخ پیامبران سامی همه صورتی جدید پیدا كردند و شریعتی توسط این عصای موسائی بود که دیگر آن دوران تشریحی و انطباقی گری سیدجمال و عبده را پشت سر گذاشت و وارد مرحله تبین فلسفی و سیستم سازی فلسفی گردید. که این سیستم سازی با تبيین فلسفی از انسان در كنفرانس دانشكده نفت آبادان برای اولین بار در تاریخ مرداد ماه سال 49 بر مبنای تضاد لجن و روح خدا ، که از داستان آدم در سوره بقره با متدولوژی دیالكتیك كشف كرده بود، شروع شد . پس از آن در كنفرانس های حج در سالهای 48-49 دیالكتیك را بعرصه اجتماع كشانید. و با تفسیر سوره های ناس و قدر در كنفرانس حج در سال 49-50  تضاد ناس و خناس یا ملاء و مترف و رهبان با توده های بعنوان  دیالكتیك اجتماعی مطرح  كرد و در كنفرانس میعاد با ابراهیم دامنه این تبيین فلسفی و سیستم سازی دیالكتیكی در كادر تضاد هابیل و قابیل که مقتبس از داستان فرزندان آدم در سوره مائده بود، به عرصه تاریخ كشانید. و در كنفرانس استانداردهای تعلیم و تربیت که در مرداد ماه سال 50 در دانشگاه سپاهیان دانش ورامین انجام داد، اولین سیستم سازی هماهنگ فلسفی انسان و اجتماع و تاریخ و جهان  برپایه دیالكتیك مطرح كرد. که این سیستم سازی که بر پایه توحید در اشكال مختلف فلسفی اعم از توحید فلسفی - توحید اخلاقی –  توحید تاریخی و توحید اجتماعی بود و همه هم بر مبنای دیالكتیك فلسفی، تبيین فلسفی تطبیقی شده بود. در نخستین جلسات اسلام شناسی ارشاد که از درس 15 تاریخ ادیان در بهمن ماه سال 50 شروع می شد بطور كمال و تمام توسط او مطرح شد.

 

  1. تکوین استراتژی شریعتی : مقدمتا باید در اینجا آنچه که در باب تكوین ایدئولوژی شریعتی و حركت سه مرحله ای او در رابطه با پروسه تكوین ایدئولوژی مطرح كردیم، در رابطه با پروسه تكوین استراتژی شریعتی تكرار كنیم. و آن اینکه اولا پروسه تكوین استراتژی شریعتی با پروسه تدوین استراتژی  شریعتی یكی نمی باشد. زمانیکه ما می گوئیم پروسه تكوین استراتژی شریعتی، مقصودمان مراحلی استکه بلحاظ استراتژی شریعتی در طول عمر حقیقی خود آن مراحل را طی كرده است. که طبیعتا این مراحل بلحاظ مضمون استراتژی گاها صورتی متضاد و پارادوكسیكال داشته است. اما زمانیکه ما عنوان پروسه تدوین استراتژی شریعتی بكار می بریم منظور مان از این عنوان، تدوین آخرین استراتژی شریعتی  که همان استراتژی حزبی شریعتی می باشد، است . که خود این تدوین استراتژی نیازمند به یك پیش فرض یا اصل مقدماتی می باشد که عبارت از، تدوین ایدئولوژی شریعتی حول استراتژی حزبی شریعتی است.  که در توضیح این موضوع تنها كافی استکه توجه داشته باشیم که آنچنانکه قبلا هم مطرح كردیم دستاوردهای ایدئو لوژی شریعتی همیشه محصول استراتژی مورد قبول شریعتی در آن زمان بوده است. بعبارت دیگر، شریعتی همیشه از استراتژی به ایدئولوژی می رسیده است. از آنجائیکه استراتژی شریعتی در پروسه تكوین خود دارای مراحل مختلف بوده است، در نتیجه دستاورد های ایدئولوژیك شریعتی در مراحل مختلف استراتژی ، بلحاظ هدایتگری عملی صورت یكسان نداشته و گاها صورت متضاد داشته است . که این مساله نیاز تدوین ایدئولوژی حول استراتژی حزبی یا بازخوانی های مجدد برپایه نگرش اقدام عملی سازمانگرایانه حزبی از ایدئولوژی شریعتی را می طلبد . مثلا كنفرانس شهادت که شریعتی در ایام دهه اول محرم سال  50 در مسجد جامع نارمك ایراد می كند، با توجه به اینکه یكی از دستاوردهای ایدولوژیك شریعتی می باشد ،با عنایت به اینکه بعلت خود ویژگیهای زمانی سال 50استراتژی مورد اعتقاد شریعتی در سال 50، آنچنانکه در این كنفرانس مطرح می كند ( شهادت پیامی است به همه عصرها و به همه نسلها که اگر می توانی بمیران و اگر نمی توانی بمیر ) حداقل یك استراتژی غیر حزبی و غیر اقدام عملی سازمانگرآیانه حزبی که بیشتر مضمون مسلحانه دارد می باشد. لذا محتوای ایدولوژی كنفرانس شهادت یا تبيین اصل شهادت از نظر شریعتی یا دستاورد ایدئولوژی او در این رابطه مضمونی غیر حزبی داشته و بیشتر ماهیتی مسلحانه و قهر آمیز دارد. حال اگر بخواهیم در پروسه تدوین استراتژی شریعتی بر پایه استراتژی  حزبی شریعتی که آخرین دستاورد استراتژی شریعتی می باشد، بپردازیم. طبعیتا باید خود كنفرانس شهادت و محتوای ایدئولوژیك آن که تبيین اصل شهادت می باشد دو باره بر پایه قرائت حزبی و اقدام عملی سازمانگرایانه حزبی باز خوانی شود. و اگر نه كنفرانش شهادت با این صورت فعلی آن نمی تواند راهنمای عمل ما در استراتژی اقدام عملی سازمانگرایانه حزبی قرار گیرد. یا مثلا كنفرانس روشنفكر و مسئولیت ان در جامعه که شریعتی  در تاریخ 49-5-30 مطرح می كند. بخاطر اینکه شریعتی در این مرحله زمانی معتقد به استراتژی نجات اسلام قبل از مسلمین می باشد. که طبیعتا این نگرش استراتژی شریعتی را بسمت حركتهای فرهنگی و روشنفكرانه  که خطوط آن در دو كنفرانس چه باید كرد و از كجا آغاز كنیم مشخص كرده است، سوق داده است. در نتیجه محتوای ایدئولوژیك شریعتی،  مرحله استراتژی نجات اسلام قبل از مسلمین او، برای اینکه بتواند در مرحله اقدام عملی سازمانگرآیانه حزبی ماهیت عملی و هدایتگرایانه داشته باشد، باید بر پایه قرائت حزبی آن كنفرانس ها باز خوانی شود.

 

  1. مراحل پروسه تكوین استراتژی شریعتی؛
  • اگر حیات و عمر شریعتی را به سه مرحله شریعتی در خود، شریعتی برای خود ، شریعتی برای جامعه و مردم تقسیم كنیم، یا به چهار مرحله اول - شریعتی عارف دوم - شریعتی سیاسی سوم -شریعتی جامعه شناس - چهارم شریعتی ایدئولوگ بهترمی توانيم مراحل تكوین استراتژی شریعتی را تبيین نمائیم.

 

  • در مرحله اول یعنی شریعتی نوجوان یا شریعتی رومانتیك و احساسی و عارف یا شریعتی در خود است. که در عرصه طوفانهای روحی یا بحرانهای فكری، مانند خسی خود را اسیر روحهای بزرگ می كند و جائی در زندگی و فكر برای به جامعه و اندیشیدن به مردم ندارد. این مرحله تقریبا تا اواخر دبیرستان و اوایل دانشگاه ادامه دارد. در این مرحله با ترجمه كتاب ابوذر  جوده السحار شروع می شود و آشنائی تصادفی شریعتی با ابوذر، شریعتی سیاسی متولد می شود. بعبارت دیگرعكس آنچیزی که مشهور است، شریعتی با مصدق و نخشب سیاسی نمی شود .بلکه او با ابوذر سیاسی میشود. طبیعی استکه اینچنین سیاسی شدن تنها یك سیاسی شدن صرف نیست. بلکه بهمراه خود سوسیالیست بودن و ضد استثمار بودن ضد كعب الاحبارها بودن و... را به همراه آورد. بنابراین شریعتی از همان آغاز دوران سیاسی هم مصدقی است و هم ضد استثمار است و هم ضد ارتجاع مذهبی است. استراتژی شریعتی سیاسی دائما در حال تغيیر است از شركت در فعالیت سیاسی – اجتماعی و مذهبی كانون قرآن پدرش تا همگامی با حركت محمد نخشب و پیوند با جبهه ملی و بالاخره تا پس از مهاجرت به اروپا و آشنائی با جبهه آزادیبخش الجزائی و اعتقاد به استراتژی ارتش خلقی با تاسی از استراتژی ارتش آزادیبخش الجزایر در نوسان می باشد. در اواخر دوران اروپا پس از بازگشت یك سفر که بخاطر فوت مادرش به ایران می كند، شریعتی یك تحول كیفی در استراتژیش ایجاد میشود. که شریعتی سیاسی را بدل به شریعتی جامعه شناس می كند و ماحصل آن میشود که شریعتی تصمیم به هجرت از اروپا و اقامت دو باره در ایران و مشهد می گیرد. که عصاره این مرحله همان استراتژی نجات اسلام قبل از مسلمین می باشد. با پراكسیس كار فرهنگی. اما این استراتژی که از سالهای 45-46 با شروع اسلام شناسی مشهد که درسهای شفاهی او در دانشگاه مشهد می باشد، لباس عینیت به تن می كند و تا سالهای 49 و 50 ادامه دارد. که بعلت تحولات اجتماعی در این سال، شریعتی جامعه شناس مذهبی بدل به شریعتی ایدئولوگ میشود. که تا پایان عمرش این مرحله ادامه دارد. البته شریعتی در مرحله نهائی بخاطر شرایط اجتماعی بلحاظ استراتژیك اسیر زیگزاگ هائی بوده است که گاها از مبارزه قهر آمیز تا مبارزه اقدام عملی سازمانگرایانه حزبی نوسان میكرده ولی آنچه در رابطه با تبيین استراتژی نهائی شریعتی که همان استراتژی سازمانگرایانه حزبی می باشد، پنج كنفرانس اخر حیات علنی سیاسی او قبل از تعطیلی حسینیه ارشاد می باشد. که در مقدم تدوین ایدئولوژی به آن اشاره كردیم. شریعتی در این پنج كنفرانس آخر که چكیده تمامی حركت شریعتی می باشد، مانیفست ایدئولوژی - استراتژی خود را به نمایش می گذارد. این پنج كنفرانس  عبارتند از:

اول - تفسیر سوره انبیا ء آخرین درس اسلام شناسی و تاریخ ادیان درس چهلم که در تاریخ 12/8/51 هفت روز قبل از تعطیلی حسینیه ارشاد در حسینیه ارشاد ایراد شد. زیرا حسینیه ارشاد در تاریخ 19/8/51 بسته شد.

دوم - كنفرانس استحمار نو که در تاریخ 12/7/51- سی و هفت روز قبل از تعطیلی حسینیه ارشاد و پایان حركت علنی شریعتی در دانشگاه الزهراء ایراد شد.

سوم كنفرانس تفسیر سوره روم پیام امید به روشنفكر مسئول که در تاریخ 5/8/51 یعنی 14 روز قبل از تعطیلی حسینیه ارشاد در خود حسینیه ارشاد ایراد شد.

چهارم كنفرانس قاسطین - مارقین - ناكثین که در تاریخ 7/8/51 یعنی 12 روز قبل از تعطیلی حسینیه ارشاد در خود حسینیه ارشاد ایراد شد.

پنجمین كنفرانس شیعه حزب تمام که در تاریخ 3/8/51 یعنی 16 روز قبل از تعطیلی حسینیه ارشاد در خود حسینه ارشاد ایراد گردید.

و این پنج كنفرانس آخرین پیام استراتژیك  جنبش علنی  شریعتی که معروف به پیام خمسه شریعتی می باشد و در آن شریعتی آخرین دستاوردهای استراتژیك و ایدئولوژیك خود را که بیشتر جنبه استراتژی دارد تا ایدئولوژیك عرضه می كند و حتی بعد از زندان هم شریعتی نه در جلسات خانگی و نه در دست نوشته های فردی بخاطر اینکه رابطه اش با جامعه و حركت اجتماعی قطع شده بود، دیگر نتوانست محتوای استراتژیك - اید ئولوژیك این پیام خمسه را اعتلا بدهد و شاید یكی از دلایل هجرت شریعتی به خارج كشور در26اردیبهشت  سال 56 شكست حصار سه ساله اجتماعی بعد از زندان بود که او را فلج كرده بود، باشد. زیرا بقول خود شریعتی نه نیروهائی که در مرحله سه ساله بعد از زندان با او رابطه داشتند نیروهای سیاسی انقلابی بودند و نه بانیان جلسه های خانگی ارزشی بیش از شله زرد و ولیمه برای جلسات شریعتی قائل بودند. لذا در همین راستا استکه حتی همان شعار استراتژیك عرفان - آزادی - برابری که دكتر در يک جلسه خانگی، بعد از آزادی از زندان اعلام كرد، باید با تطبیق با شعار آگاهی ،آزادی و قدرت که شریعتی در كنفرانس تفسیر سوره روم در پیام خمسه آخر جنبش علنی خود مطرح میگردد، كامل گردد. یعنی شعار عرفان -برابری -آزادی باید تبدیل به شعار آگاهی -آزادی -برابری شود. یا آگاهی - برابری – آزادی. چرا که با شعار عرفان - برابری - آزادی ،نه می توان جنبش اجتماعی و تشكیلات حزبی بر پا كرد و نه می توان خودسازی فردی - تشكیلاتی انجام داد. فقط می توان با آن به یك جمع بندی تاریخی از جنبش های فردی - اجتماعی - تاریخی بشر رسيد. به این دلیل که عرفان یك مقوله فردی است آنچنانکه شریعتی می گوید اگر به صحنه جامعه كشانیده شود بخاطر ایجاد گرایش های لیبرالیسم فلسفی و لیبرالیسم  اخلاقی و لیبرالیسم سیاسی و لیبرالیسم اقتصادی می كند. لذا در صورت متعالی آن مثل عرفان مولانا و حافظ برای تشكیلات و جامعه مضر خواهد. بنابراین با اجازه شریعتی، ما بجای شعار عرفان - برابری -آزادی شریعتی شعار قبلی شریعتی یعنی آگاهی - برابری - آزادی انتخاب می كنیم تا از این شعار که شعار استراتژی  حزب مستضعفین می باشد، که شریعتی در كنفرانس شیعه حزب تمام می گوید بتوانیم تمامی اندیشه های شریعتی را بلحاظ استراتژیك و ایدئولوژیك تدوین و تبيین نمائیم.

اول - خودآگاهی اعتقادی

دوم - خودآگاهی اجتماعی

سوم - خودآگاهی انسانی که از نظر او تبيین این سه نوع خودآگاهی بدین شكل استکه، ابتدا باید توسط خودآگاهی اعتقادی در توده ها ایجاد  خودآگاهی اجتماعی كرد. و پس از اینکه توانستیم توسط خودآگاهی اعتقادی در توده ها ایجاد خودآگاهی اجتماعی كنیم. توده ها در مرحله نهائی به خود آگاهی انسانی میرسند. که در خودآگاهی انسانی پایه اكسیولوژی انسان ها حقیقت - خیر - زیبائی است. آنچنانکه در خودآگاهی اجتماعی، پایه جنبش اجتماعی توده ها، آزادی - آگاهی و قدرت و سازماندهی و تشكل می باشد و در خودآگاهی اعتقادی پایه اكسیولوژی پیشگام عرفان و برابری و آزادی می باشد. پس بطور مشخص استراتژی شریعتی دارای مضمون آگاهیبخش بوده است که بر پایه سه مرحله یا سه تاكتیك محوری استوار بوده است،

یك - تاكتیك محوری ایجاد خودآگاهی اعتقادی توسط ایدئولوژیك كردن باورهای دینی و اعتقادی مردم شكل می گیرد.

تاكتیك محوری دوم شریعتی، شكل گیری خودآگاهی اجتماعی توسط خودآگاهی اعتقادی یعنی ایدئولوژیك كردن باورهای دینی مردم.

و بالاخره تاكتیك محوری سوم شریعتی ایجاد خودآگاهی انسانی توسط خودآگاهی اجتماعی می باشد. البته آنچنانکه خود شریعتی  در درس اسلام شناسی ارشاد میگوید، برخیز گامی فراپیش نهیم. می گوید : سیدجمال از حكام سیاسی شروع كرد و شكست خورد عبده از روحانیت شروع كرد و شكست خورد باید از مردم شروع كنیم تا پیروز شویم.

 

والسلام

 
بنر

نشر مستضعفین در

فیس بوک وب لاگ گوگل وبلاگ نشر

سال دوم - نشریات

اشتراک در خبرنامه


نام:
ايميل:

مقالات مربوطه

هیچ مقاله ای همردیف این وجود ندارد.



طرح سوسیالیسم همراه با دمکراسی کاری نیست که نشر مستضعفین از سال گذشته بر آن تکیه کرده باشد بلکه بالعکس آنچه اسلاف این جریان نیز در آن رابطه از همان آغاز تکوین به آن اعتقاد داشتند این حقیقت بوده که کلا جوهر تمامی اندیشه شریعتی که بعنوان معلم اعتقادی نشر می باشد فقط و فقط مبارزه طبقاتی و سوسیالیسم طبقاتی و سوسیالیسم ساختاری و سوسیالیسم علمی می باشد و اگر ما این ستون خیمه تمامی اندیشه شریعتی را ( آنچنانکه نئولیرالیستهای مذهبی مدعی هوادار شریعتی می خواهند این ستون خیمه را از خیمه گاه شریعتی بیرون بکشند) بر داریم دیگر چیزی از اندیشه شریعتی جز یک مشت حرفهای پراکنده سرگرم کننده صوفیانه باقی نخواهد ماند آنچه به اندیشه شریعتی حیات و عزت و بالندگی و دینامیسم می بخشد فقط و فقط همین اندیشه مبارزه طبقاتی و سوسیالیسم و رادیکالیسم شریعتی می باشد. ( کدامین جنبش – ویژه نامه 18 تیر )

تصاویر ماه

a0.jpg a1.jpg p15.jpg p14.jpg a2.jpg p4_1.jpg 000.jpg a212.jpg p20.jpg a21.jpg p6.jpg
English Arabic French Persian

لیست مقالات